“جنگ پیش از آنکه واژه ای ادبی، ژورنالیستی، سیاسی و … شناخته شود واژه ای است که بیانگر مفهمومی‌بسیار تلخ است.”

جنگ هیچ‌گاه منحصر به فرماندهان و سربازان نبوده است.آنچه جنگ را واژه ای تلخ و جانگداز می‌کند درگیری غیرنظامیان‌ در جنگ استبی شک آن وجه جنگ که تلخی‌اش ماندگارتر خواهد شد، آسیب‌هایی است که به قشر بی‌دفاع کودکان و زنان وارد می‌شود.ادبیات جنگ در ایران پس از جنگ تحمیلی هشت ساله بر پایه تمجید و ستایش از شهدا و رزمندگان آغاز شد و در انواع قالبهای شعر، داستان و فیلنامه و… به این موضوع پرداخته شد.

در سالهای اخیر با توجه به برقراری صلح در جامعه شاهد فروکش تب ادبیات جنگ هستیم، اگرچه با توجه به دوره زمانی و عصر انفجار اطلاعات،جنگ منحصر به شهر یا کشور خاصی نیست. از این رو گهگاه شاعران و نویسندگان این بار با سبک جدیدی از ادبیات جنگ به بیان مصائب و مشکلات حین و پس از جنگ می‌پردازند.
در سالهای اخیر جنگ را از دیدی زنانه و از زبان زنان رزمنده در جبهه‌های جنگ یا زنان ایثارگر در پشت جبهه‌ها دیده ایم،قشری که‌ پیش از این در ادبیات جنگ نقش حاشیه‌ای داشت یک باره با کتاب «دا» مردانه به صحنه پا می‌گذارد و  پیشخوان کتاب‌های دفاع مقدس را دگرگون می‌کند‌.

” کتاب «دا» را می‌توان بهترین نمونه در این راستا به شمار آورد که در واقع امروزه به مثابه یک نقطه عطف در تاریخ نشر کشور شناخته شده و کارکرد دارد.”

“مرتضی خانی” این بار به جنگ از  نگاه کودکان و تاثیر آن بر کودکان می‌پردازد.زیرا کودکان وارثان آب و‌خاک هر مرز و بوم قربانیان اصلی جنگها هستند.با فراگیری جنگ در‌ خاورمیانه شاهد کشته شدنهای پی در پی کودکان بی گناه هستیم و چه چیز بهتر از ادبیات ضرورت صلح برای کودکان را بیان می‌کند.
ژان پل سارتر به زیبایی نقش ادبیات را در حوزه جنگ و صلح بیان می‌کند:« ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد ، شاید نتواند از مرگ یک کودک جلوگیری کند! ، اما میتواند کاری کند که دنیا به آن فکر کند …»در زیر اثری از “مرتضی خانی” به نام “کودک و جنگ” را می‌خوانیم:
کودکی خیره به نقاشی مرگ
روی یک تکه ی جامانده ی از تخته سیاه
زیر آوار کلاس
پیِ سرمشق معلم می‌گشت(صلح را رسم کنید) ولی افسوس که آن نمره ی بیست
سهم یک موشک نابینا شد
روی دیوار کلاس
با تنِ پاره ی هر شاگردی
جنگ را می‌رقصید

قصه ی کودک و جنگ
از همان روز پراز بودن و نابودن شد
بودنِ سایه ی کودک کُشِ مرگ
و نبود مشقی
مملو از واژه ی صلح

قلم از پا افتاد
چون درختی تنها
زیر تقدیر تگرگ

شعر :مرتضی خانی