بررسی داستان چشمهای سیمونه نوشته گراتسیا دلدا نویسنده ایتالیایی

غزل قربان پور

چشمهای سیمونه (با نام اصلی ماریانا سیرکا) نوشته گراتسیا دلدا, داستان کوتاه واقع گرایانه ای است که در سال ۱۹۱۵ به رشته تحریر در آمد.

چشمهای سیمونه، اثر گراتسیا دلدا داستان دختر اربابی است به نام ماریانا سیرکا که وارث ثروت عموی خود شده است و  پس از ملاقات با خدمتکار قدیمی‌خود- سیمونه سوله- دلباخته او می‌شود.

گراتسیا دلدا
گراتسیا دلدا

اما سیمونه راهزنی است که تحت پیگرد قانونی است و به همین جهت امکان ازدواج آنها وجود ندارد.
آشنایان ماریانا, هنگامی‌که از تصمیم جدی او برای ازدواج با سیمونه آگاه می‌شوند در صدد منصرف کردن او بر می‌آیند.

به همین جهت نیروهای پلیس را برای دستگیری سیمونه راهزن در جریان قرار می‌دهند و به همین علت خانه اربابی ماریانا زیر نظر نیروهای امنیت قرار می‌گیرد.

سیمونه ناپدید می‌شود و هنگامی‌که پیغام یک کلمه ای ماریانا را می‌شنود برآشفته باز می‌گردد. این بازگشت اتفاقاتی را رقم می‌زند که داستان را به سمت و سوی تراژدی‌های معمول دلدا سوق می‌دهد.

چشمهای سیمونه رابطه عاشقانه طوفانی و پر از سو تفاهماتی است که در دل جنگل و کوهها و مزارع ساردنیای کهن اتفاق می‌افتد, همانطور اغلب کارهای گراتسیا دلدا, در بستر شهر خودش ساردنیا اتفاق می‌افتد.
اغلب آثار این نویسنده پیرامون درد, رنج, سرنوشت, قدرت و سرانجام نیک هستند.

سبک ساده و روایی گراتسیا دلدا باعث می‌شود, تجزیه و تحلیل شخصیتهای داستان در خلال گفتگوها به سادگی امکان پذیر گردد.

تحلیل روانشناسانه هر یک از شخصیت‌ها در غالب دیالوگهایی که رد و بدل می‌شود, قابل دریافت است.
طبیعت ساردنیا بخش جدایی ناپذیر داستانهای این نویسنده است و به او این امکان را می‌دهد تا با تصویر سازی فصول مختلف در ساردنیا, توصیفات بکر و صحیحی از وقایع و حال و هوای داستان ارائه دهد.

تمام روز بعد را نیز راه‌پیمایی کردند. طرف‌های غروب به نزدیکی دریا دسیدند. در زیر رشته‌ای از کوه‌های خلوت و سیاهرنگ در زمینه سرخ فام آسمان، همانند انبوهی از زغال خاموش شده، دهکده‌ای به چشم می‌خورد. خانه‌های خاکستری رنگ، گویی از گودال‌هایی تیره رنگ سر بیرون آورده‌اند، سوراخ‌هایی همانند غارهای متروک سنگی. خیابان‌های پر از گردوخاک زردرنگ حالت غم‌انگیز دهکده را دو چندان کرده بود.کمی‌آنطرف‌تر، همه چیز در نیمه تاریکی غروب ، می‌درخشید.

در چشمهای سیمونه گراتسیا دلدا, هنرمندانه مهارتهای روایتگری خود را به رخ می‌کشد.

خواننده در طول داستان همراه با ماریانا درد می‌کشد, از آتش عشق می‌سوزد, بر علیه تعصبات طبقاتی قیام می‌کند, از تضادهای شدید حاکمیت فئودالی عبور می‌کند ولی در نهایت تسلیم قضا و قدر می‌شود.
زیرا که از دیدگاه گراتسیا دلدا تمام انسانها قطره ای از دریای سرنوشت هستند و اگرچه از آن جدا شوند باز هم به آن باز خواهند گشت.

چشمهای سیمونه نوشته گراتسیا دلدا , به ترجمه بهمن فرزانه در سال ۱۳۸۹ در نشر ققنوس به چاپ رسید.

 

غزل قربان پور

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.