مرگ ، در ساعت چهار صبح اتفاق افتاد / داستان کوتاه

مرگ ، در ساعت چهار صبح اتفاق افتاد / داستان کوتاه | نادر برهانی مرند  | ادبیات | سرزمین هنر

نویسنده در اتاق کارش مشغول نوشتن است. جز صدای جاروی سپور پیر محل چیزی سکوت شب را نمی شکند.

صدای جارو برخلاف هر صبح با سرفه های خشک و کش داری همراه است. نویسنده دست از کار می کشد و نگاهی به ساعت می کند و چراغ مطالعه ی روی میزش را خاموش می کند.

به صدای پیرمرد دقیق می شود که در میان سرفه هایش چیزهایی واگویه می کند. حالا پیرمرد به نزدیکی پنجره رسیده است. صدای جارو همچنان به گوش می رسد.

پیرمرد : ( با بغض و سرفه های شدید) مرگ بده! می شنوی؟ من دیگه طاقتم طاق شده. من دیگه بی چاره شدم. تموم شدم. خودم مریض، عیالم علیل، پسرم زندان، دستم خالی و بی کس و بی پناه! ( سرفه، سرفه، سرفه) تا بی آبروتر نشدم مرگ بده! تا بی عزت تر نشدم مرگ بده! تو رو به عزتت قسم می دم!  تو که می بینی؟ کم آوردم. از کمر افتادم اما توی سرما و گرما آشغال مردم رو جمع می کنم.

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

ای فاطر السماوات؟

 

نگاه پینه ی دستام رو! نگاه لرزششون رو! نمی بینی؟ آخه مگه تو عادل نیستی؟ آخه مگه تو قادر نیستی؟ چند بار درس و مشق رو بهانه کنم برای رد کردن خواستگار دخترها؟ چند بار در رو باز نکنم؟ مگه تو نمی گی دختر پله و مردم رهگذر و معصیت داره نگه داشتن دختر کنج خونه؟ تا کی پرپرشون کنم؟ آخه من نامرد بی عرضه مگه حق دارم؟ ( سرفه، سرفه، سرفه) مرگ بده اگه عادلی! مرگ بده اگه خدایی بلدی! مرگ بده و خلاصم کن اگه پیشت هنوز یه ذره آبرو دارم. پدری کن در حق این پدر پیر درمانده، ای فاطر السماوات؟

صدای پیرمرد پشت پنجره یک باره خاموش می شود. هم صدای تکرار شونده ی جارو و هم سرفه ها و واگویه هایش. نویسنده که در سکوت کنجکاوانه گوش می داده، حالا وحشت دارد از این که پنجره را باز کند یا بیرون برود. دوست ندارد خدا عدالتش را آن گونه که پیرمرد دوست داشت به او نشان داده باشد. بعد از آن روز نویسنده چند صبح صدای جاروی سپور را نشنید. اما چند روز که گذشت دوباره صدای جارو به گوشش رسید. نویسنده خودش را متقاعد میکند که صدای جاروی بدون سرفه ی پشت پنجره از آن همان پیرمرد است!

پی نوشت:

این داستان واقعی یکی از دوازده اپیزود کوتاه نمایش نامه ی ” داستان های شگفت واقعی واقعی واقعی” است که سال ها پیش به خاطر کم لطفی و حساسیت مدیر وقتی به یکی از اپیزودها، نمایش نامه اش ابتر ماند و اقبال اجرا پیدا نکرد. ویژگی مشترک این دوازده اپیزود، واقعی و شگفت بودن شان است.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × 5 =