چرا دیگر صداها یک صدا نیست

برای استاد موسوی قهار که هنر و دین را در تقابل هم نمی دید

رادیو برای اهالی اش زندگی است و صدا تنها چیزی است که برایشان می ماند. موسوی قهار را بیشتر به دعا و مناجات می شناسند به دعای سحرش اما نام او من را به شبی می برد که آزمون اخلاص را در آن سنجیده بودند…

اوایل دهه ۱۳۸۰ بود، رادیو تهران در حال پوست اندازی بود که ماه رمضان رسید.آن سال برای نخستین بار تصمیم گرفتیم برنامه ی سحر را از حرم حضرت عبدالعظیم حسنی به صورت زنده و مستقیم پخش کنیم.

هر شب تلاوت دعای سحر را یکی از مناجات خوانان معروف تهران برعهده داشته باشد تا محفلی شود برای شب زنده دارانی که از گوشه گوشه ی شهر صدای ما را می شنیدند.

و چه شور انگیز شبهایی بود برای کسانی که هنگام سحر به حرم وارد می شدند و از نزدیک این محفل ساده را می دیدند.

شب ۲۱ رمضان قرار گذاشتیم استاد موسوی قهار دعای سحر را بخواند….

یکی می گفت او نمی آید؛ پرسیدم چرا؟ گفتند چون وقتی دعوتشان کردیم اسمی از صله و پاداش نبردیم.

گفتم قرارمان هم همین بود….

آن سالها من مدیر گروه اجتماعی رادیو تهران بودم و برنامه ی سحر را به گروه ما سپرده بودند….احمد برمر، رضا خضرایی، سیدمهدی حائری زاده، دکتر افتخاری و چند نفر دیگر از دوستان ارکان برنامه بودند و هر شب یک قاری یک مداح یا مناجات خوان …..

گفته بودم هر مداح یا قاری یا مناجات خوانی که به رادیو دعوت می شود اگر شرط صله و حق الزحمه گذاشت، نامش را از مناجات خوانان سحر خط بزنید اما هرکس آمد بدون چشمداشت بر ذمه ی رادیو است که به طور شایسته از وی قدردانی کند …..

زمان به سرعت می گذشت…آن شب شلوغترین شب زیارتی حضرت عبدالعظیم بود و جمعیت تمام صحن را پر کرده بود….زمان پخش دعای سحر نزدیک می شد اما هنوز آقای موسوی قهار نیامده بود….

ناگهان همکار راننده ی ما به گروه رسید و گفت من رفتم اما نتوانستم نشانی منزل آقای موسوی قهار را پیدا کنم ….

همه نگران شدند گفتم….مسأله ای نیست امشب صدای ایشان را از آرشیو پخش می کنیم…..

نیم ساعت به اذان مانده بود و ۵ دقیقه دیگر باید دعای سحر پخش می شد که دیدیم استاد جمعیت را می شکافد و به جلو می آید…

گل از گل بچه ها شکفت….

گفتیم استاد چطور آمدید گفتند هرچه نشستم دیدم کسی به دنبالم نیامد خودم آژانس گرفتم تا سر قول حاضر شوم……

سحری نخورد چون فرصتی نداشت …

یکسره پشت میکروفون نشست و زنده و مستقیم دعای سحر را خواند….

اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی …..

 

موسوی قهار
موسوی قهار

صدا که در حرم پیچید مردم مشتاق بودند که آمدند و گرداگرد صحنه را گرفتند…..

این آخرین بار بود که استاد به طور زنده در حرم سیدالکریم دعای سحر می خواند و مردم از نزدیک صاحب این صدای ملکوتی را می دیدند…

رمضان به پایان رسید و ما به رسم ادب و تشکر یک سکه بهار آزادی برای استاد فرستادیم اما صله را پس فرستاد و گفت شبهای ۲۱ رمضان صدایم وقف و نذر صاحب سحر است….

سوز دعا و خلوص ذاتی مداحان و ذاکران پیشکسوت بر اهل دل پوشیده نیست اما صد افسوس که این اخلاص روز به روز کمرنگ تر و کمرنگ تر می شود….

شاید این شعر که از آخرین اشعار استاد موسوی قهار است بازگو کننده ی همین حقیقت تلخ است:

چرا دیگر صداها یک صدا نیست، اثر در اشک‌ها و ناله‌ها نیست

نشان از آن همه حال دعا نیست، هزاران دردمند و یک دوا نیست

جوانمردی ز دنیا رخت بربست، دریغا دیگر آن عشق و صفا نیست

فراوان گشته پیران گنه کار جوانان را دگر حجب و حیا نیست

 

زبان‌های علی گو بس فراوان ولی دل با علی مرتضی نیست

ارادتمند اعمال یزیدی ارادتمند به شاه کربلا نیست

زبان گوید که یا مهدی کجایی ولی دل با زبانم هم صدا نیست

برکت رفته‌است از زندگی ها به جز درد و غم و رنج و بلا نیست

به بازار عمل بر به چه کردی شعار مدعی جز ادعا نیست

به نرخ روز نان خوردند جمعی سیه روتر از این‌ها بین ما نیست
و…


سرزمین هنر ضایعه ی اسفناک درگذشت استاد موسوی قهار را تسلیت عرض کرده به اطلاع می رساند تشییع جنازه ی آن مرحوم روز سه شنبه ۱۹ آذرماه در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی برگزارمی شود. همچنین مجلس ترحیم استاد موسوی قهار روز پنجشنبه ۲۱ آذر از ساعت ۱۴ تا ۱۵:۳۰ در مسجد بلال صداوسیما برپا خواهدبود.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو × 1 =