یادداشتی بر فیلم ماجرای نیمروز

یادداشتی بر فیلم ماجرای نیمروز 

حمید پیوندی

خلاصه فیلم:

در سال ۱۳۶۰ گروه تروریستی مجاهدین خلق دست به ترورهای گسترده ای در سطح ایران زد. از سوی دیگر، سازمان اطلاعات کشور و اطلاعات سپاه با همکاری هم درصدد دستگیری اعضای گروه مجاهدین خلق می باشند. در این میان، روابط سابق بین یکی از اعضای سپاه و زنی از اعضای مجاهدین خلق که در گذشته در دانشگاه همکلاسی بودند زمینه ماجراهائی می شود که درماجرای نیمروز دیده می شود…

شناسنامه فیلم:

کارگردان محمد حسین مهدویان /نویسنده فیلمنامه: محمدحسین مهدویان، ابراهیم امینی/بازیگران: مهردادصدیقیان،احمد مهرانفر، هادی حجازی فر،جواد عزتی،مهدی پاکدل،لیندا کیانی/مدیر فیلمبرداری:هادی بهروز/ صدابردار: هادی ساعد محکم/جلوه های ویژه:محسن روزبهانی/ تهیه کننده: سید محمود رضوی

نقدفیلم:

« ماجرای نیمروز » را می توان پس از مستندی تلویزیونی درباره جنگ تحمیلی و فیلم ایستاده در غبار، سومین تجربه خوش ساخت، جسورانه و موفق کارگردان جوان آن محمد حسین مهدویان برشمرد. فیلمی که به بررسی گوشه ای از ناآرامی ها و فضای سیاسی ملتهب دهه ۶۰ ایران می پردازد. داستان تحرکات مسلحانه سازمان مجاهدین خلق ایران، سازمانی که حیات سیاسی بلند مدت آن و فعالیتهایش که همواره به شکل مستقیم و غیر مستقیم فضای سیاسی ایران را تحت الشعاع قرار داده است، نشان از وجود تشکیلات منظم و سازماندهی حرفه ای آن داشته است.

مهدویان با انتخاب این سوژه دشوار که همواره در سایه و پوشیده قرار دارد به عنوان دستمایه داستان ماجرای نیمروز سعی کرده است فضای حاکم بر جامعه آن زمان ایران را که دستخوش تحولات سیاسی و امنیتی پیچیده ای بوده است از منظری تازه، جذاب و البته نو مورد بررسی قرار دهد. این زاویه دید نو بخشی ازفعالیتهای نهادهای اطلاعاتی و امنیتی نظام جمهوری اسلامی را در مبارزه با تحرکات عوامل این گروه پوشش داده است.

علی رغم ایرادات مطرح شده در ارتباط با نوع نگاه یکجانبه فیلم به آشوبها و ترورهای سال ۱۳۶۰، به نظر می رسد اتفاقا نگاه فیلم با درنظر گرفتن ادبیات و فضای سیاسی چهار دهه پس از انقلاب، عادلانه و حتی تا حدی ساختارشکنانه و به دور از هیجانات و اغراقهای معمول در نشان دادن برتری مطلق خودی ها بوده است و شخصیتهای سیاه داستان به هیچ وجه بی عرضه و درمانده ترسیم نشده اند.

گواه این امر، اعتراف کاراکتر مامور امنیتی با بازی احمد مهرانفر در صحنه ای از فیلم است که به جلوتر بودن و ذی نفوذ بودن عوامل این گروه در بسیاری از شئون و جایگاه‌های جامعه آن زمان ایران اشاره دارد و یا اشتباه در تشخیص خادم یا خائن بودن کاراکتر عباس یا کشمیری به عنوان اعضای مهم کادر امنیتی کشور است که با مراجعه به مصاحبه ها و اخبار و اطلاعات موجود از اوضاع بغرنج و پیچیده سیاسی و امنیتی دهه ۶۰ منطقی و عادلانه به نظر می رسد.

