نقدفیلمهای سی وچهارمین جشنواره فجر:«بادیگارد»

خلاصه داستان

«حیدر» سرتیم حفاظت شخصیت های نظام(بادیگارد)،در مأموریتی نمی تواند به طور شایسته از جان معاون رئیس جمهور دفاع کند.به همین دلیل ترجیح می دهد مدافع شخصیتی غیرسیاسی شود.محافظت از جوان نابغه فیزیک هسته ای را به او می دهند. مادر این نابغه، که همسرهمرزم قدیمی حیدر بوده و در دوران دفاع مقدس به شهادت رسیده است ، از او می خواهد هرطور شده از جان فرزندش محافظت نماید. پس از شهادت معاون رئیس جمهور بر اثر شدت جراحات ، حیدر از کار معلق می شود اما با شهادت خود مانع از ترور میثم می شود.

شناسنامه فیلم:

بادی گارد

نویسنده و کارگردان : ابراهیم حاتمی‌کیا

بازیگران:پرویز پرستویی،مریلا زارعی،بابک حمیدیان،امیر آقایی،فرهاد قائمیان،دکتر محمود عزیزی،محمد حاتمی،علی یعقوبی،پدرام شریفی،دیبا زاهدی

با حضور:شیلا خداداد،پریوش نظریه و…

سایرعوامل:

مدیر برنامه‌ریزی و دستیار اول کارگردان: علیرضا صالحی،برنامه‌ریز: اشکان سپهر،منشی صحنه: ندا آصف،گروه کارگردانی: میثم فخرایی، جعفر رجبی، پیمان نعیمی،انتخاب و بازیگردان: مریلا زارعی،دستیار بازیگردان: حنیف سروری،مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری،فیلمبردار: کوهیار کلاری
گروه فیلمبرداری: مهران ممدوح، سام سلیمانی، احسان نادری، محمدعلی زهی، مجتبی پرگر، مهران میرزایی،جواد حاج‌شریفی، لابراتوار دیجیتال: پیشگامان سینمای آریا،مدیرتولید: محمدصادق آذین،تدوین: مهدی حسینی‌وند،دستیار تدوین: مجتبی اصفهانی، اسماعیل زارعی،موسیقی: کارن همایونفر،دستیار موسیقی: احسان بیرق‌دار،طراحی و ترکیب صدا: علیرضا علویان،مدیر صدابرداری: بهمن اردلان،دستیاران صدابردار: جواد فراهانی، محمدمهدی فیض،استودیو صدا: سنا،طراح چهره‌پردازی: ایمان امیدواریدستیاران: نعیم میرالی، رضا باباپور، حلیمه قشقایی، سامان مه‌آبادی

نقدفیلم:

فیلم «بادیگارد» فیلم خوب وخوش ساختی است که در اکران عمومی موفق خواهد بود. تماشاگر از آن لذت خواهدبرد، درفرازهائی برای قهرمان داستان کف خواهد زد و در جائی اشک خواهد ریخت. بازیگران به خوبی انتخاب شده و از عهده نقششان برآمده اند ،صدابرداری و تصویربرداری خوب است . جلوه های ویژه عالی است .کارن همایونفر ۷۵ دقیقه موسیقی خوب ساخته است. همه عوامل حرفه ای برگزیده شده  و نیک عمل کرده اند. تبلیغات فیلم ازماه ها قبل درکنار  وبسایتش  فعالیت می کنند و این همه نشان می دهد «بادی گارد» فیلم موفقی است و این موفقیت با دریافت چند سیمرغ بلورین تکمیل خواهدشد و تکلیف گیشه با «بادیگارد» کاملا روشن است.

حالا ما می مانیم و «ابراهیم حاتمی کیا» ؛ مردی که روزی می شد پیش بینی کرد سینماگر مؤلف خواهد شد.

«حاتمی کیائی» که امید نسل هنرمند بعدازانقلاب بود ؛ درست از زمانی که «دیده بان» را ساخت، و «ازکرخه تا راین» را ساخت.

از آثاراولیه اش می شد انتظار داشت  فیلمساز نسل نوئی بعد از انقلاب پا به عرصه سینما گذاشته که اگر روند روبه رشدش را ادامه دهد ، می تواند یک سینماگر مؤلف باشد. اما حاتمی کیای امروز دیگر حاتمی کیای مؤلف نیست. او یک فیلمساز موفق است اما  مؤلف نیست.

