تراژدی یا کمدی پارادوکسهای متری شیش و نیم | نقد فیلم

سامان سامانی

آنگاه که ستونهای‌هالیوود قرار است بلرزد و خاک گور امیل دورکهایم و ماکس وبر که همین حالا هم از حسادت بر خود می‌پیچد

پیش از نگاهی کوتاه به فیلم باید بگویم نگارنده ، مجازات اعدام را نه تنها حلال مشکلی نمیدانم بلکه در بسیاری موارد باعث تشدید خشونت و جرم نیز می‌دانم .
فیلم سینمایی متری شیش و نیم که می‌توانست با متراژهای مختلفی نامگذاری شود بی شک از آن دسته فیلمهایی است که بدعتی نوین را یدک می‌کشد و آن هم دادن تراژدی از نوع نابودی قهرمان ساخته ذهن کارگردانیست که به دلیل نداشتن قهرمان، ناخواسته بیننده را داغدار نه همه اعدامیان بلکه اعدام شده ای می‌کند که خود را قربانی فقر و تنگدستی خانواده خود می‌کند و یک تنه به نبرد با فقر و بی پولی می‌رود.

او فقط با دادن چند متر ونیم قربانی ناچیز به قهرمانانی تبدیل می‌شود که تنها به دلیل نداشتن تحمل دیدن (از نگاه سازنده) مشکلات خانواده و نزدیکانش که باید در خارج تحصیل کنند و خانه ۱۲۰۰متری در فلان جای شهر داشته باشند و دوست دخترش که با آن موهای بلوند زیبا حیف می‌شود در ماشینی زیر ۷۰۰ میلیون رانندگی کند، و از همه مهمتر خودشان در آن منزل بالا بالای شهر و احتمالا چند صد متری ناقابل که تنها ۵یا ۶ دقیقه می‌کشد تا چندین پلیس، این بزرگوار را در استخر منزل مسکونی بیابند، ، ، چرا که( مگر آنان گوسفندند که طویله ای در ته کوچه نیم متری داشته باشند و اگر کسی یا موتوری عبور می‌کند باید عقب عقب بروند تا یکی رد شود چرا که فضایی برای عبور دونفر در کنار هم نیست ) و تا آخرین لحظه زندگی بزرگوارانه اش به خاندانش وفادار می‌ماند و با یاد آنها که بی او مجبورند دوباره به منجلاب فقر و کوچه نیم متری و خانه غیر قابل بازسازی و بازگشت به دانشگاههای …. داخلی ، از کانادا تشریف بیاورند داخل کشور ، حتی در آخرین لحظات زندگی ، پای طناب آویزان بگردن ، و با نگرانی از آینده آنان جهان فانی را ترک می‌فرمایند .

سازنده فیلم خواسته یا ناخواسته بیننده را در برابر یک پارادوکس (تناقض) عجیب قرار می‌دهد از یکسو تماشاگر را با جماعتی غرق در اعتیاد و فلاکت که در لوله‌های بتونی فاضلاب در هم میلولند مثل … و از سویی دیگر یکی از مجریان این تلاشی و نابودی آنان را بدلیل نداشتن قهرمان در فیلم به تدریج مبدل به شخصیتی میکند ،که بدلایل متعددی که در فیلم و فیلمنامه بیان میکند در انجام کارهایش محق نشان میدهد و چه با احساس هم نشان میدهد ، که به هیچ عنوان با شخصی که دوست دختر بلوندش (ایزدیار) که با او بیش از یکی دوسال زیر یک سقف بوده و توصیفات رفتاری او همخوانی ندارد.

اما فیلنامه آقای روستایی از او یک مصلح خانوادگی و اجتماعی میسازد که به سان یک جامعه شناس سخنور ، گهر افشانی میکند، آقای روستایی آسیبهای اجتماعی از قبیل اعتیاد را بجای ریشه یابی هرچند محدود و در سطح یک فیلم سینمایی را با کمال تاسف از زبان کسی بیان میکند که بقول خودش در نامگذاری فیلم یکی از کسانیست که لااقل بعنوان مجری ، میلیونها انسان را معتاد و خوانواده آنان را به منجلاب فساد و تباهی کشانده ، و این سردرگمی‌در پردازش فیلم و شاید از ترس و البته نظام باورهای شخصیش که قطعا بسیاری را فقط مجری میدانند و ممیزی‌های گوناگون او را به داوری نگارنده در شرایطی قرار داده که آنقدر در فیلنامه خود گم میشود که نه جای دوغ را مشخص میکند نه دوشابه را و آنچنان ، در بالا بلندای نویسندگی و فیلنامه عقب ،عقب میرود که از سوی دیگر بلندی سقوط می‌کند.

فیلم سینمایی متری شیش و نیم به کارگردانی و فیلمنامه سعید روستایی و تهیه کنندگی سید جمال ساداتی ساخته ۱۳۹۷ است که در همان سال در جشنواره فجر نیز برنده سیمرغ بهترین فیلم ازنگاه تماشاگران شد ، که البته بخاطر موضوع اعتیاد و نمایش زندگی معتادین به سبکی نظیر فیلمهای مستند یا لایو(زنده) مورد پسند واقع شدنش از سوی تماشاگر بی دلیل و بی ربط نیست.

