پیرامون مصاحبه تکان دهنده سعیدکنگرانی

کاربد مصلحت آن است که مطلق نکنیم(نقدی پیرامون مصاحبه تکان دهنده سعید کنگرانی)

علیرضا دباغ-منتقد رسانه

درامتدادشب یک خط قرمز برای بسیاری از همنسالان من بوده است.نسلی که در گیر و دار انقلاب و جنگ دوران کودکی را به نوجوانی پیوند می زد و پیشینه اجتماعی جامعه هنوز به دوران پهلوی گره خورده بود.نسلی که اگر به هنر علاقه داشت موسیقی شجریان برایش الگوی متعالی بود و گوگوش ونوش آفرین وشماعی زاده خط قرمز .و اگر به تئاتر مایل بود لاله زار خط قرمز بود و تعالیش را در تئاترهای روی صحنه رفته تالار رودکی جستجو می کرد.

برای این نسل ، فردین و «سلطان قلبها» کمترین مخاطره از سینمای ایران  را داشت و«گوزنها» و«دایره مینا»و « گاو »اوج سینمای هنری بود و در این میان «درامتدادشب» خط قرمز روشنی بودکه  نباید به آن نزدیک می شد.علتش کاملا روشن بود.صحنه های قبیح از معاشرت جنسی ….وجود این صحنه ها در فیلمفارسی های آن زمان مشهور بود وکسی که به دنبال این صحنه ها بود می توانست مطمئن باشد با خرید بلیط سینما می تواند یکی دوصحنه اینچنینی راببیند . درامتدادشبشاخصی برای ابتذال سینمای ایران ونقطه پیوند فیلمفارسی با فیلمسازی هنری به شمارمی رفت.

در آن روزگار فرهنگ برهنگی قبحی درسینما نداشت اما اگر فیلمسازی در زمره سینمای هنری ایران به ضرورت داستان میخواست فاحشه ای را هم به تصویر بکشد علی رغم وجود زمینه های کافی در اجتماع ،ترجیح می داد همچون علی حاتمی در سوته دلان فاحشه را در سیر تحول عاشقانه زندگیش به مرز توبه بکشاند واثری شاعرانه را رقم بزند نه اثری در ژانر ملودرام با چاشنی پورنو ،به شیوه پرویز صیاد در فیلم «درامتدادشب».

برای من هنوز درامتدادشب یک خط قرمز است ،  شنیده هایم کافی است که بدانم جایگاه این فیلم درسینمای ایران نه در ردیف آثار عامه پسندی چون «سلطان قلبها»ست و نه در ردیف آثار منتقد پسندی همچون «گاو».

بیرون کشیدن پرونده این فیلم که می توانست در بایگانی سینمای ایران فراموش شود هوشمندی خاصی نمی خواست ،جسارتی می خواست از جنس روزنامه نگاری زرد که مصاحبه کننده محترم به خوبی آن را داشت ؛ همراه با قدری بی رحمی نسبت به سوژه ای که می خواهد گذشته اش را پاک کند اما….

وقتی عکس استاد «رحیم پور ازغدی» و استاد «بهاءالدین خرمشاهی» بر روی جلد ماهنامه «عصر اندیشه»  در گوشه ای از پیاده رو مقابل یک گیشه مطبوعاتی در خیابان حجاب توجهم را جلب کرد ،انتظار خواندن هرمطلبی را در این ماهنامه داشتم مگر مصاحبه با  «سعیدکنگرانی» بازیگر مشهور فیلم «درامتدادشب»!

انتخاب این سوژه از یک سو و سؤالات بی پرده ،سطحی وگاه وقیحانه ای که بی شک نشان دهنده تحقیق جامع مصاحبه کننده درباره سینمای هرزه نگار قبل از انقلاب اسلامی است ازسوی دیگر با تصویر ذهنی ام از نشریه ای با عنوان «عصراندیشه» همخوانی نداشت.

