نگاهی به آرشیو رادیو و ابراهیم گلستان و چند مطلب خواندنی دیگر

گرم است

مثل آن روز برفی

که بی صدا

از کوچه می گذشتی …

۲

بعد از فوت کیارستمی سینما گران مختلفی از او گفتند. چه در داخل و چه در خارج . اما در این میان به نظر من حرف های ابراهیم گلستان درباره ی کیارستمی جذابیت های خاص خودش را دارد .

untitled

ابراهیم گلستان: کیارستمی اصلا احتیاجی به تعریف گدار ندارد.
_ با توجه به اینکه شما سخت پیش می آید که هنرمندی را قبول داشته باشید می خواستم بپرسم کیارستمی و سنت سینمای او از نگاه ابراهیم گلستان چگونه بود؟
_ چرا نباید من کسی را  که خوب کار کرده و فهم از سینما داشته را نپذیرم؟ این حرفها  که در ایران درباره من گفته می شود را چرا دوباره باز نشر می کنید؟ وقتی شما اینگونه سئوال می کنید یعنی باور دارید که من یک موجود پرخاشگرم که اینگونه نیست. من اولین کسی بودم که به سینمای کیارستمی اهمیت دادم و سینمای او را را قبول کردم درست پیش از آنی که این  افراد تهمت زننده در ایران شروع کنند و درباره اش بنویسند.کیارستمی سینما را خوب می فهمید با صراحت می گویم اولین کسی که کیارستمی را در سینما شناخت و تشویقش کرد که فیلم بسازد من بودم همان زمانی که مقاله نویسان مضحک مجلات در ایران فقط بلد بودند  حرفهای بی ربط بنویسند و من در همان دوران داشتم کار می کردم.

_ عباس کیارستمی آیا در استودیو گلستان همان جایی که فروغ فرخزاد و دیگران را دور هم جمع کردید با شما همکاری داشت؟

_ نه به هیچ وجه کیارستمی در استودیو گلستان حضور نداشت من از کارش خوشم می آمد و دورا دور از او حمایت می کردم، دلیلی نداشت هر کسی را که دوست داشتم بر دارم و بیاورم در استودیو گلستان و با او کار کنم مگر بنگاه خیریه باز کرده بودم!!!؟