فیلم روایتگر تلاش ماموران پلیس اداره مبارزه با مواد مخدر است که به دنبال یکی از فروشندگان نسبتآ بزرگ مواد مخدر هستند فیلم تقریباً تا قبل از دستگیری ناصر (نوید محمدزاده ) با آنکه کمی‌تا قسمتی ابری پیش می‌روید اما قابل تحمل تر می‌نماید، و علی رغم چند حرکت خاص که در فیلمهای ایرانی بسیار عادی شده نظیر صحنه دیدن سایه مواد فروش توسط مآمور پلیس و بدنبال او دویدن مآمور به (میهمانی)!! آمده ، جالب آنکه آقا پلیس آقای سعید روستایی ما انگار به مجلس خواستگاری دعوت شده یا میرفته که حتی یک سوت!! و نه هیچ سلاح سرد و گرمی‌به همراه ندارد و نه ایست دادنی در کار است و نه کلامی‌و البته نباید هم باشد چرا که به این سکانس در ادامه فیلم و برای صحنه ای بنجل تر از این در اواسط فیلم نیاز دارد آنقدر گرگم به هوای روستایی ادامه می‌یابد تا آنکه آقا دزده یا مواد فروش جنس را پرت می‌کند و خودش با پریدن در گودال، گودبرداری ساختمانی زنده به گور می‌شود.
پس از آن شروع می‌شود یک به یک دستگیری و لو دادن مواد فروشان توسط همدیگر ، کارگردان برای تنوع بخشیدن به داستان خودش یکبار جناب سرگرد ما را یعنی آقا صمد (پیمان معادی) را سرپیکو میکند ، و کمی‌جلوتر همکار او را بر علیه خود صمد ،سرپیکو می‌کند (سرپیکو فیلمی‌است ساخته سیدنی لومت با بازی کم نظیر ال پاچینو که در سال ۱۹۷۳ اکران شده و نابودی اخلاقی و رشوه خواری پلیس آمریکا را نشان میدهد ) ، البته سرپیکوی روستایی با لومت تفاوت‌های فراوان دارد که نکته بارز آن مصلحت اندیش نبودن او بود ، فیلم که می‌توانست علی رغم کاستیهایش فیلمی‌نسبتاً قابل تحمل از آب در بیاید ، اما با نمایش قسمتهای مختلف از قبیل مواردی که ذکر می‌نمایم خود را تبدیل کرده به فیلمی‌که بسیار ناشیانه ومصنوعی و در برخی جاها کمدی بنظر می‌رسد ، نگاه کنیم به صحنه دادو بیداد صمد و همکارش و باز بودن درب سلول و بیرون آمدن آنها و نگاه کردن زندانیها به این دو نفر و بعد مثل آقا پسرهای حرف گوش کن ، و برگشتن به داخل سلول ، چقدر موضوع‌ها، خانوادگی و راحت حل می‌شود !!

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

اما هم اینان در پلانی دیگر با باز کردن درهای سلولها به هر دلیلی آنچنان حمله می‌کنند که آقا ناصر را چیزی نیست له کنند ، نگاه کنید به صحنه انبار کردن موبایل توسط زندانی که با داستان مضحکش که گاهی می‌اید در حبس و می‌رود تا دوزار کاسبی کند ، جناب کارگردان احتمالاً این بدبخت‌های معتاد را با سلول‌های بابک زنجانیها اشتباه گرفته ، بگذریم باطری گوشی چگونه شارژ میشود که حتما اگر کشف جدیدی توسط صاحب گوشی صورت گرفته باید بازتاب جهانی یابد که در انباری او ، بگذریم از سایز انباری ،چگونه الکتریسیته نیز برای شارژ موجود است ، اگه رابطی در زندان است، چه نیازی به انبار و بوی دلنواز آن دارد ،نگاه کنید به لحظه گفتار ناصر در برابر قاضی در مورد وزن مواد ،( که انصافآ نظیر آن در فیلمهای بالیوود البته از نوع درپیتی آن هم کم نظیر است) و جناب قاضی مثل برق دستور بازداشت جناب سرگرد ما را بدلیل گفته‌های ناصر !! میدهد ، بعد بلافاصله فیلم وزن کشی مواد که سه روز طول میکشه دست قاضی برسه با یه تلفن فوری آنهم با دادن کفش جناب صمد خان ،در اختیار قاضی محترم قرار میگیره و دسبند آقا سرگرده باز میشه ، نگاه کنید به عربده کشی ناصر و‌هارت و پورت‌هایش در سلول که با شعار و نصیحت فورآ پایان میابد، آقای روستایی می‌دانید اون تو چه خبر است یا فقط می‌سازید؟