گرچه عده ای از هموطنان صاحب فکر و قلم در حوزه سینما معتقدند، فیلمساز مؤلف را فقط باید درنظریه های «فرانسوا تروفو »ها جستجو کرد و مصادیق آن هم همان «آلفردهیچکاک» و «اورسن ولز» و «هاوارد هاکس» ها هستند و سینمای ایران هیچگاه سینماگر مؤلف نداشته ونخواهدداشت.من با این نظر مخالفم من فکر میکنم «علی حاتمی» یک سینماگر مؤلف است که طراز سینمای ایران را ارتقا بخشیده است به خصوص در دیالوگ نویسی. می توان خط تألیف حاتمی را درهمه آثارش دید از «سوته دلان» گرفته تا «کمال الملک»و از«حسن کچل»تا «مادر».

من فکر می کنم «ابراهیم حاتمی کیا» میتوانست سینماگر مؤلف نسل جنگ شود اما نشد؛ نه اینکه نمی توانست ،نخواست که مؤلف شود والا خواستن حاتمی کیا توانستن است. او به خوبی اثبات کرده است هر زمان بخواهد می تواند نقش اجتماعی خود را درقالب یک فیلمساز به خوبی ایفا نماید.

هیچ وقت نامه «شهیدآوینی»به «حاتمی کیا» را فراموش نمی کنم ،وقتی که «ازکرخه تاراین» او را بهترین پاسخ به «بدون دخترم هرگز» خوانده بود و از او برای این پاسخ هنرمندانه تجلیل کرده بود. هرچند «بادی گارد» هم فیلم زمان خود است و رسالت خودرا در دفاع از ارزشها نشان می دهد،اما «حاتمی کیا» ی آن روز با «حاتمی کیا »ی امروز زمین تا آسمان متفاوت است . آن زمان می شد تلاشش برای تألیف را احساس کرد اما این روزها«حاتمی کیا»دیگر دست به تألیف نمی زند.

tn_The-Bodyguard_Sahneh_Photo-By-Esmail-Hatamikia-251-500x333

او عادت کرده است از هر اثر زیبائی در سینما یا ادبیات که می پسندد گرته برداری کند و این کار را عیب نمی داند . وقتی شباهت های «آژانس شیشه ای » با «بعداز ظهر سگی» مقایسه شد «حاتمی کیا » بیمی به خود راه نداد و ابائی از کشف منتقدان نداشت . او از تألیف فاصله گرفت وقتی که  خوشش آمد نام فیلمش را گزارش یک جشن بگذارد؛یعنی اسمی شبیه  اسمی که« گابریل گارسیا مارکز » برروی اثر پرفروشش «گزارش یک قتل » گذاشت. برایش مهم نیست نام «چ» با «چه» چقدر شباهت دارد و حساسیتی هم ندارد که پوستر فیلمش درباره «شهیدچمران» کپی پوستر یک طراح دیگر خارجی باشد . او دیگر کاری ندارد به اینکه  گسترش تکنولوژی و نقض قانون کپی رایت درکشور ما باعث شده که  نسخه های دانلودی و سی دی های غیرقانونی «بادی گارد»  میک جاکسون را خیلیها دیده باشند.

برای «حاتمی کیا» این روزها تماشاگر اولویت اول است چرا که معتقداست سینمای بی تماشاگر هیچ فایده ای ندارد.به همین دلیل مسعود ده نمکی را تشویق می کند اورا هواپیمای چهار موتوره سینمای ایران می داند و سرصحنه اخراجیها می رود ودربرنامه«راز»در تلویزیون ازاو تعریف می کند و می گوید:

«آرزوی ما هم هست که فیلمهایمان با توده زیادی از مخاطب درگیر شود اما تا فیلم را نسازیم نمی توان فکری کنیم اما باید جذابیت و قصه گویی و حرف زمان و .. را داشته باشد تا بتواند جذب مخاطب کند.»

این گفتار را می توان مانیفست حاتمی کیا برای خلق اثری مانند «بادی گارد» دانست.فیلمی با احساس و خوش ساخت که تمام عوامل جذب مخاطب را دارد. از مضمونی به شدت امروزی  مانند ترور دانشمندتان هسته ای ایران ، تا نامی به شدت ژورنالیستی مانند « بادیگارد». از صحنه های احساسی اشک بر انگیز تا سکانسهای اکشن کف برانگیز .

«حیدر» بادی گارد همان «مرتضی راشد» موج مرده است ،همان «حاج کاظم »آژانس شیشه ای؛ نماینده باقی ماندگان جبهه های ایثار وشهادت که دو وظیف عمده برعهده دارند اول حفظ حیثیت نظام  و دوم تربیت نسل جدید با آموزه های انقلابی .