_ در واقع تا چه اندازه اعتقاد دارید که عباس کیارستمی چهره ی سینمای ما را در جهان تغییر داد خصوصا پس از دریافت جایزه ی کن البته این نکته هم قابل ذکر است که شما و تنی چند پیش از کیارستمی خالق شاهکارهای سینمای ایران بودید و شرایط برای شما البته فرق می کرد
_ این حرفها را نزنید آقای وزیربانی، این حرفها نه در کت من می رود و نه به درد من میخورد. من کار خودم را کردم و یک جا هم تصمیم گرفتم دیگر کار نکنم و هر چه هست همان بوده که حالا در دسترس آدمهای باهوش و حتا احمقها قرار دارد. عباس کیارستمی آدم خوبی بود و کارش بسیار عالی بود، او اولین بار که جایزه گرفت نیمه شب از شهر «نیس» فرانسه به من زنگ زد و گفت:« دوست داشتم اولین کسی که خبر را به او می دهم شما باشید آقای گلستان» من او را چند بار دیدم و یک بار هم لندن به دیدار من آمد، او آدم بسیار قابل قبولی بود خیلی ها را می شناسم که آدمهای پر مدعایی هستند اما به هیچ وجه قابل قبول نیستند اما کیارستمی هم بی ادعا بود و هم قابل قبول و کارش از خیلی ها بهتر بود که مغز آدم را می خورند و هرگز تولیدی در سینما ندارند.
_ در ایران به کیارستمی جفا شد و کسی به او اهمیتی نداد.
_ در ایران آدمهای قدر نشناس  زیاد هستند و این را خود ایرانی ها هم می دادند! طرف از خانه اش می آید بیرون و با غرور می گوید من ادبیات می دانم یا از خانه اش می آید بیرون و می گوید من سینما می فهمم و اصلا معلوم نیست از کجا این فکرها به سرشان می زند، همین الان پس از گذشت شصت سال مثلا مقالاتی که آدمهای کم دان در مجلات ایران را می نویسند را بخوانید ببینید چه مهملاتی می نویسند، حداکثرش خیلی زور بزنند یک چیزهایی را مدام تکرار می کنند و این طور کارها آقا شعور لازم دارد که امثال کیارستمی داشتند. آدم که نمی شود مثلا خودش را شبیه فریدون بزک کند که چی مثلا در خانه ی عمه اش یک کتاب خوانده یا یک فیلم دیده! یاد گرفتن کار سهل و ساده ای که نیست یک مقوله ی مهم است و هاها و هوهو کردن الکی و تعریف و تمجید هم کار به جایی نمی رود باید کار کرد متن خواند شعور داشت و فهمید تا یک نفر مثل عباس کیارستمی بوجود بیاید شما الان یک نگاه به وضعیت ترجمه ی شعر در ایران بیاندازید طرف آمده شعر از زبان یوگسلاوی ترجمه کرده و آن نادان نمی داند که اصلا زبانی به نام یوگسلاوی وجود ندارد. این آدم که مرد اسمش را سخت به خاطر آوردم اعتماد زاده یا به آذین او مترجم بدی نبود اما بد می فهمید! او  کتابی را ترجمه کرده و یک آقایی که شاملو نامی بود آمده و گفته می خواهم آن را بازنویسی کنم! خب من هم گفتم تو  بی ربط می کنی که می خواهی بازنویسی اش  کنی! تو کی هستی که از این غلطها هم بلد باشی! حداکثرش این است که اعتماد زاده فارسی اش بد باشد و تو میخواهی فارسی اش را خوب کنی اما فارسی خودت هم  بد است و اعتماد زاده هم فارسی اش بد نبود
 _ شما با شاملو مشکل شخصی دارید اما او شاعر بی نظیری است.
_ شما هم  بی ربط زیاد می گویید و این یک اپیدمی است در ایران و من هم وقتی کسی می خواهد بی ربط  باشد حوصله اش را ندارم از چاه بیرونش بیاورم! خیلی توان داشته باشم سعی می کنم مثل شماها  نباشم یک بار گفتم شاملو مرد، خودش و شعرش هم باهم دفن شدند !
۳
عکس جالبی هفته ی گذشته در کانال های تلگرامی دست به دست می شد . عکس مربوط به جمع آوری فقرا به عنوان یکی از فعالیت های اصلاحی دولت .
photo_2016-07-29_01-02-21
از ضرورت گدایی این بود که هر چه کثیف تر و ژنده تر و معیوب تر و علیل تر و ناتوان تر باشد و از این رو سرو رویشان چنان بود که به قول خودشان آمدیم ماما شست و می رویم مرده شو می شوید، از اول عمر و لااقل از ورود به کار گدایی شسته نشده بود و به همین قرار موی سر و ریششان گوریده و نمدی که روی اصلاح و شانه ندیده بود و پوششان در آن حد وصله های بر روی هم که پارچه های اصلیشان به زحمت می توانستند معلوم بشوند و بوی عفونتشان که از چند قدمی آزار می رساند.
پس از آن، علت ها و جراحات دم چشم: مانند کوری و شلی و بی پا و دستی یا چلاقی و فلج و زخمایی مثل کچلی و خوره بردگی و از سوختگی و هرچه مثل آن و هر چه که زیادتر بتواند تولید رقت و ترحم در بیننده بکند و به این صورت اگر معایبشان طبیعی بود که چه بهتر و اگر نبود، به وسیله متخصصین آن به وجود می آوردند.
کوریشان به دو گونه بود: یکی کوری به تمام که واقعا کور بشوند و یکی کوری تصنعی که با دستور و تمرین سفیدی چشمشان به جای سیاهی برود و باز کور شدن واقعیشان این که یا فقط کور بشنود و یا میل کشیدن و ته سنجاق سرخ که به مردمک چشمشان فرو ببرند کورشان کنند و یا کور بدنما به خاطر جلب توجه نمایند…به همین گونه است فلج دست و پا که چه ساختگی و چه به وجهی واقعی برایشان بهتر از طبیعی درآوردند.
تا روی کار آمدن سید ضیاء الدین طباطبایی که مردم توانستند در صدرات صد روزه اش که دستور جمع آوریشان را داد، نفسی کشیده تا حدی از دستشان خلاص شوند و دولت های بعد از او که هر یک سرمنشا اصلاحاتشان گدا جمع کنی معلوم بشود اما نه گدا جمع کنی، بلکه نان به سفره مامور انداختن و گدا لخت کنی که جیب و بغلشان کاویده مرخصشان می کردند و اگر بیش از آن در نزدشان سراغ می کردند، یکی دو روزی نگهشان داشته با کنار آمدن روانه اشان می ساختند. اصلاحاتی بخاطر سرعت اثر!
این هم مطلبی بود از جعفر شهری . طهران قدیم، انتشارات معین، ۱۳۷۱، جلد چهارم
۴
از سایت ترجمان مقاله ای برایتان انتخاب کرده ام که به خود شیفتگی به عنوان روان رنجوری عصر ما می پردازد .
n00007756-b

