یادداشتی بر کتاب روح پراگ نوشته ایوان کلیما

سعید ناظمی

روح پراگ | قدرت قدرتمندان هرگز (یا تقریبا هرگز) نشئت گرفته از امتیازات بالاتر، یا ارزش‌های روحی والاتر، یا فهم بیش‌تر از حقیقت یا حکمت نبوده است، اگر چه قدرتمندان همیشه کوشیده‌اند چنین ادعایی را مطرح کنند. قدرت قدرتمندان همیشه صرفاً ناشی از نیروی غالبشان بوده است، نیرویی که معمولا مبتنی بر شمار نفوس تحت تسلطشان، قدرت سلاح‌هایشان، و توانایی‌شان برای سازماندهی بوده است.

  این جملات فقط نمونه ای کوچک از جملات تأثیرگذار «روح پراگ» نوشته «ایوان کلیما» است که با ترجمه «خشایار دیهیمی» در دسترس علاقه مندانی است که می خواهند  تا حدودی با تاریخ و فرهنگ سیاسی و اجتماعی جوامع توتالیتر آشنا شوند و با علاقه مندی به این فرض این کتاب با تنوع موضوعی خود یکی از بهترین گزینه‌هاست.

«روح پراگ» نه اتوبیوگرافی است و نه رمان. نه تاریخ نگاری است و نه جامعه شناختی ولی به تمامی آن‌ها پرداخته شده است. کتاب با مطالبی مربوط به دوره کودکی نویسنده ـ ایوان کلیما ـ آغاز می شود و به موضاعاتی چون روح پراگ، درباره ادبیات و مذهب سکولار، ‌شروع و پایان توتالیتاریسم، فقر زبان،‌ نمک گرانبهاتر از طلا و … می پردازد.

این اتفاقات که از دهه پنجاه میلادی شروع می شود تا اشغال پراگ توسط ارتش نازی و زندگی مشقت‌بار نویسنده در اردوگاه‌های کار اجباری و خاطراتش از تیرباران هموطنانش در جوخه‌های اعدام یا جان دادن دوستانش در اتاق‌های گاز صحبت می‌کند. از شرایط سخت زندگی اش در حکومتی کمونیستی، از فروپاشی و برچیده شدن دیوار برلین و از انقلاب مخملی و رسیدن به آزادی‌هایی ضمنی، از کافکا و میلان کوندرا و دیگر نویسندگان هم عصرش و همین طور از وضعیت هنر و ادبیات و شرایط حاکم فرهنگی بر شهرپراگ می نویسد.

خواننده با خوانش این کتاب به شباهت‌های بسیار زیادی بین حکومت‌های ایدئولوژیکی و حکومت‌های کمونیستی پی می برد. مفاهیم مشترکی که در بازه‌های اعتقادی و بی اعتقادی هر طیف محصولی مشترک و نتیجه ای یکسان را در پی دارند.
با آن چه که بر این نویسنده چک تبار رفته است انبوهی از نویسندگان وطنی در ذهن خواننده متبادر می شوند که از آن بین احمد محمود داستان نویس شهیر ایرانی و خالق آثاری چون همسایه‌ها، زمین سوخته و درخت انجیر معابد همسویی بیشتری دارد.
وزارت ارشاد دولت خاتمی در سال هفتاد و هفت آن قدر مستقل نبود که بتواند جایزه بهترین اثر داستانی را به رمان «مدار صفردرجه» ی «احمد محمود» عطا کند و به رغم دعوت از وی در آخرین ثانیه‌ها و با اعمال فشار بسیاری از مسئولان رده بالای نظام جایزه را به کس دیگری می دهند. امروز محمود چهره در نقاب خاک کشیده و وزیر ارشاد وقت هم در شبکه بی بی سی به تحلیل سیاسی می پردازد.

 

روح پراگ
روح پراگ

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید
کتاب «روح پراگ»به طور ضمنی به تاثیرگذاری نخبگان در به وجود آمدن جامعه ای بهتر برای زندگی اشاره می کند و البته تفاوت‌های ماهوی در بین نخبگان اروپایی و نخبگان کشورهای جهان سوم به وضوح نشان داده می شود.
مسیر پرپیچ و خمی که اندیشمندان اروپایی برای رسیدن به یک جامعه آزاد و سالم طی می کنند با مسیر حرکت نخبگان جهان سومی بسیار متفاوت است. در قسمتی از کتاب آمده است: «در رژیم‌های توتالیتر، فعالیت فکری ناممکن است.
حتی افراد، فارغ از آنچه در درون دارند، ناگزیرند خودشان را با الگوی رسمی‌وفق دهند، قید و بندهایی هست که نمی‌گذارند شخصیت در افراد پرورده شود؛ و فضایی که در آن جان و ذهن انسان حرکت می‌کند دائما تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود». که البته مشابهت زیادی باز به نهضت مشروطه در ایران دارد. حضور به یکباره روشنفکران و آن چه به مرور بر سرشان آمد. به نظر من نخبگان در جوامع ایدئولوژیکی هم سرنوشتی محتوم نظیر کشورهای سوسیالیستی کمونیستی دارند و این وجه تشابه از دو ساختار فکری متضاد به واقع بسیار شگفت انگیز است.

در بخش پایانی کتاب روح پراگ ، نویسنده به موضوع کافکا و منابع الهامش می پردازد. به واقع یکی از بهترین تحلیل‌هایی که نسبت به آثار و زندگی کافکا خوانده ام. کافکا هم محصول دوران گذار است و البته متفاوت با آن چه که باید باشد. در جایی عنوان می کند:
«همه‌چیز کافکا را از این جهان دور می‌کرد و به مکانی می‌برد که در آن چیزها و روابط انسانی آن رازآلودگی‌شان را حفظ می‌کنند، جایی که در آن این اوست که به چیزها شکل می‌دهد، جایی که این اوست که هم محکوم است و هم قاضی، هم شکار است و هم شکارچی، هم پادشاه است و هم پیک، جایی که می‌تواند دست کم برای لحظاتی کوتاه شاد باشد، تا زمانی که بتواند «جهان را در خلوض، حقیقت، و تغییرناپذیری‌اش نگه دارد.»

و یا در جایی دیگر وقتی به روان شناختی شخصیت کافکا اشاره می کند می نویسد:
«در زمانی که جهان غرق در تب جنگ یا غوغای انقلابی بود، در زمانی که حتی کسانی که خودشان را نویسنده می دانستند اسیر این توهم شده بودند که تاریخ بسی بزرگ تر از انسان و حقیقت است، و این توهم  که اندیشه‌های انقلابی مهم تر از زندگی انسانی هستند،‌کافکا شخصی ترین فضای انسانی را ترسیم و از آن دفاع کرد. دیگران ضروری می دانستند که ملکوت را به محاصره در بیاورند و قصرها را برای دفاع نوع بشر به آتش بکشند،‌حال آن که کافکا می ترسید که انسان شخصی ترین و نهانی ترین خلوتش، راحت و آرام و سکوت رختخوابش را از دست بدهد.»

روح پراگ به واقع خواندنی است. خشایار دیهیمی مطالب ایوان کلیما را به خوبی ترجمه کرده و کتاب را برای هموطنان ایرانی قابل فهم. من در هر سطر و صفحه اش با آن همذات پنداری کردم و به هر مناسبت نسخه ای ایرانی از آن یافتم. امیدوارم خوانش این اثر زیبا برای دوستان عزیزم لذت بخش باشد.
ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.