رویش شمعدانی بر پای پنجره ام/ اشعاری از نازنین رحیمی

نازنین رحیمی متولد تیر ماه سال ۱۳۵۱ است. وی مدرک کارشناسی هنرهای نمایشی دارد و مدرس تاتر کودک است. او از شاعران خوش قلم است که تا کنون کتاب های “نجات شهر” و “فریادک” در رده بندی کودک، و کتاب های “رویش شمعدانی بر پای پنجره ام” و ” آرام باش ، عزیز من” ، و “هوس خوشبختی کرده ام” در قسمت بزگسال از وی به چاپ رسیده است. خانم نازنین رحیمی دو مجموعه شعر در انتظار چاپ دارند که به زودی در کتاب فروشی ها خواهد بود. نازنین رحیمی به عنوان منتقد هم فعالیت دارند و مقاله های متعددی در باب “نقد روانکاوی آثار فروغ فرخزاد” ، “شمس لنگرودی” ، حافظ موسوی” ، “علیرضا ابیز” ، سید علی صالحی” ، “فریاد شیری” ، “رضا چایچی” و … دارد. اشعار زیر از سروده های این بانو می باشد.

غروب تهران

این غروب

مثل سربازهای خاکی و خسته و خاکستری

که از جنگ برمی­گردند

تهران را غبارآلود می­کند

خودم را

با سرخوشی­های یک سرباز به خانه آمده

مشغول کردم

فایده نداشت

جنگ از دست­های من بزرگ­تر بود

و اتفاق­های بزرگ از قلبم بیرون می­زد

صلح

مثل یک دسته‌گل روی مزار

تنهاست.

سرنوشت مست

سرنوشت من
سال هاست که مست است
به در و دیوار می زند
تو بیا و هوشیاری اش باش
به وقت سقف
به وقت دیوار
به وقت تهران

همیشه با تو
با چراغ خاموش راه خواهم رفت
مبادا که روزی
کنارم نبینمت

می دانی
من چون رودم
بی خانه
و هذیان شب هایم
سنگ های بزرگ که زخمی می کنند
تنها برکه های کوچک خوشبختی
آرام می کند

 

در دوران دایره وار زمان به وقت خانه
با چراغی خاموش
دوستم داشته باش

منتظرخنده ی توام به وقت بوسه
منتظر نگاه توام به وقت آغوش
منتظردست هایت به وقت دوست داشتن

حالا سرنوشت مست من
راز اندوهبار خدایان
نیستی ست
رقم بزن
رقم بزن
که با چراغی خاموش کنار تو راه می روم

 

سازمان ملل

یک نامه ی چهارتا خورده
برای شما می فرستم
سازمان ملل.

به کدامین محکمه می شود درخواست نوشت:؟!
که این مرگ را ادامه ندهیم

-بنی آدم اعضای یکدیگر نیستند-

بی سقف شدم
کتابخانه ی ملی تعطیل ست
و دختری لای برگ ها خوابیده
مرد نارنجی پوش
آرام آرام
خزان را جمع کن
تای چهارم نامه ام بازنمیشود
گیرم زمستان چهارمین فصل سال باشد
من هم در چهارمین دهه ی زندگی ام
و مریم مقدست
چهارچهار

شما چرا مرگ را ادامه می دهید؟

این روزها
فاطمه در کودکی های مریم بازی می کند
و مجدلیه از دور
بی سقف
تای چهارم نامه را
پاره پاره
می کند

خوابم نمی برد

‎ببین شب ها خوابم نمی برد
‎این هوهوی باد که می شنوی

‎تو را صدا زدن من ست
‎وقتی که نیستی

‎شب ها خوابم نمی برد
‎این باران که گاه و بیگاه نمناک ات می کند
‎تر شدن چشم های من ست
‎وقتی که نیستی

‎ببین شب ها خوابم نمی برد
‎این رعد و برق
‎این رعد و برق
‎این رعد و برق
‎صدای قدم های من ست
‎بر طول اتاق
‎که خوابم نمی برد

‎ببین شب ها خوابم نمی برد
‎شب ها خوابم نمی برد نمی برد
‎ تا تخت
‎تا اتاق
‎تا کوچه
‎تا خیابان
‎ تا شهر
‎ تا رعد
‎تا باران تا باد
‎شب ها خوابم نمی برد تا تو

‎#نازنین_رحیمی

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 + 6 =