صدا و سیما ، مخاطب و دریافت پیام !

صدا و سیما ، مخاطب و دریافت پیام !

آسیب‌های کنش ارتباطی در صدا و سیما

قسمت اول

نمای یک

تقریبا همه ی سریال‌های کره ای که دیده ام ، سوای این که تاریخی باشند یا امروزی ، چند مولفه ی مشترک دارند . این مولفه‌های مشترک به توجه به دریافت من حداقل در دو وجه و محور بیشتر به چشم می‌خورد . یکی توجه به غذای‌های کره ای است ! به عنوان مثال آن‌ها با لحنی نرم و آرام می‌خواهند مخاطب جهانی خود را – و نه فقط کره ای‌ها را – به این نتیجه برسانند که نودل را هم می‌توانند در کنار فست فود‌های دیگر میل کنند . بعد آرام آرام علاقه ی شخصیت‌ها به نودل و خوردن با اشتهای آن را نشان می‌دهند .

دیگری توجه به صنعت و تکنولوژی است . مهم نیست سریال تاریخی و یا معاصر باشد . یادتان هست که سریال جواهری در قصر – یانگوم – با سزارین در یک غار تمام شد و یا در سریال جومونگ – فصل اول- چقدر بر روی آلیاژی خاص از فولاد کار کردند . رقابت‌ها و فراز و فرودهای دراماتیک در بیشتر سریال‌های معاصر بر بستر همین صنعت و تکنولوژی رخ می‌دهد . سریالی کره ای به نام گل زرد ، در یک کارخانه تولید کرم‌های دست و صورت و لوازم آرایشی رخ می‌داد . یک بررسی در میان جامعه ای آماری بسیار کوچک که همه ی اعضا این سریال را دیده بودند ، نشان داد که همه بدون استثنا متوجه کیفیت کرم‌ها و لوازم آرایشی کره ای شده بودند . نکته ی جالب اینجاست که در این سریال همه چیز صرفا درباره ی لوازم آرایشی نیست و تضاد میان دو شخصیت اصلی دامنه ی زیادی دارد که موضوع لوازم آرایشی را هم شامل می‌شود . می‌توان چنین در نظر گرفت که یک سریال چیزی فراتر از داستانی است که تعریف می‌کند و حتی گاهی داستان مهم تر از چیزهای دیگر نیست .

به هر تقدیر تکرار مولفه‌های مشترک در سریال‌های کره ای که اتفاقا توسط شبکه‌های خصوصی هم ساخته می‌شوند به حدی است که به نظر می‌رسد آن‌ها بر اساس یک پروتکل مشترک کار می‌کنند و انگار در این پروتکل به پرداخت غیر مستقیم بر جنبه‌هایی از زندگی کره ای‌ها از جمله غذا و تکنولوژی با توجه به این که برای مخاطب جهانی قابل درک و دریافت باشد ، تاکید شده است .

شما ممکن است منتقد نوع داستان پردازی باشید ، گاهی از حماقت شخصیت‌ها بخندید و هزار واکنش دیگر ، اما نمی‌توانید بگویید که نام چند غذای کره ای را یاد نگرفته اید و با بخش‌هایی از صنعت این کشور آشنا نشده اید .

نمای دو

چندی پیش برنامه ای رادیویی را تهیه می‌کردم که محور آن روشندلان بودند . یعنی آن‌ها مطالب گوناگونی را با صدای خودشان می‌خواندند ، موسیقی اجرا می‌کردند ، آواز می‌خواندند و نمایش اجرا می‌کردند . این برنامه باعث شد با تعداد قابل توجهی از روشندلان آشنا شوم و این موضوع را از نزدیک لمس کنم که رادیو برای روشندلان مهم ترین رسانه و نمایش رادیویی شاید تنها دروازه ی ارتباط آن‌ها با دنیای درام باشد . البته همه ی این روشندلان فیلم شنوهای حرفه ای بودند . یعنی از راه صدا فیلم می‌دیدند . اما نمایش رادیویی به خاطر وضوح بیشتر، برایشان جذابیت بیشتری داشت . آن‌ها اذعان داشتند که هنگام شنیدن صدای فیلم‌ها مسایل زیادی برایشان مبهم می‌ماند . نکته ای که به ذهنم می‌رسید این بود که نمایش رادیویی هم الزاما برای روشندلان تهیه نمی‌شود ، یعنی در متن نمایش رادیویی به چیزهایی اشاره می‌شود که برای روشندلان همچنان مبهم است . مانند رنگ‌ها و یا توصیف برخی اشیا و مکان‌ها و غیره ، پس نمایش رادیویی هم باید برای آن‌ها مبهم باشد . چند سوال تهیه کردم و با روشندلان تک به تک گفتگو کردم و این سوال‌ها را پرسیدم . می‌خواستم ببینم نمایش رادیویی چگونه باید باشد تا برای روشندلان مبهم و سخت نباشد . اما در کمال تعجب دریافتم که نمایش‌های رادیویی برای روشندلان اصلا مبهم نیستند . اما نتیجه ی جالب توجه دیگر این بود که روشندلان در شنیدن نمایش رادیویی – و حتی شنیدن صدای فیلم‌های سینمایی – دریافتی کاملا انتخابی دارند . آن‌ها حیطه ای کاملا انتخابی را برای مواجهه با نمایش – یا صدای فیلم – برمی‌گزینند و درآن حیطه مسایل گوناگون را دریافت می‌کنند . بنابراین چیزی مانند رنگ و یا توصیف یک بنای مشخص را به صورت انتخابی حذف می‌کنند . چون تعریفی از آن ندارند . سوال مهمی‌که با آن مواجه شدم این بود که آیا این اتفاق برای همه ی مخاطب‌های یک اثر رخ نمی‌دهد ؟ یعنی به صورت آگاهانه و انتخابی چیزهایی را حذف می‌کنند و کاری به آن ندارند و فقط در حیطه‌های قابل درک ، اثر را دریافت می‌کنند ! و اگر این طور باشد ، شناخت ما از حیطه‌های توجه مخاطب بسیار مهم است . یک اثر رسانه ای را یک مخاطب به درستی دریافت نخواهد کرد ، اگرما نکته ی قابل دریافت را دقیقا جایی گذاشته باشیم که مخاطب اصلا توجه به آن نمی‌کند .