خودشیفتگی هم معنایی روزمره و هم معنایی روان‌کاوانه دارد. ماجرایی در شمارۀ چهارم سپتامبر روزنامۀ نیویورک تایمز معنای روزمرۀ آن را مشخص می‌کند: «پیشرفت سیاسی دونالد جی. ترامپ توجه همه را به صفت شخصیتی خاصی جلب کرده است: خودشیفتگی. هرچند خودشیفتگی تعریفی دقیق را برنمی‌تابد؛ اکثرِ روان‌شناسان قبول دارند که این صفت شامل خودمحوری، لاف‌زنی، احساس برحق‌بودن و نیاز به تحسین می‌شود.» ترامپ در این معنا قطعاً خودشیفته است؛ اما معنای روان‌کاوانۀخودشیفتگی متفاوت است: داشتن خودی ضعیف و محاصره‌شده به‌جای خودی سلطه‌جو و جسور. یکی از مریدان لَش (خودِ نویسنده)، شخصیت خودشیفته را اینگونه توصیف می‌کند:

محتاط در برقراری روابطی صمیمی و دائمی که مستلزم وابستگی است و بنابراین ممکن است خشم دوران کودکی را برانگیزد؛ به‌ستوه‌آمده از احساس تشویش و پوچی درونی؛ دائماً در فکر «رشد» شخصی و تجربۀ احساسات جدید؛ مستعدِ داشتن تصاویری متضاد از خود شامل بزرگ‌نمایی و تحقیر؛ مستعد تجربۀخشم و وحشت دربارۀ هر فرد صاحب قدرت، مشابه تجربۀ کودک دربارۀ هرکسی که به او وابسته است؛ ناتوان از همانندپنداری عاطفی با نسل‌های گذشته و آینده و بنابراین ناتوان از پذیرش دورنمایی از کهن‌سالی، زوال و مرگ.

پیشرفت‌های بزرگ در دهه‌های اخیر، انقلاب اطلاعاتی و پیروزی نئولیبرالیسم فقط فشارهای وارد بر خانواده را شدیدتر کرده‌اند. افزایش ناامنی اقتصادی و ماشینی‌شدن کارها که استراتژی‌های اصلی نئولیبرالیسم است، اقتدار و اعتمادبه‌نفس والدین را تحلیل برده است و نوجوانان را با دورنمای «جنگ همه علیه همه» در بزرگ‌سالی روبه‌رو کرده است. در داخل و بیرون از کلاسِ درس، موجی از رسانه‌های مملو از تبلیغات، کودکان را به‌عنوان مصرف‌کنندگانی نوپا هدف قرار داده است. اینترنت و رسانه‌های اجتماعی، تعامل بین اعضای خانواده و به‌ویژه تعامل بین نسل‌ها را کم‌رنگ کرده‌اند. این در حالی است که نوجوانان روزبه‌روز از مواجهات رودررو به‌عنوان روش ارتباطی پیش‌فرض کمتر استفاده می‌کنند. چنین مواجهه‌ای مسلماً نزدیکی عاطفی بیشتری به‌همراه دارد. زندگی مبتنی بر ارتباطات هایپری [با استفاده از ابزارهای ماشینی] با همۀ جاذبه‌هایش، نیرویی مرکزگریز است.

