رمان پاندورا نوشته لیلا رعیت وارد بازار کتاب شد

 

رمان پاندورا در آخرین روز ماه تیر سال ۹۹ به انتشاررسید. رمانی عاشقانه با لایه‏ های روانشناختی-اجتماعی که به نظر می رسد نویسنده تلاش کرده است تا مفاهیمی عرفانی هم در دل آن بگنجاند.
داستان رمان پاندورا راجع به زندگی دکتر روانشناسی است به نام رامین صبوری؛ دکتری بسیارموفق و مقبول در محیط کار.

رامین نمونه ‏ای است از یک انسان موفق که توانسته از دل خانواده‏ای فقیر و کم‏ سواد، خود را به اوج قله پیشرفت کاری، پولی و تحصیلی برساند. اما پیشرفت‏های ظاهری حتی برای سرسوزنی نتوانسته او را از درون شادکند.

خاطرات دوران فقر کودکی همواره همراه اوست و وی را به سوی انجام کارهایی اشتباه و گرفتن انتقام‏هایی بس سنگین از ثروتمندان سوق‏ می‏ دهد.
رمان پاندورا داستان عشق سهمگین رامین را بیان‏‏ می ‏کند. او به دست خود برای خویشتن تار عنکبوتی می‏سازد از جنس عشق؛ در ابتدا نیت او از ساختن این تار به دام افکندن دختران ثروتمند بوده، اما خیلی ‏زود خودش تبدیل می ‏شود به طعمه همان تار.

تحمل این شرایط برای او دشوار است. رامین که همواره در زندگی‏ اش موفق و شکست‏ ناپذیر بوده اکنون هم نمی ‏خواهد تن به تحمل زجر ویرانگر بدهد، اما راه حل را نمی ‏داند.
داستان در آسایشگاه روانی شروع ‏می‏ شود، رامین درمقام دکتر عده‏ای افسرده آنجاست، و ناگهان با بیماری مواجه‏ می ‏شود که تمام وجود او را به ارتعاش می‏ اندازد. در رمان پرده از اسرار مراجعینی متفاوت برداشته ‏می‏ شود که مطالعه هریک خالی از لطف نیست.

بخشی از رمان در مناطق شمال شهر پایتخت می‏ گذرد و بخشی دیگر در پایین‏ترین نقطه همان شهر. پرداخت به جزئیات سبک زندگی در این دو منطقه به رمان پاندورا بار اجتماعی بخشیده.

آشنایی بیشتر با رمان پاندورا

شروع رمان پاندورا در آسایشگاه روانی است، محل کار دکترصبوری. رامین در میان بیمارانی که در گروه‌ درمانی برای رهایی از افسردگی قرار گرفته‌اند با بیماری مواجه‌ می‌شود که حقایقی تلخ از گذشته‌ای سخت را برای وی زنده‌ می‌کند:

(….. یک بار دیگر به او نگاه ‎انداختم. چیزی معلوم نبود جز روسری خاکستری افتاده روی مانتوی سیاهش. چنان در خود قوزکرده‌بود که هیچ‌چیز نمی‌شد دید جز مشتی پارچه. دوباره گفتم: “دوست خوبم، یه کم تلاش‌کن.”

از درون آن پارچه‌های سیاه و خاکستری، صدایی زنانه و گرفته آمد که: “الان نمی‌تونم…. .”

صدا عجیب و میخکوب‌کننده بود. برای لحظه‌ای خواستم ببینم این صدا تا چه اندازه برایم آشناست و آیا صاحبش را می‌شناسم که………..- صفحه ۱۵ کتاب)

رمان پاندورا به نویسندگی لیلا رعیت توسط انتشارات نسل نواندیش به چاپ رسید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 × 1 =