او به کاری که می کند به عنوان یک ارزش می نگرد نه یک شغل .بنابراین زمانی که نمی تواند به خوبی از جان معاون رئیس جمهور مراقبت کند خودش را جریمه می کند و علیه خودش گزارش می نویسد .اوج این نگرش انقلابی آنجاست که  « حیدر » با طعنه به فرمانده خود می گوید :ما داریم بادیگارد می شیم، نه محافظ شخصیت نظام.

بله حیدر بادی گارد نیست بلکه محافظ شخصیت نظام است چه این شخصیت یک مقام سیاسی باشد چه یک دانشمند هسته ای. او که شاهد کارهای تبلیغاتی وجاه طلبانه سیاسیونی مانند مشاور معاون رئیس جمهوری است ،حاضراست درجای دیگری از حیثیت نظام دفاع کند وآن هم جائی است که مقامات خارجی که برای مذاکره هسته ای به ایران آمده اند مورد حمله گروهی موتور سوار قرارمی گیرند .این فصل از فیلم فصل مهمی است چرا که آشنائی حیدر با شخصیت جدیدی که باید محافظت از وی رابر عهده بگیرد رخ می دهد.

جوانی که بی محابا به سرتیم حفاظتی مهمانان خارجی طعنه می زند که تو از کدام دسته ای ؟خیبری ها یا موتوری ها؟

حاتمی کیا سالها پیش هم از موتوری ها گلایه کرده بود. وقتی که دسته ای از آنها جلوی آژانس شیشه ای جمع شده بودند تا از حاج کاظم دفاع کنند اما بوی دودشان عباس (جانباز جنگ تحمیلی )را آزار می داد.حاتمی کیا می داند موتوری ها اهل شعارند نه مرد رزم.

دراین میان تأکید حاتمی کیا بر نقش زنان در کنار مردان بزرگ، به عنوان مکمل و مشوق شخصیتی مردها ستودنی است. «مریلا زارعی» با بازی خوبش در نقش همسر «حیدر» ، ما به ازای «فاطمه» هست در کنار «حاج کاظم» در آژانس شیشه ای . دریک جا چفیه را برای مردش می فرستد ودر جای دیگر حیدربابا در گوشش زمزمه می کند .در هرد عشق موج می زند. دست گرم زنی است که پشت سر تصمیم مردش قرار می گیرد تا به وظیفه اش عمل نمایدو تردید را ازخود دور کند .

tn_The-Bodyguard_Sahneh_Photo-By-Esmail-Hatamikia-46-500x333

تفاوت میان نوع نگاه زنان به مردان وایده آلهای آنها در دوره متفاوت نیز کار قشنگی است که حاتمی کیا در« بادی گارد »به آن اشاره می کند. دختر «حیدر» نمی خواهد همسر آینده اش سپربلای انسان دیگری قرار گیرد. نگاه او به شغل پدر همان بادی گارد است نه محافظ شخصیت نظام واین تفاوت مادر ودختر است در دو برهه مختلف زمان. اما خانواده فرهیخته فیلم دختر رابرای تصمیم گیری آزاد می گذارند.

شخصیتهای فرعی فیلم هم خوب ساخته وپرداخته شده اند. از مشاور سیاس معاون وزیر گرفته که نمونه ای از قشر بزرگ فرصت طلبانی است که این روزها زیاد دیده می شوند ،تا بازرسی که به «حیدر» مشکوک است وحکم تعلیقش را صادرمی کند.

استفاده از استعاره های بصری در سکانس پایانی فیلم که حرکت دوربین از بالای جنازه «حیدر» شروع می شود وتمام طول تونل را طی می کند درابتدا تصور می شود به دنبال دیدن چهره یا سرنوشت قاتلان تروریست است اما درانتها مشخص می شود که حرکتی استعاری از تاریکی به سمت نوراست پایانی دل انگیز وزیبا به فیلم می بخشد.