اگر نمی‌دانید چه خبر است چطور یهویی آقا صمد که رئیس هم شده اند ، تحولی عظیم را نشان می‌دهند و تا دو روز قبل دنبال ناصرها بود اما به لطف فیلمنامه نویس تکامل فکری روانی پیدا می‌کند و پس از اعدام‌ها و تحول پیش آمده ، تازه یاد دانه درشتها می‌افتند و استعفا می‌دهد ، همین کار باعث حذف این قسمت از فیلم می‌شود ، پس میدونی چه خبره اما فقط بساز ، در فیلم ابد و یک روز هم بازیگر مورد علاقه تان عربده می‌کشید و به راحتی کلاه افغانی‌ها رو برداشتن و همانها که امروز باعث جایزه تان شدند، آنروز هم برایتان کف زدند که البته دلیلش را باید خودشان بگویند.

امااا ، نگاه کنید به اشکهای آقای قهرمان کارگردان فیلم و شبهه کمدی ،شایعه نشه من بچه کشم ، وبه همین خاطر رضا ژاپنی لو می‌رود ، نگاه کنید به صحنه رفتن بیرون شهر و آدرس آشپزخانه رضا ژاپنی و ماشینهای پلیس که با آقای رئیس کل هم می‌روند به آشپزخانه اما یکی از وحید برادر ناصر سؤال نمی‌کنه اونجا چه غلطی می‌کند ، حتی اگر ندانند او کیست در جاده ای پرت کسی نمی‌گوید او آنجا چه میکند،( ظاهرآ در اینجا همه چیز مثل فیلمهای کارتون شدنیست) ، نگاه کنید به تلفنچی تو سلول که به زندانیهای معتاد که شپش هم ته جیبشان سه قاپ نمیریزه میگه سیگار نخی ۴۰ هزار و و و و ، بله از این دست شاهکارها در فیلمهای ایرانی زیاد است وقتی همه را کنار هم بگذاریم چه بی بدیلی از آب در می‌آید.

متری شیش و نیم
متری شیش و نیم

و از همه جالبتر اینکه متری شیش و نیم یکی از گزینه‌های انتخاب فیلم برای اسکار۲۰۲۰ بوده ،مدتی ست که بعد از زدن و بردن اسکار توسط فرهادی خبری از فیلمهای ایرانی در اسکار نیست اما تا سرو کله عزیزان معتاد و اعدام چند نفری ، پیدا میشه مهم اینکه‌هالیوود دوباره رودست بخوره و بخاطر مساله مثلاً حقوق بشر و وضع معتادان و ….. یه چیزی به نام جایزه به این فیلم بدهند . که البته آنها نیز ظاهراً زرنگتر از این حرفها شده اند و دم لای تله نمیدهند . به هر رو ظاهرآ مشخص نشده ، مستند درجستجوی فریده یا قصر شیرین و بالاخره کدام فیلم این مسیر را خواهد پیمود ، یا حداقل بنده اطلاع از این انتخاب ندارم ، البته فرق چندانی هم نمیکند دانستن و ندانستنش ،چرا که باز در آخرین لحظات (اساتید ) ممکن است تغییر نظر دهند . وقتی با یک زنگ با گوشی انباری سرنوشت افسر مواد مخدر عوض میشود ، این تغییر فیلم که چیز مهمی‌نیست.
ذکر مصیبتی کنم از بازیها که علی رغم بازی خوب پیمان معادیخواه در بیشتر فیلمهایش و حتی در فیلم ابد و یک روز اینجا بازی دلچسبی ارائه نمی‌شود ، قهرمان عربده کش فیلم که داشت تو استخر خودشو میکشت ،و باز به لطف فیلمنامه ، قهرمان مبارزه با فقر و دلسوز خانواده، ( روستایی جواب نمی‌دهد کسی که به راحتی ده ، یازده ورق قرص احتمالا روان گردان میخورد تا خود را خلاص کند ،چگونه این همه زور میزند تا آزاد شود و زنده بماند) میشود به سان همیشه فقط داد و فریاد ،همین و همین ،البته تنها در یک صحنه نسبتا خوب ظاهر می‌شود آن هم ،در اواخر فیلم که ابراز علاقه می‌فرمایند به بانوی بلوند فیلم که البته بلافاصله همان می‌شود که بود، در این فیلم تنها ، پسر بچه ای که می‌خواهد به جای پدر مهربانش!! به زندان برود علی رغم نقش کوتاهش بسیار زیبا بازی می‌کند، قابل توجه کسانی که ادعای بازیگری دارند چه زن چه مرد در (سینمای) ایران، بد نیست کمی‌به بازیهای هرچند کوتاه این نوجوان نگاه کنید.

در انتها در مجموع فیلم را همانگونه که گفتم می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد ،ای کاش که کارگردان جوان ما قسمت اول را کامل می‌کرد و بجای فیلم ۱۳۰ دقیقه ای ۹۰ دقیقه می‌ساخت اما درست می‌ساخت ،تا شاهکار سیمرغی ، اسکاری بعدی .

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.