گزارش اختصاصی هنرلند از مراسم بدرقه کیارستمی -۲

دومین بخش  از گزارش همکارمان خانم منصوره صالحی را از مراسم بدرقه عباس کیارستمی را با چند روز تأخیر تقدیمتان می کنیم ،چرا که درست درهمان روز خبر تکان دهنده درگذشت همکار عزیزمان جناب آقای «سید مرتضی علوی» همه دوستان را در شوک  وماتم فرو برد و نتوانستیم گزارشهای قبلی را به خوبی برای انتشار آماده کنیم. از این رو امروز این گزارش را منتشر و ازهمگی برای شادی روح استاد علوی و سلامتی وبهبودی همسر وفرزندانش التماس دعا داریم.

به نام خدای گیلاسهای سرخ وزیتونهای سبز…

به گمانم (نماد سینما ی ملی ) اکنون دیگر در آغوش خاک خستگی به در کرده باشد….
روز یکشنبه بیستم تیرماه روز بدرقه فیلمساز شاعر انه های سینمای ایران، میدانستم باید از سوی هنرلند به خیابان حجاب بروم اما  ازقبل قرارداشتم که اول صبح در سازمان صدا وسیما کاردیگری انجام دهم. .. تا به بلوار کشاورز وخیابان حجاب رسیدم متوجه شدم که مراسم تمام شده است!دیگر از گزارش مراسم خبری نیست و این می توانست شکستی برای نیروی اعزامی سایت برای انعکاس این مراسم منخصربه فردباشد اما فکری به خاطرم رسید ….

شاید اگر به موقع می رسیدم من هم می نوشتم که چکونه تابوت چوبی پیچیده در حریر شیری که یالای آن مزین به پرچم کشور عزیزمان بودبا شعار توحیدی لااله الا الله بر روی دستان نزدیکان کیارستمی به جایگاه آورده شد و پرویز پرستوئی ودیگران چه گفتند…اما من دیر رسیده بودم وشما همه این حرفها راشنیده اید…پس چه بهتر که عباس کیارستمی را از زبان مردم به روایت دیگری بشناسم .

بدرقه کنندگانش از همه سن وهمه قشری بودند .هنرمندان کار آزموده تا دانشجویان پرشور ٬دختران جوان تا مادرانی که همه به اتفاق باخانه ی دوست آشنا بودند .هم هنرشناسان ٬هم هنر دوستان حتی معدود کسانی که با او هم رأی وهم عقیده نبودند؛ اما برای آخرین دیدار وهمراهی اش به کانون پرورش فکری آمده بودند…بعضی ها مراسم را در خور استاد وعده ای معتقد بودند اگر هم در خور باشد چه دیر اتفاق افتاده است وعده ای هم معتقد بودند باید برای مرد بین المللی وشناسه ی سینمای ایران کاری بسیار بیش از این که شد ….می شد .عده ای غمگین وعده ای معتقد بودند دلیلی برای غصه خوردن نیست (با پلاکاردهایی که مرگ پایان کبوترنیست ) چون بزرگمردی بود که خوب زندگی کرد و بیش از آنچه می شد به زندگی معنا بخشید واز خود اثر به جای گذاشت آنهم فراوان ودر آرامش وسکوت وغربتی پر معنا وشاعرانه مثل نقاشی هایش دنیای کلوز آپ را به سوی لانگ شات آسمانها ترک کرد .
روحش شاد .سوگش بر دوستدارانش تعزیت وتسلیت باد .

کیارستمی ووصف مراسم بدرقه وتشیع اش از زبان مردم حاضر درمراسم ونظر شخصی اشان در مورد اسطوره ی سینمای ایران وجهان :

عکاس آزاد :
مراسم در خور استادنبود .بهترین جمله در مورد کیارستمی شعر خودش است که می گوید …
شب تمام شد
خروس خواند
سحر زد
ومن بی موقع خوابیدم
این بهترین وصف بود .

 

ناشناسی  آن فدر شوکه ام کرد که حتی اسمش را نپرسیدم. وقتی از او خواستم درباره استادکیارستمی صحبت بگوید ،آرام ومطمئن گفت:

«ایشان خیلی کوچکتر از اینه که اسم استاد رویشان بگذاریم.ایشان کسی است که علنا شعائر اسلامی را زیر پا می گذاشت  درحد یک شاگرد هم حتی نیست..»

شاید درچهره ام خواند پس چرا به تشیع جنازه اش آمده اید؟! چون خودش بلافاصله گفت:

«…ولی در دین ما توصیه شده که در تشییع هر مسلمانی شرکت بکنند،مردم هم البته اگر تعداد قلیلی شرکت کردند از این باب بوده است.ولی به هرخال مواضعی که این هنرمند داشته در این سالهای اخیر اکثریت مردم نمی پسندند و مراسم هم امروز بسیار آرام برگزار شد.»

این برخوردها درزمان حیات کیارستمی هم وجود داشت …

kia2
مرد آرام ومتینی را دبدم که عکسهائی از کیارستمی را در دست داشت نامش را پرسیدم ،محمود شهر آبی بود یک عکاس دیگر که این هنر را به عنوان حرفه برگزیده بود ، او می گفت :
مراسم دوستانه وخوب بود .همه با علاقه آمده بودند اجباری در کارنبود. هرکسی که آمده بود دستی در هنرنقاشی یاسینما یا …داشت یعنی سیاهی لشکر نبود که برای دیدن هنرپیشه ها آمده باشند وبخواهند عکس سلفی بگیرند همانطور که اعلام شده بودکه اگر عکسی می گیرید از زاویه ی خوبی بگیرید .برنامه ریزی خوب بود با اینکه فرصت خیلی کم بود فشرده بود .ناراحت بودند بالاخره ضایعه ی بزرگی بود . ایشان به اندازه ی خیلی بیش از خودش کارکرد آثاری که به جا گذاشت شاید به اندازه ی بیست نفر امثال من باشد .
حدود چهل وپنج سال است عکاسی میکنم اما هنوز کاره ای نیستم ودنبال شهرت و مقام وپول هم نبودم …

 

صحبتهایم با شرکت کنندگان درمراسم باز هم ادامه داشت…..

 

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

+ 71 = 77