اختر چرخ ادب

امروز ۱۵ فروردین۱۳۹۶ ، هقتاد و ششمین سالروز درگذشت « پروین اعتصامی » ادیب و شاعر پارسی گوی کشورمان است. او در عمر کوتاهش با استفاده از ذوق خداداد و تعالیم بزرگانی همچون ملک الشعرای بهار و علامه دهخدا به مرتبه ای از مقامات ادبی نایل شد که او را به مشهورترین شاعر زن ایرانی تبدیل کرد. اشعار او نه تنها از نظر درستی در وزن و قافیه و عروض زبانزد خواص بود بلکه از لحاظ معنا و مفهوم نیز توأمان مورد توجه عوام و خواص جامعه  بوده است. مضمون اصلی اشعار پروین به پندها و حکمتها اختصاص دارد و از اوضاع اجتماعی روزگار شاعر تصویری حکمت آمیز و آمیخته با تخیل شاعرانه داده است. این را می‌توان در اشعاری مانند “اشک یتیم” به خوبی مشاهده کرد.

پروین اعتصامی‌که در مکتب پدر ادیب و شاعر پیشه اش مرحوم یوسف اعتصامی‌با شعر و شاعری آشنا شد ازهمان کودکی زبان به سرودن اشعار گشود. اولین اشعار او در قالب مناظره‌های شیرین وعبرت آموز میان اشیا ، گیاهان و حیوانات خودنمائی کرده است که به اقتضای سنی او هم دید کودکانه و هم شاعرانه در آنها کاملا مشهود است. نمونه آن  شعری است  که در ۸ سالگی سروده است:

نخودی گفت لوبیائی را                           کز چه من گردم اینچنین، تو دراز

گفت:ما هردو را بباید پخت                       چاره ای نیست، با زمانه بساز

عمده اشعاری که او در سنین بین ۱۱ تا ۱۴ سالگی سروده است، کمابیش همین حال وهوا را دارد و مشتمل بر نکته‌ها، پندها و اندرزهای ساده ای است که با طبع شاعرانه او همراه است ومتأثر از تربیت اخلاق مدارانه خانواده محترم وادیب اوست. چرا که علاوه بر پدرش ، مادر او اخترالملوک اعتصامی‌نیز فرزند عبدالحسین مقدم العداله از شاعران دوره قاجار بوده است که به نام « شوری بخشایشی» تخلص می‌کرده است.

در حالی که برخی او را به دلیل سرودن شعری پس از واقعه کشف حجاب نکوهش کرده اند، به اعتقاد بسیاری دیگر از محققان مضامین اخلاقی اشعار او را نشانه محکمی‌از پایبندی وی به تعالیم اسلامی‌و دینی دانسته اند.

در این روز با ذکر شعری که پروین اعتصامی‌خود برای درج بر روی سنگ مزارش نوشته است یادش را گرامی‌می‌داریم:

اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گر چه جز تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز

سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند

دل بی دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست

سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد

هر که را چشم حقیقت بین است

هر که باشی و زهر جا برسی

آخرین منزل هستی این است

آدمی‌هر چه توانگر باشد

چو بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند

چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن

دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس که در این محنت‌گاه

خاطری را سبب تسکین است

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.