بادی گارد می تواند برای جامعه امروز ایران فیلم خوبی محسوب شود.تمام شعارهای انقلابی در آن نهفته است ضمن آنکه هیجان انگیز هم هست به خصوص وقتی «حیدر»با توزیع کنندگان موادمخدر در پارک درمی افتد وچند چشمه از فنون دفاع شخصی را رویشان پیاده می کند.. تلفیق ستاره های فیلمهای پیشین  فیلمساز یعنی «پرویز پرستوئی »، «مریلا زارعی»، و«بابک حمیدیان» درکنار یکدیگر هم دست کارگردان را در استفاده از پتانسیلهای تجربی گذشته کاملا باز گذاشته است اما با این همه ،حاتمی کیا دیگر ابائی ندارد که حتی خودش اعلام کند که باگریم ،«پرستوئی» را به شکل «قاسم سلیمانی» درآورده تا ادای دینی کرده باشد به این سردار نجیب و غیرتمند سپاه اسلام. اینها همه خوب است و لازمه کار با مؤسسه اوج نیز چنین می طلبد.

اما نباید فکر کرد ایرانیزه کردن آثار موفق خارجی می تواند از یک فیلمساز خوب یک سینماگر مؤلف بسازد.کارنامه حاتمی کیا با ساخت هجدهمین اثر سنگینتر شده است اما فاصله اش با آنچه از این سینماگر خوشفکر انتظار میرود روز به روز بیشتر می شود.

علیرضا دباغ /تهران/ ۱۹ بهمن ۱۳۹۴


پوستر دو فیلم بادیگارد

NoImage_Single

 

The_Bodyguard_1992_Film_Poster

ممکن است شما دوست داشته باشید
2 نظرات
  1. ناشناس می گوید

    اقاى دباغ گرامى نقدخوبتان را خوندم واستفاده کردم.ممنون که به جاى ما مى بینید وازنکته هاى خوب وبد ان اگاهمان مى کنید برخى ازنظرتان درباره کارگردان راهم پسندیدم. باوجود بازیگران طرازاول صدالبته که بینند ه ازان لذت خواهد برد. اما دراین که فیلمنامه چقدرجذاب باشد شک دارم. حاتمى کیا براى من بافیلم هاى قدیمیش حاتمى کیابود ولى دراین سال ها دیگر ان که بود نیست. گرته بردارى ازساخته هاى دیگران هرچند درنام یا پوستر……را نمى پسندم. ازایکه به دنبال موضوعات نو نمى رود خوشم نمى اید. به نظر من درسیکلى نه چندان خوب قرارگرفته. البته ازنظرتکنیکى هم تواناست ولى ان نگاه دقیق و تیز قبل راندارد. نمى دانم دیگر کیست یا بهتر بگویم این فیلمساز وکارگردان آنى نیست که بود. داستان هم گمان نکنم جزیک اکشن چیز یگرى باشد. البته فیلم راندیدم واز آنچه شما نوشته اید ونظرم درباره کارکرد ان سال هاى اخیر گفتم. پایدار باشید

  2. ستاره روشن می گوید

    متاسفانه حاتمی کیا از روبان قرمز به بعد افتاد به جلوه فروشی و منم منم که خطرناک ترین چیز برای یک هنرمنده. بعد از آزانس شیشه ای دیگه خبری از صاف و سادگی پسرک دیده بان نبود. حاج کاظم نجیب تبدیل شد به سر و صداهای الکی و بی تحلیل و تا نوک بینی رو دیدن و به هوچیگری های اجتماعیاکنش سطحی نشون دادن. اعتراض نبود. سوءتفاهم بود که توی سال ۸۸ با گزارش یک جشن به اوج رسید. به قول مرحوم دکتر شریعتی متاسفانه روشنفکر و هنرمند ما غالبا صد متر پشت سر مردم سینه می زنه. برخوردهای سطحی و واکنشی در برابر مسائل اجتماعی که منجر به لجبازی و روی غلط خود ایستادن یا از اون طرف تغییر مواضع ۱۸۰ درجه ای و افراط و تفریط می شه نشون می ده که هنرمند ما تحلیل نداره و دائما «همچو بید بر سر ایمان خود می لرزد». اگر قبول می کردند که تاریخ نمی دونن و زانو می زدند و یاد می گرفتند اشکال نداشت. مشکل اینه که شپش جیب همه شون هم منیژه خانم هست و وقتی بهشون می گی یاد بگیرین بهشون بر می خوره و با سیمرغ و صد مرغ این توهم توشون ایجاد می شه که آخر بلدی هستند. حیف شد حاتمی کیا. اگر شاگردی در محضر اساتید رو می آموخت و می نشست و یاد می کرفت، فن اش رو بلد بود. شاگردی کردن و تفکر و تامل، صبر و حوصله و تواضع می خواد که متاسفانه ندارن. شاید با آمدن جوان های پر حوصله ای مثل مهدویان و شعیبی و…. پر بشه این شکاف ان شاءالله

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × 3 =