واکاوی جریان‌های اصلاح گرا در صدا و سیما

چرا باید از «علی فروغی» حمایت کرد | میلاد دخانچی

در پی رویدادهایی که پس از تعویق پخش برنامه نود در هفته‌های گذشته به وجود آمد تحلیلها و نظرات متفاوتی در فضای مجازی منتشر شده است. آنچه خواهید خواند با عنوان “چرا باید از «علی فروغی» حمایت کرد” نوشته ی«میلاد دخانچی»است که در دو قسمت به واکاوی جریان‌های اصولگرا در صداو سیما  تنظیم و تقدیم خواهد شد و با توجه به تحصیلات مرتبط رسانه و سابقه حضور این نویسنده در تولید برنامه‌های متفاوتی مانند جیوه گی در سیمای جمهوری اسلامی‌ایران و شناخت سازمانیش می‌تواند متفاوت از سایر نظرات ارزیابی شود.

برای اصلاح صدا و سیما همواره دو نگاه انتقادی وجود داشته است:

جریان فردگرایی و جریان ساختارگرایی

برای فردگرایان، تعویض افراد سست ایمان و شبه روشنفکر با افراد انقلابی اولویت داشته و دارد و برای ساختارگرایان تعهد انقلابی فقط در گرو اصلاحات ساختاری ممکن بود و است.

به زعم ساختارگرایان، ساختار مریض نمی‌تواند ایدئولوژی انقلابی را بازتولید کند اما فردگرایان معتقدند که فردیت انقلابی می‌تواند ساختارهای مریض را معالجه کند. ساختارگرایان بیشتر تخصص گرا هستند و فردگرایان بیشتر تعهدگرا.

ساختارگرایان بیشتر در جستجوی برنامه‌های کلان برای اصلاح سازمان هستند و فردگرایان بیشتر به دنبال تزریق نیروهای حزب اللهی و انقلابی به بدنه سازمان.

ساختارگرایان اعتقاد دارند این هنر مدیریتی است که بتواند سلیقه‌های مختلف فرهنگی را به نفع گفتمان دولت مرکزی به استخدام دربیاورد در حالی که برای فردگرایان حضور افراد غیر خودی در رسانه ملی به معنی اصالت دادن به این افراد و جریانهاست.

غائله ی فردوسی پور و برنامه نود

طی حدود دو هفته جنجال بر سر احتمال فاصله گیری عادل فردوسی پور از برنامه نود و تبدیل این اتفاق به یک موضوع سیاسی همواره این سوال وجود داشت که آیا منطق تلویزیون در این غائله خوب شنیده شده است یا خیر؟

این درحالی است که اگر کسی با نگاه کارشناسی، به تاریخ کوتاه پردازش ورزش در سیما نگاهی داشته باشد، قبول خواهد کرد که رشد (و یا توسعه غیر متوازن برند) عادل فردوسی پور، غیر از ویژگی‌های فردی وی، معلول سیاست‌های غلط رسانه ای در دوره عزت الله ضرغامی‌بوده، سیاستی که در آن به ورزش و به طور خاص فوتبال ضریبی بیش از حد داده شده و همه این سیاست‌های رسانه ای، امروز نیازمند یک بازنگری جدی است.

با این رویکرد پس چرا نباید در چنین شرایطی از موضع تلویزیون دفاع کرد؟ مگر نمی‌توان تصمیم مدیر شبکه سه را در راستای سامان دادن به سیاست‌های حوزه ورزش تعبیرکرد؟ بنابراین شاید وقت آن رسیده است که موضوع را نه از سمت هیاهوی جریان‌های سیاسی، بلکه از منظر تلویزیون نگاه کنیم.

ظاهر و باطن ، ریشه‌ها و عوامل

طبیعی است که آنچه در ظاهر وقایع روی می‌دهد، باطنی دارد و بدون ردیابی ریشه‌ها و عوامل پنهان نمی‌توان به درک درستی از ظاهر رسید. قطعاً رویکرد علی فروغی درباره عادل فردوسی پور فقط یک تصمیم آنی، بدون منطق و بدون توجیه نبوده است. این تصمیم برهان، و از همه مهمتر تاریخ خود را دارد و ما بدون شناخت تاریخ یک رویکرد نمی‌توانیم حقیقت آن را به درستی درک کنیم.

اجرایی شدن هر سیاستی به ‪‬رژیم حقیقت و شرایط امکان آن وابسته است. سیاست‌ها در خلاء متولد نمی‌شوند. بلکه با پشتوانه یک نظامی‌که در آن قدرت و حقیقت یکدیگر را ملاقات می‌کنند به صحنه می‌آیند.

