حافظ شیراز و مقام معرفتی خواجگی اهل راز

“گل چرخی در بیست مهر، بزرگداشت بین الملل مقام معرفتی حضرت شیخ شمس الدین محمد حافظ شیرازی ره “

سید حمیدرضا  تقوی

با احترام وتعظیم به مقام والای همه شاعران وادبای پارسی گوی از صدر ظهور وتاکنون باشرف وباغیرت معرفت دینی وانسانی ایران زمین

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
راهی بزن که اهی برساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
براستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

سلام وادب به ساحت همه معرفت پیشگان پارس وپارسیان و حضرت شیخ شمس الدین حافظ شیرازی (ره) که آبروی شیراز وشیرازیان و قله شعر و شعور ایران و ایرانیان در تمام اعصار بعد از خویش و قرص قمر کهکشان عرفان در شعر و ادب پارس و افتخار و سرحلقه شاعران ایران به شمار می‌رود.

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست     هرکه دراین دام نیست فارغ ازاین ماجراست

گل چرخ اول

درباب معرفتی حضرت حافظ ره در مقام پاسداشت انسان بااستفاده از آیات مبارک قرآنی است:

دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند     گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید    قرعه کاربه نام من دیوانه زدند…

و یار در اوج ارتباط انسان با خدای خویش ابیات فوق العاده زیبایی رادارد از ان جمله که

دلا بسوز که سوز توکاربکند     نیاز نیم شبی رفع صد بلا بکند…

گل چرخ دوم

درباب قدرت بیان و صراحتِ لهجه  حافظ است که نه تملق گوی درباریان زمان خویش بود. درست که دربعضی از غزلهایش به ستایش حاکم زمان خویش شاه شجاع می‌پردازد همچو(قسم به حشمت وجاه وجلال شاه شجاع   که نیست با کسم از بد مال وجاه نزاع… ) اما با توجه به جو زمانه پرآشوب خویش و حفظ تقیه که همان زیرکی وسیاست دینی بدون غل و غوش می‌باشد ترویج شعر عرفانی پارسی را با چیره دستی فراوان سینه به سینه و زبان به زبان به اعصار وارون بعدی خود منتقل نمود، نه ممدوح گوی بازار دین به دنیا فروش خرقه پوشان صوفی نمایان کذاب

واعظان کاین جلوه در محراب ومنبر می‌کنند   چون به خلوت می‌روند وآن کار دیگر می‌کنند..

و یا

صوفی نهاد دام وسرحقه باز کرد     بنیاد مکر بافلک حقه باز کرد…

گل چرخ سوم

در نگاه معرفتی به حضرت حافظ ره درباب حفظ افتخاروغیرت ایرانی بودن خویش را در ادبیات کم نظیر سرزمین پارسیان پاس می‌باشدکه

شکر شکن شوند همه طوطیان هندی          زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

درعین حال به شیرازی بودن خویش نیز افتخار می‌کند:

خوشا شیراز ووضع بی مثالش
خداوندا نگه دار از زوالش
زررکن آباد ماصدلوحش الله
که عمر خضر می‌بخشد زلالش
میان جعفرابادومصلا
عبیر آمیز می‌آید شمالش
به شیرازای وفیض روح قدسی
بجوی از مردم صاحب کمالش

گل چرخ چهارم

درباب معرفتی و ارادت خاضعانه وتعصب به دین اسلام ومذهب شیعه اثنی عشری است بی شک آنچه که حافظ شیرازی را متمایز از شاعران پیشینیان وپسینیان می‌نماید و اوج معرفت ولایی شناسی او به استان اقدس چهارده معصوم (ع )در دوران خفقان حاکم سنی مذهب ومتعصب وناصبی فارس یعنی شاه شجاع می‌باشد؛ که قداره بند زمان خویش است؛ که حافظ با شجاعت و زیرکی وصف ناپذیر، اوج تولی وتبری خویش را در عین تقیه داشتن، به خاندان بی بدیل چهارده معصوم ع هم به صورت شفاف وهم درخفی ارادت خالصانه اش را تقدیم ونثارمی‌نماید.
در وصف اول خلقت نور خدا، حضرت احمد مرسل(ص)

نگار من که به مجلس نرفت و خط ننوشت       به غمزه مسئله آموز ضد مدرس شد

در وصف دوم خلقت نور خداوندی امیر مومن ومومنات وسایه خدا بر همه عالمین، عدل مطلق و مطلق ولایت خدا بر عرش واسمان، حضرت حیدر کرار علی عالی واعلی ع در ابیات مختلف ونیز درعمل مشهور شحنه نجف این چنین اوج اردتش را به منصه ظهور می‌رساند

طالع اگر مدد دهددامنش آورم به کف            گر بکشم زهی طرب وربکشد زهی شرف..

درانتهای بیت الغزلش می‌فرماید:

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق         بدرقه رهت شود همت شحنه نجف

و یا به مناسبت شوم ترین سحر تاریخ بشریت که آن ملعون ابدالدهر باشمشیر جهالت بر فرق عدالت خداوندی زداین چنین ناله از سر درد میزند ومی‌گوید:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وان در آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

ودروصف چهارم نور خلقت خداوندی؛ حضرت حسن ابن علی ع این چنین ادبیاتی می‌سراید:

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد…
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ امد از این راه واز آن خواهد شد

ودر وصف پنجمین نور خلقت خداوندی، حضرت سیدالشهداء حسین بن علی ع ابیاتی داردکه حاکی از ارادت خاضعانه و خالصانه حضرت حافظ ره به آن منبع فیض خداوندی است:

بلبلی برگ گلی در منقار داشت     واندران برگ ونوا خوش ناله‌های زار داشت

..ویادرنمونه بیت دیگری..

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت        کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

ودرمقام بزرگداشت آخرین ذخیره خداوندی، حضرت ولی عصرعج الله چنین ابیات غزلیات بی مانندی دارد که می‌سراید:

ای غائب از نظر به خدا می‌سپارمت              جانم سوختی وبه دل دوست دارمت…

ویا:

یوسف گم گشته باز آید به کنعنان غم مخور     کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور…

ونیز:

صبح امید که بد معتکف پرده غیب
گو برون ای که کار شب تار آخر شد

بهر صورت در مقام معرفتی حافظ شیرازی (ره) حرف و سخن، نقد و واکاوی اندیشه ونوشتن در وصف ایشان بسیار است ولیکن ضیق وقت وتامل و تحمل خواننده نیز بر این بنده واجب از اهل ادب و معرفت چشم یاری نقد و نظر منصفانه براین مقال رادارم. موفق باشید به تاییدات خداوندی.

شهر هزار راز؛ آدینه روز بیست ویکم مهرماه 1396هجری شمسی
بنده خدا؛ سیدحمیدرضا تقوی

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.