درنقد ، قاعده این است که نقاط قوت و ضعف درکنار هم دیده شود، انتخاب سوژه جدید می تواند نقطه قوت این مصاحبه تلقی شود اما همین نقطه قوت به دلیل عدم تناسب سوژه با نام ماهنامه خود به نقطه ضعف تبدیل می شود. چرا نشریه ای که باید با عنصر اندیشه سروکار داشته باشد به نشر یک مصاحبه جنجالی با هنرمندی از خط قرمز اخلاق در سینمای ایران اقدام می کند؟ اگر ماهنامه در مضیقه مالی گرفتار است وبرای بهره مندی از تیراژ و فروش بیشتر مجبور به گذر از برخی ارزشهای خود است ،راههای کوتاهتر و سالمتری وجود داشت ودارد.اما چرا این راه؟

یافتن چرائی این مطلب یکی از تلخترین دغدغه های ذهنی نگارنده به شمار می رود ،که بارها به آن اندیشیده ام ….

سال ۱۳۷۹ دانشجوی  دانشکده صداوسیما بودم. روزی با دوست ارجمندم جناب آقای «نظام اسلامی» در محوطه دانشگاه بحث می کردیم .موضوع بحثمان درباره حرکت نادر وبی سابقه سازمان صداوسیما در پخش صحنه های مستهجنی از کنفرانس خفت بار برلین بود. هر دوی ما در یک اصل اشتراک نظر داشتیم و آن اینکه کنفرانس برلین کنفرانس خوبی نبود اما اقدام سازمان دربه نمایش درآوردن صحنه های مستهجن گزینش شده از حرکات هیستریک وغیر طبیعی برخی از شرکت کنندگان این کنفرانس هم قابل هضم نبود.درمیانه این بحث  وتجزیه وتحلیل درستی یا نادرستی این اقدام از دید رسانه ای بودیم که یکی از دانشجویان دیگر  وارد بحث شد و با حرارت از این اقدام  دفاع کرد،دفاع وی از این اقدام درجو ملتهب سیاسی آن روزها چیز عجیبی نبود برخی از چهره های موجه علمی رسانه هم هنوز که هنوز است این اقدام را شاهکار دوران ریاست آن دوره در رسانه ملی می دانند، این توجیه شاید از دید اخلاق رسانه ای خلل پذیر باشد اما از دید سیاسی مطمئنا امتیازی برای جناح مخالف دوم خرداد تلقی شده ومی شود. فارغ از این دیدگاه سیاسی  ورود دانشجوی هم دوره ای ما _ که بعدها به مجلس شورای اسلامی نیز راه یافت _ به بحث نه از بعد سیاسی برایم تعجب آور بود بلکه دفاع وی از به تصویر درآمدن صحنه های بی سابقه مستهجن چند عضو سازمان منافقین وفدائیان خلق وسلطنت طلبان به همراه اداهای و تقلیدهای او از حرکات سخیف این گروه برایم بسیار تعجب برانگیز ومشمئز کننده بود.

بعضی وقتها حس می کنم در بین برخی از فعالان هنری و رسانه ای که بیش از دیگر برادران و خواهران رسانه ای و هنریشان تقید مذهبی از خود نشان می دهند،علقه ناپیدائی برای بازتعریف برخی از صحنه های اینچنینی  وجود دارد. صحنه هائی که بد هستند اما به زعم ایشان انگار تعریف کردنشان قبحی ندارد.  دیالوگ شیطنت آمیز فیلم رسوائی این حس را تشدید می کند  وقتی که بازیگر نقش منفی فیلم می گفت:واعظان کاین جلوه در محراب ومنبر می کنند    چون به خلوت می روند کارهای بدبد می کنند…

در اخلاق بحثی وجود دارد با موضوع «ممنوعیت اشاعه فاحشه» این موضوع برگرفته از آیهای است که میفرماید: و لاتشیع الفاحشه….بی شک اعمال زشت به عنوان بخشی از کردار بشری امری است که واقع می شود اما یا بازگوئی ونشر آن در جامعه جایزاست؟ بسیاری از علمای اخلاق بازگوئی این گونه اعمال را سبب اشاعه آن می دانند واز آن نهی می کنند دراین صورت جای این سؤال باقی است که آیا می توان نه به منظور لذت بلکه به دلایل دیگری نظیر افشاگری درباره برخی افراد یا بیرون راندن رقبای سیاسی یا روشن شدن اذهان عمومی درباره فساد در یک دوره تاریخی به اشاعه فاحشه پرداخت؟

پاسخ این پرسش برای من روشن است ،چرا که با رعایت اصل تقلید در امور شرعیه، همشهری حافظم وحکمش را از او دریافت کرده ام:

کاربد مصلحت آن است که مطلق نکنیم….