نمای سه

فکر می‌کنم اواخر دهه ی هفتاد بود . مثلا سال‌های هفتاد و هشت یا هفتاد و نه که برای خبر ساعت نه سیما آرمی‌ساخته بودند که مجموعه ای بود از فیلم‌های تاریخی و تصاویر مستند . هدف این بود که از این طریق تاریخ قیام‌های انقلابی /مذهبی تا انقلاب اسلامی‌مرور شود . نماهایی از فیلم‌های محمد رسول الله ، میرزا کوچک خان ، سربداران و … در کنار تصاویری مستند از شاه و کارتر و تظاهرات سال پنجاه و هفت قرار می‌گرفت . کاملا به یاد دارم که در یک جمع خانوادگی زمانی که این آرم پخش شد – با توجه به این که تمام نماهای ابتدایی این آرم ، فیلم‌ها بودند – یکی گفت : مگر الان وقت اخبار نیست ؟ چرا می‌خواد برنامه ی سینمایی یخش کنه ؟

نکته ی مهم این که دریافت مخاطب از این نوع آرم چنین بود . البته وقتی برای مدیر صدا و سیمای وقت به طور مستدلل توضیح داده شد که ارم خبر را نباید از تصویر انتی کویین و علی نصیریان و علی رضا مجلل و … شاه مخلوع و کارتر و … پر کرد ، آرم پس از مدتی عوض شد .

این نکته ای مهم بود که تولید پیام – با هر کیفیت فنی – نمی‌تواند جدا از دریافت مخاطب اتفاق بیفتد . تاکید می‌کنم با هر کیفیتی ، چرا که یک میان نویس بسیار ساده و موسیقی شناخته شده ی خبر را مخاطب به عنوان آرم بهتر قبول می‌کرد تا این آرم که وقت زیادی صرف یافتن تصاویر و ادیت آن‌ها شده بود .

نمای چهار

چندی پیش بحث مفصلی در یکی از این شوراهای طرح و برنامه در گرفت . پیشنهادهای مختلفی ارائه می‌شد که برنامه ساز محترم با جمله‌هایی تکراری مانند مخاطب نمی‌پسندد . مخاطب توجه نمی‌کند . مخاطب دوست ندارد و مخاطب نمی‌فهمد همه را رد می‌کرد و بر انجام آنچه که تا کنون انجام می‌داده اصرار داشت . بن بست تئوریک عجیبی بود . بن بستی که شاید داستان هر روزه ی شوراهای طرح و برنامه باشد . همه در این شوراها از چیزی به نام مخاطب حرف می‌زنند و او را متعین و مشخص و تعریف شده در نظر می‌آورند و چنان تعریفش می‌کنند که انگار او را به خوبی می‌شناسند . اما آیا واقعیت این نیست که ما همواره قصد و پسند و دیدگاه خود را به اسم مخاطب به دیگران ارائه می‌کنیم ؟ و همچنان بن بست تئوریک پیش رویمان است ؟ در واقع وقتی به عنوان ارزیاب کیفی یک برنامه ، به عنوان عضو شورای طرح و برنامه و یا برنامه ساز ، قرار است درباره ی پیام تولید شده یا پیامی‌که قرار است تولید شود ، نظری بدهیم ، این حرف و نظر را در حالتی ارائه می‌کنیم که هیچ مستندی از مخاطب و میزان دریافت او در دست نداریم و بنابراین به تجربه ، تعریف قدیمی‌و انتظارهای فعلی پناه می‌بریم و این یعنی گرفتار شدن در وضعیتی کاملا انتزاعی … وضعیتی که ما را همچنان پشت همان بن بست تئوریک نگه می‌دارد .

