تحلیل فیلم Das Experiment یا آزمایش زندان استنفورد

سهیلا ملکی، کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی

تحلیل فیلم Das Experiment یا آزمایش زندان استنفورد | سرزمین هنر | سهیلا ملکی | فیلم |

Das Experiment یا “آزمایش زندان استنفورد” ، فیلمی است که بر اساس یکی از آزمایش‌های روان‌شناسی که در دانشگاه استنفورد توسط دکتر زیمباردو انجام شده، ساخته شده است .

در این آزمایش ، چند دانشجو با سلامت روانی مناسب ،و از طبقه ی متوسط جامعه، با گرفتن پول و در کنار آن با اهداف شخصی دیگر ، به مدت ۱۴ روز در نقش زندانی و زندانبان وارد این آزمایش شدند.
نسخه مستند این آزمایش در دانشگاه استنفورد موجود است و تنها در اختیار متخصصین و درمانگران قرار داده می شود . این فیلم بر اساس نسخه اصلی ساخته شده و به روایت بینندگان

مستند استنفورد، میزان خشم نمایش داده شده در فیلم Das Experiment قابل قیاس با نسخه اصلی نیست.

Das Experiment فیلمی برمبنای یک آزمایش

این آزمایش به علت خشم بالا و رفتارهای سادیسمی و غیر قابل کنترل ایجاد شده، در روز ششم متوقف می شود. یکی از اهداف این آزمایش بررسی این موضوع بود که آیا ، موقعیت در بروز ویژگی ها و مولفه های شخصیتی تاثیر گذار است یا تا چه حد موثر است ؟!
و آنچه در این فیلم یا بهتر است بگوییم آزمایش، دیده می شود این است که، بر طبق گفته یا خواسته ی زیمباردو از شرکت کنندگان ” آنها نقش را بازی نکردند، خود نقش شدند.” انسانهایی که در نقش زندانی به موقعیت قربانی و به محکومیت تن دادند و آنهایی که در نقش زندان بان بر مسند قدرت نشستند و از ابزار سلطه بهره جستند.

همه در عین حال زندانی قدرت بزرگتری به نام پول بودند و آن را ما به ازای درست ایفا کردن نقش دریافت می کردند.

اما آنچه مهمتر است آنجاست که در صحنه هایی، وسوسه قدرت و سلطه بر هر عامل خارجی دیگری حتی منفعت مالی می چربید و افراد در نقش آنچنان حل می شدند که انگار یادشان نبود قبل از آن ؛ چه و یا که بوده اند!
در این آزمایش زندانی ها نام ندارند ، زندانی ها حق ندارند نامی داشته باشند همه شماره اند ، ۲۵ ،۳۶، ۷۷ .. و زندان بان “آقای زندان بان” خطاب می شود. و این گونه است که هویت آدمی گرفته می شود و هویت، هویتِ موقعیت یا جایگاه می گردد و فردیت از میان می رود .

زندانی قرار است تنها چیزی که از خود به مرور بیاد بیاورد ، شماره ای باشد که هیچ کس خاطره ای از ارقامش ندارد و هیچ افتخاری در تکرارش نیست.

زندانی شماره ۷

و در این بی هویتی جدید ، که خود هویتی تازه خلق کرده است ، هویتی تحت عنوان غالب و مغلوب، مستکبر و مظلوم، قربانی و سلطه گر، آنچه بیشتر و بزرگتر دیده می شود این است که: هر آن کس که بیشتر تحقیر شده است، در موقعیت قدرت بیشتر ستم می کند و خشم بیشتری را بروز می دهد.

در این آزمایش در میان زندانیان افرادی مقهور قدرت شده اند و فردی حتی در این مدت کوتاه علایم سایکوز بروز می دهد ، مردی کنترل ادرارش را از دست می دهد، مردی می میرد و بسیاری توان مقابله را از دست می دهند، به طوریکه ماهیت آزمایشی داستان و یا به نوعی بازی بودن فرایند، فراموش می شود.

ولی در میان هم ی زندانیان شماره ۷۷ نمی پذیرد مفلوک شدن و تحت سلطه ظلم بودن را ، او باهوش است و شجاع ، او بازی را فراموش نمی کند و همواره نامش را به جای شماره اش عنوان می کند.

