علیرضا دوراندیش، مترجمی‌ساکت اما پرکار-قسمت اول

علیرضا دوراندیش از جمله مترجم‌های کرمانی هستند که به دور از هیاهو و با اشتیاق به کار ترجمه پرداخته اند . ایشان کارشناسی ارشد مترجمی‌زبان انگلیسی دارند و از دبیران با سابقه زبان انگلیسی هستند. علیرضا دوراندیش چند ترجمه داستان کوتاه داشته اند که در نشریات محلی کرمان و فصلنامه الکتریکی “مایا” به چاپ رسیده است. از جمله می‌توان به ترجمه چند داستان از “جیمز جویس” ، “اوهنری” ، و ترجمه‌هایی در مورد مسائل روانشناسی و اجتماعی اشاره کرد. وی چندی است که به کار ترجمه رمان روی آورده اند و کارهای موفقی هم از ترجمه‌های ایشان به چاپ رسیده است. ترجمه رمان “پل سن لوئیس ری” نوشته “تورنتون وایلدر” از نشر افراز ؛  “بی سایگان” نوشته “فرانسواز ساگان” از نشر نون ، رمان ” فیستا” نوشته “ارنست همینگوی” از ایشان در بازار کتاب آمده است . همچنین علیرضا دوراندیش کتاب”زن آندروس” نوشته “تورنتون وایلدر” در حال بررسی از نشر نیماژ ، و ترجمه کتاب روانشناسی “راز رومی” نوشته دکتر ویکتوریا لی در مرحله اخذ مجوز از وزارت ارشاد در نشر فرهنگ عامه در دست چاپ دارد.

هنرلند آقای علیرضا دوراندیش ، با توجه به اینکه سالهاست مدرک مترجمی‌دارید، چه شد که زودتر به فکر ترجمه رمان نیفتادید؟

تحصیل در این رشته و داشتن مدرک مترجمی، متاسفانه، دست کم در ایران، از آدم مترجم نمی‌سازد، چه برسد مترجم ادبیات و رمان که خود داستان دیگری است. البته من هم به انگیزه مترجم شدن این رشته را برگزیده بودم اما نیمه‌های تحصیل در دوره ی کارشناسی بود که تازه متوجه شدم این رشته فقط بطور عام به من کمک می‌کند تا دست به ترجمه ببرم. ما در دوره دانشکده، ترجمه متون مطبوعاتی، سیاسی، دینی، علوم اجتماعی، بازرگانی و همچنین ادبی را شناختیم و در کارگاههای ترجمه هم عملا نمونه‌هایی از هر کدام را انجام دادیم و همان جا بود که متوجه شدم ترجمه ادبی از سنخ دیگری است و به ملزوماتی نیاز دارد که بقیه رشته‌ها ندارند یا کمتر دارند و این ملزومات عموما ذوقی اند و به آشنایی با آثار ادبی فارسی و غیر فارسی نیاز دارند. من از گذشته، از کودکی و نوجوانی، با ادبیات ترجمه در مقیاس محدودی آشنا بودم و نمونه‌هایی از رمان‌های کلاسیک ادبی را خوانده بودم اما دیدم هنوز در آغاز راه هستم و برای ورود به عرصه ی ترجمه ادبی باید به سراغ آثار بیشتری بروم، به خصوص آثار کلاسیک و مدرن فارسی. بنابراین بعد از فارغ التحصیلی از دوره ی کارشناسی تصمیم گرفتم خوانش‌های ادبی خودم را بیش از پیش گسترش دهم. گاهی حس می‌کردم که هنوز “خام فهم” ام و در نوشتن به فارسی هم “خام دست”! ترجمه هم می‌کردم اما دلچسبم نبودند و باید بیشتر و بیشتر می‌خواندم تا به تجربه ام اضافه کنم. یکی دیگر از مشکلاتم نداشتن منابع و فرهنگ لغات جامع و کامل برای رجوع بود. برای نمونه وقتی نویسنده ی انگلیسی جایی به اساطیر و افسانه‌ها و مکان‌های فرهنگ و زبان خودش اشاره می‌کرد و یا تلمیحی و استعاره ای بکار می‌برد باید به یک منبع معتبر دسترسی می‌داشتم که نبود؛ خصوصا در جغرافیای دوردستی که من زندگی می‌کردم. از طرفی دور بودن از کانون‌های فرهنگی-ادبی و عدم دسترسی به نشریات تخصصی و حوزه نشر این “دیرکرد” را تمدید می‌کردند. حتی بعد از دسترسی به این کانون‌ها هم متوجه شدم که برای ورود به حوزه نشر و محافل ادبی ـ متاسفانه ــ باید از راههایی رفت که گاه “بیراهه” اند و بس “سنگلاخ”! به این ترتیب روزها و ماهها و سالها سپری می‌شدند و من باز می‌ماندم از ورود به سرزمین رویایی نشر!

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

هنرلند چطور کارهای ترجمه ی شما از انتشارات متفاوتی به چاپ رسیده اند، آیا شما هم درگیر مشکلات متداول انتشارات شده اید؟

این هم حکایتی است برای خودش که به نوعی آسیب شناسی نیاز دارد! نشر اگر چه فی نفسه یک کار فرهنگی است و سر آن دارد تا برای اعتلای فرهنگ و آگاهی اجتماعی بکوشد، اما بی تعارف باید گفت که بیش و پیش از آن یک فعالیت اقتصادیِ اتفاقا سودآور و اعتباربخش هم هست و ناشر بطور عام به کتابهایی که چاپ می‌کند نخست به عنوان کالای اقتصادی نگاه می‌کند (و حق هم دارد) و می‌خواهد از طریق فروش کار سود ببرد، اگر چه این سود به نسبت کارهای اقتصادی دیگر کمتر اما برایش شخصیت و اعتبار معنوی دارد و  البته ناشر  هم به هیچ وجه کار خودش را هم قد و قواره فعالیت‌های اقتصادی رایج نمی‌داند! بنابراین ناشرین هنگام گزینش نویسنده و مترجم به فروش کار به عنوان اولویت نخست فکر می‌کنند، به ویژه اگر نویسنده یا مترجم کار اولش باشد. این موضوع باعث شده تا نفوذ و طرح کارهای نخستِ یک نویسنده و مترجم به حوزه نشر دشوار باشد. من ابتدا از طریق دوست فرهیخته ام، دکتر فرید قدمی، که از مترجمان و نویسندگان پر کار و درجه یک ایران هستند، به نشر افراز معرفی شدم و کار نخستم یعنی “پل سن لوئیس رِی” نوشته تورنتون وایلدر توسط این نشر چاپ شد. پس از این کار، نشر نون، که نشر استان محل تولد من هم هست، به من پیشنهاد داد تا کارهای بعدی ام را چاپ کند. در ایران، و هر جای دنیا، هر نشری به فراخور سابقه و حوزه ی فعالیتش دارای وزنه ای است و بعضی از ناشرین از جهت نام و نشان و قدرت پخش و فروش در رده‌های نخستین اند و به اصطلاح بازاری‌ها برای خودشان یک “بِرَند” به حساب می‌آیند. من هم تاکنون تلاش کرده ام تا ناشرین متعدد را بیازمایم و از پلکان نشر آهسته آهسته بالا بروم و اگر لیاقتش را داشتم از نشرهای طراز اول پیشنهاد بگیرم؛ که اخیرا این اتفاق  افتاد و با یکی از نشرهای قدیمی‌تر و صاحب نام تر قرارداد بسته ام!

گفتگو با علیرضا دوراندیش ادامه دارد…

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.