خانواده، به هر شکلی که باشد، فقط می‌تواند در محیط روانی سالم رشد یابد و به کامیابی برسد. کسانی که نفع مالی در انکار این نکته ندارند، کم‌کم درمی‌یابند که دست‌کاری کلان در محیط فیزیکی ما به احتمال زیاد تأثیرشدیدی بر سلامت عمومی خواهد گذاشت. اما طول خواهد کشید تا پی ببریم که همین وضع در مورد محیط روانی ما نیز صادق است. سیل بی‌پایان پیام‌های بازرگانی که کاملاً عاری از اطلاعات یا هنر است، به بخار ذرات سمی می‌ماند که هوا را حتی در پیشرفته‌ترین کشورها آلوده می‌کند. جریان پیوستۀپیام‌رسانی اجتماعی در فضای مجازی، از لحاظ نداشتن مواد مغذی، شبیه غذاهای ناسالم وبی‌کیفیتی است که همه‌جا یافت می‌شوند. گاهی هیچ‌یک از ما در مقابل این غذاها تاب مقاومت نداریم. ماشینی‌شدن کارها و پولی‌شدن اقتصاد، اکثرِ ما را سردرگم و آسیب‌پذیرمی‌کند؛ همان‌طور که پیشرفت علم و فناوری همه را چنین می‌کند. فقط نخبگان هوشمندند که می‌توانند نیروهای به‌ظاهر جادویی و محرک ماشین‌های پیچیده‌تر ما را واقعاً درک کنند.

همان‌طور که محیط‌زیست‌گرایان و مارکسیست‌ها و طرف‌داران ایده‌های فروید می‌گویند، همه‌چیز به هم مرتبط است. کافی است فقط یک نخ را بکشید تا تار و پود همه چیز از هم بپاشد. برای تقویت نهاد خانواده باید در مفهوم تقسیم کار بازنگری کنیم؛ یعنی مفاهیم بهره‌وری، کارایی و رشد را از نو ارزیابی کنیم و توزیع ثروت و قدرت اقتصادی را به نقد بکشیم. حتی شاید به مفاهیم جدیدی از «حقوق»، «فردیت» و «آزادی» نیازمند باشیم.

تعریف سهمی برابر برای مردان و زنان یا سفیدپوستان و سیاه‌پوستان به‌منظور ادارۀ جامعه‌ای مسموم را به‌سختی می‌توان هدفی ارزنده دانست؛ چه رسد به اینکه هدفی بنیادین بدانیم. اِلنویلیس در سال ۱۹۹۷ در پاسخ به نقد لَش بر فمینسیم معاصر می‌نویسد: «از دهۀ شصت… جریان بزرگِ تفکر فمینیستی، شغل‌گرایی را به نقد کشیده و خواهان بازسازی مفاهیم کاری بوده است.» اگر این جریان هنوز زنده است و می‌خواهد پا را فراتر بگذارد، لازم است نقد لَش بر مساوی‌دانستن پیشرفت با مصرف گسترده و تأکید او بر محدودیت‌ها و مقیاس انسانی را بپذیرد.

این مقاله معرفی و نقد کتاب پناهگاهی در دنیای بی عاطفه : خانواده ی محاصره شده است . جورج سایلابا آن را نوشته است و مجتبی هاتف این مطلب را ترجمه کرده است . و این هم لینک مطلب
http://goo.gl/4HXZDu
۵
کتاب تاریخ تاتر جهان نوشته ی اسکار جی براکت سوای همه ی جنبه های علمی و آمورشی ای که دارد ، شخصا برای من جزو کتاب های نوستالژیک است و بی درنگ به دوران درس و دانشگاه پرتابم می کند . کتابی که دوست داشتنی بود . کتاب درسی بود . خیلی جاها سخت بود . اما باز هم دوست داشتنی بود .
تاریخ تئاتر جهان – جلد ۱
تاریخ تئاتر جهان – جلد ۲
تاریخ تئاتر جهان – جلد ۳
۶
الفیه رضایی مسئول آرشیو رادیو ایران در سال های دور خاطره هایی گفته است که شنیدنی است . دنیای رادیو را کمتر شناخته ایم و از آن بدتر به شکل سیستماتیک هنوز که هنوز است ضبط و ثبت تاریخ شفاهی انجام نمی شود . این در حالی است که دانشگاه های معتبر دنیا دپارتمان های فعال تاریخ شفاهی دارند .
untitled2
ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار × سه =