آب در جلگه‌ها به آرامی‌روان است | برای ویلیام فاکنر (به مناسبت 6 ژوئیه سالمرگ نویسنده)

میر اصغر موسوی

ویلیام فاکنر زود شروع کرد اما دیر شناخته شد و در آخرین سال‌های عمر به شهرت رسید. به رغم توصیه” شروود آندرسن” که «فاکنر» را با استعداد می‌دانست، ناشرها از چاپ آثار او امتناع می‌کردند. در سال 1924 یک مجموعه شعر منتشر کرد و در سال 1929 یک ناشر نیویورکی با بی رغبتی کتابی از او به چاپ رساند. حدود چهل سال بعد از انتشار اولین اثرش در سال 1960 نشریه معتبر” نیواستیتزمن” نوشت:

«فاکنر» بزرگترین رمان نویس زنده انگلیسی زبان است“.

منتقدین گفته اند، «فاکنر» از «اولیسِ جویس» به راه افتاد و در جاده تنباکوی کالدول پیش رفت. او از «بالزاک» زیاد آموخته بود و در تمام رمان‌هایش از این اندوخته با قدرت و توانایی استفاده کرد. افراد داستان‌های «فاکنر» همیشه و در همه جا هستند. فردی اگر از یک داستان خارج می‌شود در داستان دیگر باز حضور پیدا می‌کند.

شکوه انحطاط

شکوه انحطاط، مضمون مشترک تمام آثار «فاکنر» است. زوال خانواده‌های طبقه بالا که در اولین و مهترین رمانش ” سارتوریس ” مطرح شده مضمون اصلی و محوری آثار دیگر او نیز هست. «فاکنر» زاده جنوب است و آثارش ثبت تاریخ زوال سرزمین میسی سی پی، و همچنین بزرگترین مرثیه سرای جنوب نیز هست.

در رمان‌های فاکنر طبیعت بکر، مزرعه، درشکه و …، با شهر، بانک و اتومبیل جا عوض می‌کند و جنوب به طرحی رنگ باخته از شمال تبدیل می‌شود. و مردان کاسبکار سودجویِ مبادی آداب، که در دستی ویسکی و در دست دیگر سیگار دارند و تنها پول و جنسیت و شهوت محرک آنهاست، جای مردان معتقد به اصول اخلاقی را می‌گیرند.

هیچ یک از این افراد نمی‌توانند ار دست او خلاص شوند تا اینکه «فاکنر» آنها را به تمامی‌نشان داده باشد و در واقع در یک اثر ممکن نیست تمامیت یک شخصیت را مشاهده کرد، اما شخصیت اثر قبلی در آثار بعدی بسط پیدا می‌کند و کامل تر می‌شود.
این گونه موارد باعث دشواری خواندن آثار «فاکنر» شده؛ در هم ریختن توالی و ترتیب رویدادها و نادیده گرفتن تسلسل آنها و بازگشت پی در پی به گذشته، و توضیح زمان حال با صحنه ای از گذشته، طرح‌های داستان‌های او را پیچیده، در هم تنیده و اسرار آمیز می‌کند.

رازهای داستانهای فاکنر

برای فهم یک راز در داستانهای فاکنر، بیش از صد صفحه حوادث و وقایع پیچیده را باید بخوانیم تا به آن پی ببریم. سبک فاکنر اسرار آمیز، پیچیده، آشفته، وهم وار، قوی و بسیار بدیع است. او شتابزده می‌نویسد و واژه روی واژه تلنبار می‌کند و تصاویر مانند امواج پی در پی روی هم سوار می‌شوند. جریان سیال ذهن ویژه فاکنر است و رمان و داستان با پدیده سیال ذهن او بزرگترین جهش در طول عمر خود را به دست آورد.

نثرفاکنر

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

نثر «فاکنر» قوی و شاعرانه است. او بارها گفته: هیچ اتفاقی صرفاً واقعیتی عینی، روشن و واضح نیست، بلکه آمیزه ای از ادراک‌ها، خاطرات، حس‌ها وهم‌ها و باورهای آدمی‌است؛ این عدم وضوح با نثر قدرتمند و شاعرانه او است که به تصویر و مفهوم روشن تبدیل می‌شود.

او در تکمیل این نظر بیان می‌کند:

هر ناظری بخشی از رویداد را – آن هم ناقص از زاویه دید خود می‌بیند. و حقیقت که منشوری است نا مشخص از همین نظرهای پراکنده ساخته می‌شود. به همین دلیل است که بعضی از آثار او نه بر اساس فصل‌ها، بلکه بر اساس روایتگران تقسیم بندی می‌شود.

جایزه نوبل

کاشف سرزمین ” جفرسون ” و خالق شهر ” یوکناپاتافا ” ( آب در جلگه‌ها روان است – واژه ای از سرخپوستان چیکاسا ) درسال 1949 جایزه نوبل و در سال 1957 جایزه پولیتزر را در یافت کرد. خطابه ارزشمند فاکنر در آکادمی‌نوبل ادبیات که آوازه جهانی دارد ، متنی بسیار منسحم، بشارت دهنده و عاطفی است و برای علاقه مندان به آثار او می‌تواند به مثابه دروازه ورود بر جهان فاکنر باشد و نقطه کانونی آثار او را به ما نشان دهد.

سخنرانی فاکنر و مضمون پیروزی

او در این خطبه کوتاه در سال 1950موقع دریافت جایزه اینچنین ایراد کرد:

” انسان نه فقط تاب خواهد آورد، بلکه پیروز نیز خواهد شد.”

پیش از این «فاکنر» دو بار این مضمون را در آثار خود به کار برده بود و برای بار سوم در استهکلم خطاب به جهانیان بر زبان آورد. او که از انحطاط می‌نوشت و قتل انسان‌ها و رنج سیاه پوستان ، و ظلم و ویرانی را به تصویر می‌کشید، انسان را قوی تر از همه چیز می‌دانست.

با اینکه فاکنر در آثارش از خود چهره ای تقدیر گرا ارایه کرده و به اجتناب ناپذیری وقایع اعتقاد دارد ، و زندگی را به مثابه بار سنگین می‌داند که انسان باید آن را بی آنکه پاداشی نصیبش شود، بر دوش کشد، بسیار شکیباست و به انسان باور دارد. هر چند سال‌ها بعد، در سال 1957 کلمه ” پیروز” را حذف کرد و در رمان شهر نوشت: ” .. انسان تاب می‌آورد و این وظیفه ماست که مبارزه کنیم، مقاومت کنیم، تاب آوریم و باقی بمانیم.”
فاکنر بزرگترین دشمن انسان را ترس می‌داند. و می‌گوید: نترسید از اینکه نظم موجود را به چالش بکشید.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.