قطعا  کسانی که به سلاح ایمان مجهزترند برای انجام این عمل باید حجت شرعی خویش را از مراجع عالیقدر دریافت  نمایند،اما بدنیست این نکته را از کتاب فلسفه اخلاق شهیدمطهری ملاحظه فرمایند که :

قرآن فوق العاده شدید نهی می کند از اینکه فحشاء (و به تعبیر قرآن:فاحشه) یعنی زشتیهای مسلمانان- حتی زشتیهای واقعی شان- پخش بشود:

إِنَّ اَلَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ اَلْفاحِشَهُ فِی اَلَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ  . نور/۱۹

 بنا بر یکی از دو تفسیری که درباره این آیه هست: «کسانی که دوست دارند زشتیها درباره مسلمانان و مؤمنین اشاعه پیدا کند. . . » خدا نکند که یک وقت اطلاع پیدا کند که لغزشی در فلان شخص پیدا شده است. تازه من راستها را می گویم، دروغ که دیگر واویلاست. حدیث است که اگر کسی به برادر مؤمنش تهمت بزند، ایمان در روح او آب می شود آنچنان که نمک در آب حل می شود. ایمان برای شخص باقی نمی ماند. اگر راست باشد، این به آن می گوید، آن به دیگری می گوید [و به تدریج شیوع پیدا می کند. ] اگر دروغ باشد که خدا می داند، همان است که قرآن هرگز نمی خواهد. چرا غیبت کردن حرام است؟ برای اینکه بدبینی ایجاد می کند، در حالی که غیبت کردن همان افشای بدیهاست یعنی بدیهای واقعی را بازگو کردن.(پایگاه اینترنتی شهید مطهری)
فسق و فجور حاکم بر دربار پهلوی امری محرز به شمار می رود،اما چرا در ماهنامه «عصراندیشه»برای اثبات این فسق ، از بخش فراموش شده سینمای ایران و پشت صحنه زشت فحشای آن سخن به میان می آید.

مصاحبه ای با تیتر تأمل برانگیز «اولین و آخرین گفتگو با سعید کنگرانی….»! اولین آن بعد از انقلاب اسلامی را می توان پذیرفت ،اما چرا آخرین؟ برای این سؤال در متن مصاحبه هیچ پاسخی نیافتم اما سیاق این مصاحبه مشخص ساخت ،که این نیز ترفند دیگری است که در مطبوعات زرد مورد استفاده قرارمی گیرد.

سردبیر ماهنامه که خود گفتگوی حاضر را انجام داده است جناب آقای پیام فضلی نژاد  است که گهگاهی نامشان را شنیده بودم  اما دراین چندروز اخیر  به یمن جستجوی اینترنتی مطالب جالبی را درباره این عزیز خوانده ام. کسی که دراوج جوانی فراز ونشیبهای زیادی را پشت سرگذاشته است وحتی از یک سوقصد جان به دربرده است. وجودش بی بلاباد .اگر استعداد ژورنالیستی ایشان به جای دامن زدن به چیزی که درشأن ماهنامه ای با داعیه اندیشه ورزی نیست، برای اعتلای نام اندیشه وفرهنگ به کار رود، قطعاَ از وجودش بهره ها حاصل خواهدشد. در جائیکه روزنامه ها ونشریاتی هستند که به خوبی از عهده ورق زدن پشت پرده های مختلف بر می آیند، بهتر است زحمت این کار بر دوش دیری سنگینی کند نه کسانی که در «عصراندیشه »قلم می زنند.این یک درد دل ژورنالیستی دربستر فرهنگ ایرانی اسلامی است باشد که به همین دید هم خوانده شود.


 برای مطالعه مصاحبه سعید کنگرانی با عصر اندیشه می توانید از لینک زیر استفاده کنید.

