گفتگوهای دینی در الگوی روانشناختی “اریک برن”

مجید حسینی

این مقاله بخش دوم از مقاله ی تحلیل روانشناختی برنامه های گفتگو محور در رسانه های جمعی نوشته ی مجید حسینی(کارشناس رسانه ) است. وی در بخش اول این مقاله پس از تقسیم بندی های برنامه های گفتگو محور براساس سه بعد انسانی مورد نظر اریک برن ، برنامه های گفتگو محور رسانه ملی رابه ۵ دسته دیالوگ مفید، مونودیالوگ،مقابله، مجادله و مفاهمه تقسیم کرد. اینک ادامه ی مقاله را مطالعه فرمایید.

گفتگوهای دینی در الگوی روانشناختی “اریک برن”

بر مبنای الگوی روانشناختی “برن” یک گزارهء کلیدی در مورد دین مفروض است و آن اینکه “دین یک والد بزرگ است”.بنا براین در مواجهه با نهاد دین گفتگو سامان نمی یابد مگر از طریق کودک واره ی درونی مجری.
دین انبوهی از “گزاره های قطعی دارد که از پیش یقینی فرض شده اند”. طبعا هر دیدگاه یا نظری که در مقابل گزاره های ایمانی قرار گیرد یا “باطل” است یا آمیزه ای از “اختلاط حق و باطل” که بدان “شبهه” می  گویند.
“شبهه” یعنی در هم آمیختن حق و باطل به نحوی که باطل از آن نتیجه شود. برنامه هایی که در صدا و سیما با هدف “پاسخ به شبهات” ساخته میشوند در واقع پیش از هر گفتگویی در مورد باطل بودن سخن طرف مقابل قضاوت کرده، و حکم به ابطال آن داده اند. این دست برنامه ها در واقع منو دیالوگهایی هستند که تلاش میشود نشان دهند که تحمل سخن مخالف را دارند.

صداوسیما و شبهه آفرینی در گفتگوهای دینی

در صدا و سیمای ایران یک اصل نانوشته وجود دارد و آن اینکه :
رسانه به هیچ وجه نباید شبهه منتشر کند مگر آنکه پاسخ اقناع کننده به آن بدهد.
این اصل دو پیش فرض دارد :
اول آنکه رسانه خود، یک والد فرهنگی است که نسبت به افکار و باورهای مخاطبان مسوول است.
دوم آنکه مخاطبان کودک واره هایی هستند نیازمند آموزش و تربیتی که رسانه به مصلحت میداند.
در چنین روشمندی رسانه ای پرسشهای چالشی در باب دین، سمی مهلک و ویروسی آلوده کننده محسوب میشوند که به باور این رسانه همان “شبهه” است. طبیعی است که در چنین شرایطی اقبال به “منو دیولوگ” از سوی برنامه سازان افزون است.

مونولوگ در برنامه های دینی

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

در صدا وسیما اگر گفتگویی پخش شود که یک طرف آن دین باشد یا با مونو دیالوگ مواجهیم یا نمایشی از یک گفتگوی معقول به نحوی که طرف دین برنده باشد.
پیام پنهان این برنامه ها آنست که دین مانند یک تیم فوتبال ضعیف است که همواره با تبانی فدراسیون و هماهنگی با داوران برنده میشود و بیش از آنکه به قدرت استدلال و منطق خود تکیه کند، متکی به حمایت و جانبداری رسانه است.

به این ترتیب هم به اعتبار رسانه لطمه میخورد، هم در باب توان معرفتی دین تردید ایجاد میکند. این وضعیت البته مختص صدا و سیمای ایران نیست، حمایت بی دریغ رسانه از یک نهاد، یک تفکر، یک مذهب و… جریانی فراگیر است، اما زمانی که برنامه ای گفتگو محور تهیه و پخش میشود ضریب تاثیربالاتر و ماندگارتری دارد اگر اولا رسانه خود را میانداری بی طرف نشان دهد، ثانیا مخالف و موافق فرصت تبیین نظرات خود را داشته باشند و گفتگو یک سویه نباشد.

برون رفت از چالش گفتگوهای دینی

برای برون رفت از چالش گفتگوهای دینی شاید لازم باشد ابتدا «گفتگو» و «دین» هر دو تعریف فلسفی شوند اما چون مجال این نوشتار اندک است به همان معانی عرفی در رسانه بسنده میکنیم.
چنانکه پیشتر گفتیم « دین یک والد بزرگ» است. بنابر این گفتگوی مناسب و مفیدی میان دین و طرف «والد گونه» دیگر، انجام پذیر نیست. لاجرم یا باید طرف گفتگو بالغ باشد تا «نهاد خود حق پندار» را مدیریت کند، یا کودکی که از پایین به نهاد دین و نماینده اش بنگرد و پرسشگری باشد برای آموختن، یعنی مونودیالوگ.
این البته راه حل نیست، بلکه خود مشکل است.
دین و نهادهای دینی تنها در صورتی می‌توانند گفتگوهای تاثیر گذاری داشته باشند که تن به گفتگوی بالغانه دهند، و این ممکن نیست مگر آنکه نهاد دین در عین اینکه از موضع خود دفاع میکند و خود را حق میپندارد به قواعد گفتگوی عادلانه و مساوی تن دهد و خود را از پیش برنده نپندارد.
این تغییر موضع البته مستلزم جابجایی برخی پیش فرضهاست، به عبارتی نیازمند «تغییر پارادایم» است و‌ «تغییر گفتمان» گرهی نمی گشاید.

تجربه ی مغرب زمین

تجربهء مغرب زمین پیش روی ماست. مسیحیت نتوانست از شخصیت والد، خود را به شخصیت بالغ برساند و با انسان جدید به گفتگو بنشیند و در نهایت به گوشهء کلیسا خزید. کلیسا هنوز هم والدی است که خود را نمایندهء خدا میداند و مخاطبانش، مومنان هستند (افرادی که از منظر کلیسا کودک واره های مذهبی به شمار میروند و باید بپذیرند که رابطهء آنها با نهاد دین از پایین به بالا باشد). این نهاد دینی هنوز هم قادر به پذیرش قواعد دیالوگ با گروههای اجتماعی نیست و‌نقشی بیش از موعظه ایفا نمی‌کند.
اگر پیش فرض نهاد دین آن باشد که مخاطبانش «قلوب مردم» هستند مانند برخی فرق مسیحی طبعا توان گفتگوهای بالغانه نخواهند داشت، اما اگر مخاطبان نهاد دین «عقول مردم» باشد دو راه در پیش دارد، یا به دیالوگ های بالغانه و عادلانه تن دهد و قواعد گفتگو را بپذیرد، یا به زور و قدرت متوسل شود و‌ گفتگو ها را به نحوی سامان دهد که همواره برنده به نظر برسد.
در پایان یاد آور میشوم که از منظر نظریهء «اریک برن» مخاطبان را هم میشود دسته بندی، و در آن طرح واره جایگاه مخاطبان دین مدار را تحلیل کرد که طبعا مجالی دیگر می طلبد.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ده − 7 =