بنابراین سؤالی که اینجا طرح می‌شود این است که پیشینه اعتقادی و عوامل موثری که با کنار هم قرار گرفتن آنها، تصمیم علی فروغی را معنی دار، ممکن و تلاش برای عملیاتی شدنش را توجیه می‌کنند کدام اند؟

به زبان دیگر، تبارشناسی تصمیم فروغی ما را به کدام سمت و سو می‌خواند؟

ریشه ایدئولوژیک این نوع تصمیم گیری فروغی چیست؟

از کجا می‌آید؟

و چگونه حال و آینده ما را می‌سازد؟ ‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

علی فروغی
علی فروغی

تبارشناسی علی فروغی

برای شناختن تفکر فروغی لازم است به سال هشتاد و هشت و دوره میانی مدیریت مهندس ضرغامی‌بر صدا و سیما بازگردیم. دورانی که در کنار نقدهای رایج سیاسی و کیفی به صدا و سیما، یک نقد ایدئولوژیک نیز متولد شد.

مهندس ضرغامی‌در دانشگاه امام صادق حضور پیدا کرد؛ با انتقادات دانشجویان مواجه شد و در برابر این پرسش اصلی قرار گرفت:

چرا صدا و سیما انقلابی نیست؟!

پیش فرض این سؤال این بود که بدنه مدیریتی و رسانه ای صدا و سیما را افرادی معلوم الحال و غیر انقلابی تسخیر کرده اند و باید با تزریق نیروهای انقلابی، سازمان دستخوش یک تحول جدی شود.

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

هم زمان با شکل گیری این نگاه ، یک جریان انتقادی دیگر و البته از درون سازمان نسبت به صدا و سیما شکل گرفت که پایگاه اصلی اش برون مرزی بود. این جریان انتقادی توسط تهیه کنندگان و برنامه سازان جوانی رقم خورد که تجربه راه اندازی «پرس تی وی» و همکاری با جریانهای رسانه ای بین المللی را پیدا کرده بودند.

این جریان شاهد بود که به عنوان مثال چگونه با مدیریت صحیح، خبرنگاران حرفه ای بین المللی که اغلب انگلیسی و یا امریکایی بودند جذب شبکه الجزیره شده و موضع قطر را در جهان پیش می‌بردند. و یا اینکه تغییر مدیریت و اصلاحات ساختاری باعث شده بود که ضریب نفوذ جهانی “راشا تودی” افزایش یابد.

این درحالی بود که مدیران جوان «پرس تی وی»، در واقع مسئولیت کارفرمایی تهیه کنندگان قدیمی‌و کارکشته خارجی را (که معمولاً از بی بی سی اخراج شده بودند) نیز برعهده گرفته بودند و دیده بودند که چگونه با مناسبات درست، یک مجری انگلیسی حاضر است در دوران فشار جورج بوش و تونی بلر به نفع ایران در آنتن زنده موضع بگیرد.

این برنامه سازان جوان یاد گرفته بودند که این ساختار درست است که متضمن ایدئولوژی انقلاب است و نه برعکس. بنابراین این جریان پیکان نقد خود را به سمت اهمیت اصلاحات ساختاری در صداوسیما برد و معتقد بود مادامی‌که تنظیمات اساسی در این سازمان رخ ندهد این بدنه نمی‌تواند هیچ نظم ایدئولوژیکی را حمایت کند، چه آن ایدئولوژی انقلابی باشد چه غیر انقلابی.

از قضا این جریان، رویکرد معاون برون مرزی وقت را در امر اصلاحات ساختاری کم سرعت می‌دانست و اعتقاد داشت که او باید با شیب تندتری اصلاحات را در وجوهی از برون مرزی که همچنان تحت تأثیر سیاست‌های ضرغامی‌بود پیش برد. به نوعی این جریان نیز در نقد و نگاه خود رادیکال بود و بارها با معاون برون مرزی وقت دچار چالش شد.

حضور ضرغامی‌در دانشگاه امام صادق(ع)
ضرغامی‌در دانشگاه امام صادق(ع)

بنابراین هم زمان و در نقد سیاست‌های رسانه ای ضرغامی‌دو جریان نزدیک به صدا و سیما به نقد آن پرداختند. جریانی که به تغییر نیروها برای صورتبندی ایدئولوژیک سازمان پایبند بود و جریانی که به تغییر ساختار معتقد بود. البته این دو جریان کاملا از هم منفک نبودند و حلقه‌های واصلی آنها را بهم متصل می‌کرد، اما خروجی رسانه ای و کنش انتقادی آنان با هم متفاوت بود.

در همین دوره، یعنی حدود ۴ سال پیش «علی فروغی» زمانی که هنوز دانشجوی دانشگاه امام صادق (ع) بود یک فیلم مستند دانشجویی را در نقد سیاست‌های صدا و سیما در جایگاه تهیه کننده ساخت و در جلسه پرسش و پاسخی درباره فیلم شرکت کرد. مواضع «علی فروغی» در این جلسه به خوبی عقبه فکری او را توضیح می‌دهد.