ماجرای نیمروز

انتخاب لوکیشن ها و لباس مناسب انجام شده است و طراحی صحنه هوشمندانه در کنار استفاده از تنالیته رنگها در کهنه گی تصاویر به خوبی معماری و فضای غبارآلود دهه ۶۰ را ترسیم و قابل باور کرده است. فیلمبرداری کار به شکل دوربین متحرک با کادرهایی که معمولاً به عمد کامل بسته نشده و همواره چیزی اضافی را در گوشه خود دارند، علیرغم تکانهای آزاردهنده دوربین، تلاشی موفق در مستندگونه بودن و القای حس سرک کشیدن و سر در آوردن مخاطب به داخل اسراری مهم از گوشه ای از تاریخ بعضا پنهان کشور است. ادبیات و اصطلاحات رایج در میان اعضای سازمان نیز که بیانگر تشکیلات قدرتمند و مخوف سازمان می باشد به خوبی نشان داده شده است.

افزودن فضای رمانتیک و عنصر عشق در میان دو تن از شخصیتهای فیلم اگرچه به نظر می رسد همانند فیلم سیانور به لحاظ جنبه دراماتیک آن در داستان بوده است اما خوشبختانه به دلیل تلاش در روایت و بازخوانی یک عملیات واقعی، در داستان محوریت نیافته و کمرنگ شده است. این کمرنگ بودن خواسته یا ناخواسته به عنوان تکنیکی موفق در داستان عمل کرده و نقطه قوت فیلم محسوب می شود و اگر کارگردان سعی در برجسته نمودن و محوریت بخشیدن به آن می نمود، به فضای مستندگونه و روایتگر فیلم خدشه وارد می کرد.

عملکرد عنصر عشق در فیلم درست مثل فضای اروتیک یا عاشقانه ای است که داستان نویسان بزرگی مثل چخوف یا ریموند کارور در داستانهایشان پدید می آورند به نحوی که کل فضای داستان تحت سیطره و چتر قرار می گیرد بدون آنکه عشق یا سکس خود به تنهایی نمودی داشته و یا کارکردی مستقیم​ و در ارتباط با پیام اصلی داستانشان داشته باشد.

بازی بازیگران خوب و دلنشین است، اگرچه در انتخاب احمد مهرانفر برای کاراکتر می توانست تجدید نظر گردد، شخصیتهایی که با بازی هادی حجازی فر و جواد عزتی خلق شده اند تقریبا عالی و بی نقص از آب درآمده است. انتخاب و قرارگیری این دو کاراکتر در کنار هم با هوشمندی تمام انجام شده که نمایانگر دوبال مهم و حیاتی مورد نیاز در اداره یک مجموعه امنیتی و نریک به نوعی نماینده نگرشی خاص هستند،⁦یکی معرف نگاه امنیتی و اطلاعاتی هوشمندانه و مخوف و دیگری نماینده نگاه عملگرا و معمولا هیجانی است که نیاز به کنترل و قرار گرفتن در خدمت اهداف مجموعه دارد.

سکانس هیجان انگیز عملیات ضربتی پایانی فیلم که درواقع به نام فیلم یعنی ماجرای نیمروز نیز اشاره دارد یکی از بهترین و هیجان انگیزترین سکانسهای در نوع خود در تاریخ سینمای ایران و کم نظیر است که قرارگیری آن درست در تاثیرگذار ترین بخش یعنی قسمت پایانی فیلم، توانست تماشاگران را راضی از روی صندلی ها بلند کند.

پلان لبخند نیروی امنیتی پس از باز کردن در و تعللش در تیراندازی به سمت عشق دوران جوانی که با تیراندازی طرف مقابل به عنوان پاسخ مواجه شد را می توان بهترین و موفقترین پلان فیلم دانست، چراکه با ایجاد موقعیت یک دلیما (دوراهی) فوق العاده، تقابل عشق و احساس را در برابر منطق و واقعیت خشن و عریان به زیبایی هرچه تمام تر به تصویر کشید و البته اگر این رویارویی با نشان دادن تصویر دختر همراه می شد به هیچ وجه این تاثیرگذاری را نمی یافت، مکمل این زیبایی، تصویرصورت خون آلود و چشمان باز دخترک در میان خاک و آتش است که انگار به تلخی و پریشانی پایان مسیر بی بازگشتی که برای خودش ساخته بود می‌نگرد.

فیلم در ظهر نیمروز و با برخاستن صدای اذان به پایان می رسد که به نوعی می تواند پیام زنده ماندن و جاری شدن اسلام واقعی در جامعه را با عبور از حوادث، تنش ها و بزنگاه های خطرناک و دشوار بدهد، حوادثی که به زعم سازندگان درست در روشنی و وضوح نیمروز اتفاق افتاده تا جایی برای فراموشی، انکار و تکرار باقی نگذارد.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 × 4 =