کشف معمای استخوان های مدفون نشده در دامنه کوه تفتان

نقد و بررسی رمان " استخوان" نوشته علی اکبر حیدری

«استخوان» نوشته علی اکبر حیدری ,رمانی پلیسی – جنایی چاپ شده در نشر چشمه است.

استخوان داستانی است که در یک روستای مرزی در سیستان و بلوچستان و در دامنه کوه تفتان اتفاق  می افتد.

کاوه شخصیت اصلی رمان, سربازی است که از جنگ و از عذاب وجدان خاطرات تلخ مربوط به دوستش به دنبال رسیدن به آرامش, گریخته است و به سرزمین پدری پناه آورده است.

غافل از اتفاقاتی که در انتظار اوست:

«قهرمانی که از مرکز گریخته، ناگهان خود را مواجه می بیند با مکانی که انگار از هر جایی ناامن تر است و جان های بسیاری در آنجا پرسه می زنند.

رمان استخوان اثری است که در آن هراس، تنهایی و البته کشف خشونت حضور پررنگ دارد؛ داستانی که از یک راز، رازی که بوی خون می دهد و سال هاست در جایی مدفون مانده است».

کاوه به واسطه شکی که دختر عمه جوان و مطلقه اش به پدربزرگشان پیدا کرده است, به سرنوشت مادر گمشده اش مشکوک می شود.

این شک کاوه و دختر عمه اش – مرجان – را به دنیایی از اتفاقات عجیب و هراس آور وارد می کند:

«کاوه به پشت سر نگاه کرد؛ کسی دنبالش نبود. حتما برایش گران تمام می شد؛ شکستن در بازداشتگاه و زخمی کردن سرباز حین انجام وظیفه. اما حالا نمی خواست به آن فکر کند. دلش شور مرجان را می زد. این جور مواقع معمولا ذهن آدم بدترین اتفاق ها را تصور می کند. واقعا بدترین حالت چه بود؟ گم شدن مرجان؟».

با شناخت محل وقوع داستان, خواه ناخواه در ذهن خواننده هراسی ایجاد می شود که بستر مناسبی را برای خوانش داستان جنایی و معمایی ایجاد می کند.

علی اکبر حیدری داستان را بر پایه روایت اعمال تمام کاراکترها پیش می برد و از بزرگنمایی شخصیت اصلی داستان اجتناب می کند.

گویی به تمام کاراکترها نقشی یکسان داده است که خود امتیازی برای این کتاب محسوب می شود.

اما لحن روایت و دیالوگ های اشخاص داستان بسیار یکنواخت است که باور پذیری و عدم یکسانی کاراکترهای آن را در ذهن خواننده دشوار می کند.

نویسنده می توانست با کسب تجربه از آنچه  رمان کلیدر از محمود دولت آبادی را اثری به یاد ماندنی می کند, “استخوان” را محکمتر کند.

داستان برای انتقال هراسی که از نسلی به نسل بعد انجام گرفته است نیاز به شرح و بسط بیشتری داشته است.

فضاسازی داستان با توجه به آنکه داستانی جنایی است به جزییات بیشتری نیازمند است.

پرداخت به اتفاقات مهمی که در گذشته هر کدام از شخصیت های داستان افتاده است, ضرورتی است که در این کتاب گویی سرسری گرفته شده است.

شخصیت ” بابا خان ” پدربزرگ کاوه که داستان بر محوریت قدرت او در روستا می گذرد, نیاز به گره گشایی بیشتری دارد, اما نویسنده تنها به بیان اعترافات بابا خان بسنده کرده است و بسیاری از سوالات خوانندگان را بی پاسخ رها می کند.

گره ها و اتفاقات داستان غیر منتظره, دور از ذهن و مهیج هستند و خواننده را برای پیگیری داستان تشویق می کنند.

لازمه داستان جنایی این است که خواننده بتواند خود را به جای شخصیت ها بگذارد و علت و معلولی روابط را حدس بزند, این چنین می تواند خود را در حین خواندن داستان به لحاظ حل معما محک بزند.

اما کمبود اطلاعات موجود در کتاب باعث می شود داستان از حالت تعاملی خارج شده و تنها روایتی هیجان انگیز باقی بماند.

پایان داستان بسیار هیجان انگیز و دور از ذهن و پر از اتفاق است اما چنان شتاب زده روایت شده است که خواننده را از لذت نهایی محروم می کند.

” استخوان” در عین عامه پسند نبودن , روابط انسانی را به خوبی به تصویر می کشد و باعث جذب مخاطب می شود.

رمان ” استخوان ” نوشته علی اکبر حیدری در نشر چشمه به چاپ رسید. پیش از این مجموعه داستان «بوی قیر داغ» و رمان «تپه خرگوش» از علی اکبر حیدری منتشر شده بود.

غزل قربان پور
ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سیزده + سه =