‍ به بهانه حذف کراوات مجسمه دکتر شریعتی در دانشگاه فرهنگیان

ایرج محرمی

در خبرها عکس‌هایی منتشر شد از مجسمه «دکتر شریعتی» در محوطه ی «دانشگاه فرهنگیان ساری»؛ اقدامی‌خوشحال کننده از نصب سردیس یک روشنفکر انقلابی، مسلمان و مبارز که با کراوات دیده می‌شد.
سردیسی که گرچه به لحاظ هنری فاقد بیان شخصیتی و بسیار سخیف ریخته شده و امثال آن این روزها در هر شهری از ایران دیده می‌شود اما در این وانفسای فراموشی چهره‌های ماندگار، اقدامی‌در خور توجه به شمار می‌رفت.

اما نکته مهم چند روزی بعد از نصب سردیس اتفاق می‌افتد. گویی دستور دهنده گرامی‌به این باور می‌رسد که دکتر شریعتی قابل حذف از تاریخ نیست. بنابراین ایشان دستور می‌دهد مجسمه ساز را احضار و کراوات مرحوم شریعتی را حذف کند.
این مطلب بهانه ای شد تا خاطره ذیل را با اندکی ویرایش و تلخیص از همشهری نیوز برایتان به اشتراک بگذارم. با ذکر این نکته که کراوات هم ریشه در تاریخ ایران دارد و هم مصنوع ایرانیان باستان است.
در اوستا ۱۲ چیز را نیاز مرد جنگی دانسته‌اند که هشتمین آن «کوئرساز» ریشه «کوئرت» بود که در زبان پهلوی به آن «گریوپان» می‌گفتند و به روی زره بسته می‌شد.
هم چنین در نقش برجسته‌های «نقش رجب» فارس نرسیده به «نقش رستم»، که بنا بر نظر «هرتسفلد» مربوط به «بابک» ، پدر «اردشیر بابکان» می‌شود، «کوئرت» را بر دور گردن بابک به وضوح می‌توان دید که به روی زره بسته است.

نقش رجب
نقش رجب

کوئرت در زمان صلح و غیر از زمان جنگ به گردن بسته می‌شد و باز شدن آن به نوعی نشان حرکت به اردوی جنگی بود.
این پارچه پهن را بزرگان و سرداران سپاه به صورت پهن و پیش‌سینه‌ای استفاده می‌کردند و نمونه پهن آن در نقوش «طاق‌بستان» دیده می‌شود.

«نوئل مالکوم»، پژوهش گر بریتانیایی، در کتاب خود به نام تاریخچه مختصر بوسنی بر این باور است که کراوات نخستین بار از ایران در زمان ساسانیان توسط پیروان مانی به اروپا رفت.

کراوات

پیروان مانی برای اینکه از دیگران متمایز نشان داده شوند از پارچه‌ای در جلوی پیراهن خود استفاده می‌کردند ولی در تاریخ معاصر توسط کروات‌ها به فرانسه برده شد و به دلیل تفاوت‌های زبانی، نام آن به کراوات تبدیل شد و به وسیله همسایه فرانسه یعنی انگلستان بیشتر مورد توجه قرارگرفت و به دنیا معرفی شد.

از سال 1359 به خاطر ذات غرب ستیزی انقلاب اسلامی‌برخی لباسها، به تصور آن که نشانه نفوذ و رواج فرهنگ استعماری است از پوشش رسمی‌کشور به صورت نانوشته ای حذف گردید و استفاده از آن شبه جرم تلقی و باعث عواقبی سوء گردید.

” روزی در کلاس استاد دکتر بنی احمد دانشجوئی پرسید استاد شما چرا همیشه کراوات می‌زنید؟

استاد گفت از روزی که در فرانسه دانشگاه رفتم. آن روزها در ایران به کراوات می‌گفتند افسار اما می‌دانید کراوات چه تغییری در زندگی من داد؟
کسی که کراوات می‌زند باید یقه پیراهنش تمیز باشد پس باید پیراهن او تمیز باشد.

کسی که کراوات می‌بندد و پیراهنش تمیز است باید کت و شلوارش تمیز باشد.

کسی که کراوات می‌بندد پیراهن، کت و شلوارش تمیز است باید کفش او واکس زده باشد.

کسی که کراوات می‌زند و لباس تمیز می‌پوشد و کفش او واکس زده است در خیابان درست راه می‌رود زیرا اگر لباس او کثیف باشد کراوات به گردن او گریه می‌کند.

چقدر سخت بود اما از فردا همه در دانشگاه کراوات زدیم راست گفت؛ درست راه می‌رفتیم به یکدیگر احترام می‌گذاشتیم با کسی که کراوات نمی‌زد نگاهش هم نمی‌کردند و در نهار خوری تنها می‌نشست.
کم کم همه کراوات زدند عکس کارت دانشجوئی ما دیگر با کراوات بود.
من یاد ندارم بدون کراوات جائی رفته باشم در اداره در مهمانی در سخنرانی و کم کم در زندگی تا این که انقلاب شد.
در دانشگاه کراواتی‌ها را اخراج کردند در ادارات کراواتی‌ها را راه ندادند در خیابان کراواتی‌ها را می‌گرفتند.
کم کم ترسیدم کراوات بزنم اول کت و شلوارم عوض شد بعد بدون اتو شد بعد پیراهنم کثیف شد بعد کم کم من ماندم با یک عرق گیر ویک زیر پیراهنی با یک جفت دمپائی پلاستیکی با یک عدد پیرژاما و یا یک شلوار راحتی.
دیگر از وسط خیابان رد می‌شوم فحشم می‌دهند مهم نیست من هم فحش می‌دهم.
کنار خیابان دل و جیگر و یا سیراب شیردون می‌خورم آشغال توی خیابان می‌ریزم نه دیگر کسی به من سلام می‌کند نه من به کسی احترام می‌گذارم اتوبوس بی نوبت سوار می‌شوم نان را بی نوبت از نانوائی می‌گیرم چقدر تازگی‌ها حرف زشت می‌زنم.”

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.