او شخصیتی یاغی است که برای هویتش می جنگد و هزینه اش را هم می دهد ، او به زندان بان حمله می کند و زندان بان ها بر او ادرار می کنند، لباس آغشته به کثافات توالت بر تنش می کنند و او باز هم ادامه می دهد، از میله های سلول بالا می رود.

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

سقف جعبه ی سیاهی که جعبه ی شکنجه است را می گشاید و بیرون می آید ، او با جامعه ی زندان همدل است ، فداکاری می کند، یار گیری می کند، می تازد و سر فرود نمی آورد و

امید می دهد، و در لحظاتی که توان ادامه ندارد با یادآوری عشق و لحظات معاشقه اش و تصور آنکه کسی بیرون اینجا منتظر اوست ، مانع از انهدام روانی خویش می شود ، که به این

مکانیزم در روانکاوی، خیالپردازی می گویند.

زندان بان به طغیان تن نمی دهد

فیلم “آزمایش زندان استنفورد” در این نقطه است که زندان بانِ تازه قدرت گرفته، به چنین طغیانی تن نمی دهد، چرا که حال ابزار لازم برای تحقیر نشدن را دارد.

ابزاری که موقعیت به او ارزانی داشته و میخواهد از آن دفاع کند و حفظ شود. در ابتدای فیلم صحنه هایی از انفعال زندان بان در برخورد با زندانیان را می بینیم و در صحنه های بعد می بینیم حتی در زمانی که واکنشی نیز نشان می دهد ، دستهایش می لرزد و اعتماد به نفس ندارد.

اما به مرور موقعیت قدرت به او اعتماد می دهد و گردنش برافراشته می شود و دستهایش از جنایت و خشونت نمی ترسند و نگاهش خیره می شود.

حالا بر خلاف آنچه در قانون زندان آمده و ضرب و شتم ممنوع اعلام شده نیز عمل می کنند، بر خلاف قانون مصوب، اسلحه تهیه می کنند ، بر خلاف قانون در خفا شراب می نوشند، بر خلاف قانون در جاهایی که دوربین نیست و نظارتی نیست شکنجه می دهند و حتی دیگر ترسی از قدرت بالایی (دست اندرکاران آزمایش ) نیز ندارند و اینها را لازمه ی برقراری نظم و ایفای صحیح نقش می دانند.

زندان استنفورد نمایانی از از روانشناسی اجتماعی بسیاری از جوامع

تصویری که در آزمایش زندان استنفورد می بینیم، تصویری از یک جامعه ی (زندانی ها) مفلوک شده و نگهبانانی بی پروا شده است که مسرور هویت جدیدند ، و برای سرپوش گذاری بر ناکامی ها ، تحقیرها و احساس گناهها و خشم های خود بر اساس دیدگاه روانکاوی، به مکانیزمهای دفاعی جدید مانند تمایز زدایی ، جابجایی ، پرخاشگری خصمانه و …. متوسل شده اند.
اما در همین جامعه هم یک زندان بان همراه خشونت نمی شود و در نهایت توسط زندان بانهای دیگر طرد شده و شکنجه میشود و در میان زندانیان قرار می گیرد.

زندان استنفورد نمودی از روانشناسی اجتماعی بسیاری از جوامع است، با زندانهایی به وسعت مرزهای جغرافیایی و جمعیتهای تحت ستم بی هویت گشته ، که شمارگان ۷۷ شان ناچیز است و آرزوهای فراموش شده شان بسیار.

آزمایش زندان استنفورد بیانگر خشم پنهان و تحقیری است که در لایه های زیرین تربیتی ، فرهنگی، اجتماعی و ایدئولوژیک جامعه رشد می کند و به فراخور موقعیت و شرایط، زندان بان می آفریند و دیوارهای زندان را مستحکمتر می کند.
در تماشای فیلم ممکن است بارها از انسان متنفر شوید، و از خود بپرسید آیا من هم چنین می شدم ؟ آیا دلم میخواست زندانی می بودم یا زندان بان؟

بسیاری از ما ، شاید دلمان می خواست “شماره۷۷” می بودیم . اما باید بدانیم ۷۷ بودن سخت است و این موقعیت است که به ما نشان خواهد داد، آیا چنین ظرفیتی را داریم یا نه، آیا با مشکلات و تحقیر های زندگی مان از قبل روبرو شده ایم یا نه؟ آیا احترام به ساحت آدمی را میفهمیم یا ما نیز عربده زنان تازیانه می چرخانیم ؟!

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.