 خبرگزاری فارس 

ممکن است شما دوست داشته باشید
1 نظر
  1. سام. می گوید

    با سلام.
    یکی از طرفداران و دوستداران او هستم .
    او یک هنر پیشه و بازیگری خوب بود . و فکر میکنم علت اصلی مرگ بسیار زود او مسایل روانی و ناراحتی از برخی نشگلات در داخل کشور بود که اجازه نمیداد آنطور که لیاقتش را داشت خودی نشان دهد و خیلی ها میدانستند با بازگشت او بسیاری از هنرپیشه ها که اکنون خود را مالک این هنر میدانند کم کار خواهند شد .
    او بخاطر گرفتن مجوز بازیگری و برگشتن به دنیای سینما همه کار کرد و متاسفانه مصاحبه اخیر او که مشخصا حقیقت نداشت این را اثبات میکند. مرحوم کنگرانی در کل ایام کوتاه در بازیگری یک فیلم سینمایی و یک سریال ایفای نقش کرد و فکر نمیکنم در این مدت کوتاه و با توجه به سن او در آنزمان به خصوصی ترین موارد زندگی بزرگان سینما و نظام آگاهی داشته باشد. همه میدانیم که مرحوم فردین چگونه بود و این امر که فردین به همراه تیمسار طوفانیان که یکی از چند ستون اصلی ارتش شاهنشاهی بود در منزلش و حضور یک بازیگر بسیار جوان مشروب بخورند و تریاک بکشند و قمار کنند ! او در آن محفل چه میکرد ؟
    امروز هر بچه ای میداند که اعتیاد بخوری یک اصطلاح و امری محال است . چون مرفین موجود در دود تریاک پس از ورود به ریه سریعا جذب میشود و دودی که در بازدم به محیط برمیگردد تغریبا خالی از مرفین است و حداکثر بتواند قناری داخل قفس را در مدت بسیار طولانی معتاد کند ! اعتیاد آقای کنگرانی به قدری بود که دندانهایش را خیلی زود از او گرفت و چه خوب بود حالا که پاک شده و سرحال است واقعیت ماجرا را میگفت. شهره آغداشلو و دیگران را علت اعتیادش به تریاک و هروئین معرفی نمیکدو ، بالاخره هر معتادی به علت نشست با دوستانی ناباب و داشتن زمینه جذب مواد میشوند مصرف مواد مخدر در بین هنرمندان و بخصوص عالم سینما در همه کشورهای جهان به امری طبیعی تبدیل شده و متاسفانه دامن ایشان را هم گرفت.
    بیش از این اکثر سخنانش در باره پیشنهادات خارج از کشور توسط آن اشخاص تکذیب شده بود. در امتداد شب او را نابود نکرد چون هنرپیشه های مرد و زن بسیاری داریم که دهها فیلم بدتر از آن بازی کردند و الان هم مشغول فعالیت در سینمای داخل کشور هستند. او را سخنانش و آن مصاحبه عجیب نابود کرد چون کم کم مقدمات بازگشت او داشت فراهم میشد.
    اما از زاویه دیگر باید کمی به او حق دهیم در حق او خیلی کم لطفی شد و هنگامی که به ایران بازگشت و تقاضای مجوز بازیگری شد متاسفانه بدون هیچ دلیل خاص موافقت نشد . او در مضیقه شدید مالی بود و بخاطر آن مصاحبه های آخرش پل بازگشت به خارج از کشور را نیز خراب کرده بوده. همه میدانبم سینما در پیش از انقلاب بسیار فاسد بود و فقط کسانی میتوانستند در آن دنیا باقی بمانند که سر تعظیم فرو آورند. و یا از حمایت بالای مردمی برخوردار باشند. ایکاش به او فرصت داده میشد تا توانایی هدی بالای خود را با بازگشت جلوی دوربین نشان دهد و مطمئن هستم که در مدت زمان کوتاهی تبدیل به یک سوپر استار و هنرمند موفق در سینمای بدون این نیاز باشد ولی به خاطر همین مسئله نتوانست به آرزویش برسد و خیلی زود از میان ما رفت. باید تشکر کنیم از برخی هنرمندان داخل کشور که در سالهای اخیر به او کمک کردند و اجازه ندادند تا زیاد هم در خود فرو نرود. خدا رحمتش کند و شاید اگر من هم در موقعیت او بودم شاید تن به اینگونه مصاحبه ها میدادم. روحش شاد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 + هفت =