هپلی رها از نسیان مصلحتی دوستان

محسن فاضلی

یک ساعت پیش که از خواب و بیداری از زیر پتو بیرو ن آمدم… و مدتهاست دیسک کمر مرا زمین گیر کرده و خبری از سحر خیزیم نیس و این هم برایم آزار دهنده شده است؛ غزال نگاهی به من انداخت و گفت: رفیق تان هم راحت شد!

حسین محب اهری هم رفت

غزال هم گویا یادش رفته ست این بیماری بی مروت با او در این پنج سال چه کرده بود و روزهایی که من در کلینک آسیا برای رادیوتراپی همراهش می‌رفتم و شاهد آب شدنش بودم. و در خلوت گوشه ای دور از چشم بیماران روی صندلی فلزی می‌نشستم و آهسته اشک می‌ریختم. چه بر من و او گذشته .ذکر مصیبتی ست…

هزینه‌های کمر شکن آمپول‌ها ورادیو تراپی ودارو‌ها وکر م‌های ضدسوختگی‌های پوست برای ما شبیه یک خواب و رویا بود.

بی کاری و بی پولی و مستأجری …

من حال و روز حسین جان محب اهری را خوب درک می‌کنم .

جناب رضا اورنگ عزیز !

مسطوره ی که نگارش نموده ای را خواندم و اشک‌هایم را از بغضی فرو خورده رها کردم. گفته بودی: “حسین جان؛ مردانگی کن و بگذار بیماری بر تو غلبه کند و از برای این پیروزی کاذب که تو را شرمنده ات کرده جشن بگیرد.”

اگر من می‌خواستم این دلنوشته را مسطوره کنم شاید شاعرانه تر می‌شد؛ اما رضا اورنگ عزیزم .تو حق داری ؛ حرف از عزت نفس بزنی و به قول معروف “مرگ یک بار و شیون یک بار”” یادم نمی‌رود.

یک روز در تأتر شهر گفت: «حالا دارم با قرص‌های مسکن استامینوفن کدیین خودم را درمان می‌کنم.» منظورش  این بود که هزینه درمان با داروهای گران را ندارد و بعد تبسمی‌تلخ کرد…

دیگر از حسین محب اهری سابق و هپلی سرزنده فقط جسمی‌نحیف باقی مانده بود. مثل هرکس دیگری زندگی کردن و روی صحنه بازی نه باز زندگی کردن را دوست داشت.

مرثیه سرایان حالا به میدان خواهند آمد و برای حسین چه قصیده‌های که نخواهند گفت: دلم از هرچه آدم مزور و ملون صفت به شدت حالم بد می‌شود. روز‌هایی بود که دوستان و همبازی‌هایش در برنامه «محله برو و بیا» و چند برنامه دیگر با وجودی که می‌دانستند حسین “هپلی ” شان ازسال 1392 درگیر بیماری شده است و در اوج شهرت و پول درآوردن بودند.

نسیان مصلحتی

یکی از آنها با من دوستی دارد او می‌توانست در چنین روز‌هازیی کمک حالِ حسین باشد اما گویی انگار حسین را به “نسیان مصلحتی ” سپرده است  وگرنه حسین اهل در یوز گری و این نوع گداپروری نبود. سکوت می‌کرد و دم نمی‌آورد.

غزال می‌گوید محسن کوکا حسین راحت شد خدایی و می‌دانم چرا این حرف را می‌زند. غزال بهتر از من و دیگران که سواره هستند و با لحنی که از آن دروغ و تصنع می‌بارد به طرف می‌گویند: می‌دانیم که خسته ای اما شرمنده ما فعلاً قصد پایین آمدن از کجاوه را نداریم”

حسین اولین آدم از قاطبه و کجاوه اهل هنر و نمایش و سینماتوگراف نبود و نیست؛ که با درد‌هایش ساخت و سوخت و آخرین شان هم نخواهد بود. از مرثیه خوانان و سوگواران که فردا اگر برای تشییع جنازه اش به طرف تالار وحدت افتخار داده و قدم رنجه می‌کنند خواهشنمدیم در سوگ حسین جامگان سیه برتن نکنند و اشک‌هایشان را برای حسین نریزند .

چون هپلی زنده است .

محسن فاضلی: نویسنده و شاعر جنوبی 26 دی ماه

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.