علی فروغی در این نشست ازاینکه هر نگاه انتقادی به صدا و سیما حمل بر این می-شود که شخص منتقد از کسی خط گرفته، شکایت می‌کند و می‌گوید که مشکل صدا و سیما فقدان اعتقاد انقلابی مدیران آن است. بعد حاضران در جلسه، حرف ایشان را تایید می‌کنند و یکی از حاضران می‌گوید:

“حزب اللهی‌ها باید این مشکلاتی را که آقای فروغی گفت تحمل کنند چون بخش شبه روشنفکری در بدنه رسانه نفوذ دارند.”

در همین جلسه حاضر دیگری می‌گوید:

“متأسفانه برای مدیران سازمان فقط ملاک تماشاسنجی اهمیت دارد و به همین خاطر صدا و سیما به این روز افتاده است”.

باید دقت کرد که «علی فروغی» اینجا یک گفتمان قدیمی‌را نمایندگی می‌کند، این گفتمان که به نوعی تحت تأثیر سنت چپ ایرانی است که مشکلات انقلاب را در واگذاری عرصه به عناصر سست ایمان و غیر انقلابی جستجو می‌کند و نقائص حوزه فرهنگ را نه در ساختارهای فرهنگی، بلکه در ایدئولوژی و جنگ هژمونیک می‌داند.

این سنت مارکسیستی به ساختارها شک نمی‌کند؛ بلکه شک خود را به سمت افرادی می‌برد که به اعتقادات غیرانقلابی و بورژوایی و چه بسا لیبرال متصف اند و با کنار رفتن آنها مشکلات انقلاب حل خواهد شد. در این رویکرد «ارتجاع» در ایدئولوژی است و نه در ساختار.

این نگاه بعدها در ساختار سیاسی و فرهنگی بعد از انقلاب نیز به مراتب تکرار شد و البته هر از چند گاهی در خدمت نگاه‌های حذف گرایانه قرار گرفت که در نزاع‌های سیاسی درصدد بود تا رقیب خود را از صحنه به بیرون هدایت کند. اما در حوزه فرهنگ، این گفتمان بیشتر کارکرد ایدئولوژیک برای عناصری را داشت که دست خود را از مدیریت، منابع و سهم گفتمان سازی در دولت مرکزی کوتاه می‌دیدند.

فردگرایان یا ساختارگرایان؛ رقابت برای جایگزینی ضرغامی 

در بحبوحه سال هشتاد و هشت این نگاه در جریان‌های حزب اللهی فرهنگی به شدت تقویت شد و زمینه ساز شکل گیری «شبکه افق»، «مؤسسه اوج» و «جشنواره عمار» نیز گردید. در واقع همه این جریانها براین اعتقاد بودند که مشکل، عدم حضور جوانهای حزب اللهی در صدا و سیماست و با حضور حزب اللهی‌ها عرصه بر شبه روشنفکران تنگ می‌شود؛ جامعه به حزب اللهی‌ها توجه نشان داده و خود را پالایش فرهنگی خواهد کرد.

این رویکرد که می‌توان از آن به عنوان “فردگرایی” نام برد؛ در مقابل رویکرد “ساختارگرایی” جریان برون مرزی قرار گرفت. برای فردگرایان، تعویض افراد سست ایمان و شبه روشنفکر با افراد انقلابی اولویت داشته و دارد و برای ساختارگرایان تعهد انقلابی فقط در گرو اصلاحات ساختاری ممکن بود و است.

به زعم ساختارگرایان، ساختار مریض نمی‌تواند ایدئولوژی انقلابی را بازتولید کند اما فردگرایان معتقدند که فردیت انقلابی می¬تواند ساختارهای مریض را معالجه کند. ساختارگرایان بیشتر تخصص¬گرا هستند و فردگرایان بیشتر تعهدگرا.

ساختارگرایان بیشتر در جستجوی برنامه‌های کلان برای اصلاح سازمان اند و فردگرایان بیشتر به دنبال تزریق نیروهای حزب اللهی و انقلابی به بدنه سازمان.

ساختارگرایان اعتقاد دارند این هنر مدیریتی است که بتواند سلیقه‌های مختلف فرهنگی را به نفع گفتمان دولت مرکزی به استخدام دربیاورد درحالی که برای فردگرایان حضور افراد غیر خودی در رسانه ملی به معنی اصالت دادن به این افراد و جریان‌هاست.

در نهایت، عمر صدارت ضرغامی‌به عنوان رییس سازمان به پایان رسید و در تعجب همگان، سیاست-گذاران کلان فرهنگی، گفتمان ساختارگرایی را بر فردگرایی ترجیح دادند و ریاست سازمان صدا و سیما از حلقه برون مرزی انتخاب شد….

ادامه دارد…


 به نوشته‌های زیر نیز نگاهی بیاندازید

بازی تاج و تخت در صداوسیما (سال انتشار 1396)

حال صداوسیما خوب نیست (سال انتشار 1394)

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.