مرگ هر کسی را باور می کردم جز علیرضا

مرگ هر کسی را باور می کردم جز علیرضا | سیدرضا اورنگ | سرزمین هنر | تلویزیون

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

امروز وقتی یادداشتی برای درگذشت همسر هوشنگ ابتهاج نوشتم،اصلاً فکر نمی کردم برای نوشتن سوگنامه ای دیگر به این زودی ها دست به قلم شوم،آن هم برای دوست عزیز و هنرمندم علیرضا غفاری.
گاهی اوقات دست آدم به قلم نمی رود، در می مانی چه بنویسی؟می خواهی قلم را زمین بگذاری،اما نمی توانی.مگر می شود دوست هنرمندی عطای دنیا را به لقایش ببخشد و تو ساکت بمانی؟
سال ها پیش که هنوز رفاقت مان شکل نگرفته بود، با چهره دوست داشتنی و صدای گیرایش آشنا شدم.
تقریبا هر هفته صدا و سیمایش را در قاب تلویزیون می دیدم و لذت می بردم.
سال های بسیاری گذشت تا از نزدیک او را ببینم و دوستی مان شکل بگیرد.
بعد از اجرا بود که علیرضا هنرهای دیگرش را به رخ همه کشید:نویسندگی،نمایشنامه نویسی،تئاتر،مستندسازی و…
دلش برای هنر و هنرمندان می تپید و همیشه نگران آینده بود،آینده‌ای که قابل پیش بینی نبود،همان گونه که ما حتی به مخیله مان نیز نمی آمد که امروز به سوگ علیرضا بنشینیم.
برای خدمت به هنر و هنرمندان همیشه پیشقدم بود و از هیچ کمکی دریغ نمی کرد.
بارها در سوگ هنرمندان شرکت کرد و اشک ریخت،همان گونه که امروز در فراق او از گوشه چشمان مان آب دیده روان است.
دوستان پیغام دادند که علیرضای دوست داشتنی دنیای واهی را وا نهاده و به دیار باقی شتافته است،اما مرگ هر کسی را باور می کردم جز کوچ رفیق هنرمند و نویسنده ام.
دیگر قلم نفس ندارد بیش از این بنویسد.
خدا علیرضا غفاری را بیامرزد و در جنت خویش سکنا دهد.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 78 = 84