نمای پنج

وقتی از ارتباط سخن می‌گوییم ، از یک کنش ارتباطی حرف می‌زنیم . در این کنش ، فرستنده ی پیام ، مجرای ارتباط (رسانه ) و مخاطبی وجود دارد که پیام را دریافت می‌کند . مخاطب داشتن به خودی کافی نیست . بلکه چیزی که کنش ارتباطی را کامل می‌کند ، دریافت پیام است . می‌توان به جرات گفت که صدا و سیما در همه ی این سال‌های انقدر که بر تولید پیام و افزایش مخاطب تاکید داشته ، بر عرصه ی دریافت پیام تمرکز نداشته است . شاید فرض اولیه این بوده که مخاطب پیام تولید شده را به هر حال دریافت می‌کند . یعنی مخاطب کاملا متوجه محتوا و معنای پیام خواهد شد . اما همچنان که این واقعیت بیشتر و بیشتر رخ نمایی کرد که پیام آنطور که باید و شاید دریافت نمی‌شود ، وسواس بر روی تولید پیام ، بیشتر و بیشتر شد و بازوهای نظارتی قوی و قوی تر شدند ، بازوهایی که به صورت پیش فرض بتوانند تولید دقیق آنچه که مد نظر است را ممکن سازند و ارزیابی‌های کیفی روزبه روز و میلیمتری شدند . خیلی‌ها کنار رفتند ، خیلی‌ها امدند ، اما همچنان صدا و سیما ماند و برنامه‌هایی مانند درخشش هر از گاهی چند تک ستاره که مخاطب ضمن این که دوستشان داشت ، پیامشان را هم دریافت می‌کرد . برنامه‌هایی که تا امروز هم هیچ بخشی از سازمان به صورت سیستماتیک آن را موشکافانه بررسی نکرده است . بررسی‌هایی با این هدف که مشخص کند در آن‌ها چه سازو کارهایی وجود دارد که مخاطب در بهترین وضعیت امکان دریافت پیام را پیدا می‌کند .  در واقع تمام وسواس‌ها و نگرش‌های کارشناسانه هنوز هم که هنوز است به صورتی کاملا انتزاعی انجام می‌گیرد . یعنی در حالی انجام می‌گیرد که نگرشی کامل بر کنش ارتباطی وجود ندارد . نگرشی که معطوف به دریافت مخاطب باشد .

این که مخاطب به صورت کامل تمام پیام ما را دریافت کند ، فکری به شدت کمال گرایانه و احتمالا رمانتیک است . اما این که به صورت ازمایشی ، در بستری مناسب و منظم ، دریافت مخاطب از پیام ارسالی سنجه نشود ، این که هیچ روش مدون و آزمایش شده ای برای آن نداشته باشیم ، به گونه ای می‌تواند گریز از واقعیت جاری باشد . به هر حال صدا و سیما هدف‌هایی دارد که آن را در قالب موضوع‌های مختلف تا شکل‌هایی از برنامه سازی به تولید کننده‌های پیام ابلاغ می‌کند . اما این فقط و فقط آغاز یک راه است ، بعد از این باید دید که مخاطب چقدر پیام تولید شده را دریافت کرده است ؟ بدون این ، تمام ارزیابی‌های بعدی از پیام تولید شده در فضایی انتزاعی اتفاق می‌افتد و از مرحله ای به بعد دیگر حامل هیچ واقعیتی نیست . اگر معلوم نباشد که مخاطب چه چیزی دریافت می‌کند ، چگونه می‌توانیم در شکل و ساختار پیام ارسالی تغییر ایجاد کنیم ؟ بر چه اساس ؟

نمای شش

به هر حال این فقط و فقط طرح یک موضوع بود . موضوعی در عین حال مهم و حیاتی . امروزه در سطح کلان تفکر و برنامه ریزی در صدا و سیما انگار بر اساس اقبال مخاطب – از نظر تعداد- بخش‌هایی از بخش‌های دیگر مهم تر می‌شوند . همیشه سیما پر خرج تر و پر اولویت تر و در مرتبه ی اول و رادیو و مراکز استان‌ها در مرتبه‌های آخر قرار می‌گیرند ، اما گفتنی است اگر روزی صدا و سیما در سطح کلان به این نتیجه برسد که عرصه ی دریافت پیام را جدی بگیرد ، بخش‌های رده ی آخری یعنی رادیو و مراکز اهمیت خود را نشان می‌دهند . چون از این جا می‌توان به صورت دقیق تر میزان دریافت مخاطب را اندازه گیری کرد و نتایج آن را به تلویزیون برد .

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.