نقد فیلم رگ خواب

فیلم رگ خواب از جمله فیلمهای در حال اکرانی است که توجه منتقدان را به خود جلب کرده است. این نقد سومین نقد این فیلم است که در هنرلند منتشر می شود

رگ خواب

شناسنامه فیلم رگ خواب

تهیه کننده و کاگردان: حمید نعمت اله/فیلمنامه: معصومه بیات/بازیگران: لیلا حاتمی/ کوروش تهامی/ الهام کردا/ لیلا موسوی/فیلمبرداری: فرشاد محمدی/ تدوین: محمد سعدی/ موسیقی: همایون شجریان-سهراب پور ناظری/ طراح صحنه: محمدرضا میرزا محمدی/ طراح لباس: آزاده قوام/ طراح گریم: سهند ترابی/ صدابرداری: بابک اردلان

 

رگ خواب، اشتباه محاسباتی مینا یا کارگردان؟

پیشگفتار:

فیلم، علی رغم الگوی روایتی که دارد و رابطه ی عاشقانه ی دو کاراکترش، قابلیت این را دارد که در پایان شخصیتی رستگار شده بسازد. و تاثیر حال خوب شخصیت در پایان فیلم، باعث می شد که تماشاگر هم با حالی خوب از سالن سینما خارج شود. اما بدلیل اشتباهاتی که در طراحی و مهندسی اطلاعات (مهندسی اطلاعات مشخص می کند که اطلاعات، چه زمانی و با چه کیفیتی در فیلم پرداخته شود) در فیلم صورت گرفته، فیلم دچار آشفتگی شده و تماشاگر با حالتی مغموم از سالن سینما خارج می شود.

این یادداشت (با استناد به کاراکترهای فیلم، کیفیت روابطی که بین شان حاکم ست و مانیفستی که می خواهد ارائه بدهد) به بررسی نحوه ی مهندسی اطلاعات فیلم و تاثیر حسی ایکه بر تماشاگر می گذارد، می پردازد.

خلاصه ی فیلم:

کاراکتر مینا بعد از جدایی از همسرش، آسیب پذیر، ضعیف و بی پناه می شود

کمی بعد با کامران آشنا شده و بدلیل ضعف شخصیتی، خود را زیر سایه ی حمایت های کامران قرار می دهد.

اما کامران، مینا را در اوج وابستگی، تنها می گذارد. مینا، نمی تواند از پس خودش بربیاید. وقتی کامران را با زن دیگری می بیند، شرایطش بغرنج تر هم می شود. بی پولی، شُکِ حامله بودن و فروپاشی درونی مینا، سبب میشود تا به رستوران برود و آبروی کامران را پیش همکاران و معشوقه اش ببرد.

سپس مینا تصادف می کند و بچه ای که از کامران حامله بوده نیز سقط میشود. در بیمارستان ست که خبر مرگ پدرش را می شنود، تا در کنار اضمحلال روحی-روانی و آسیب جسمی، پدرش را نیز از دست داده باشد.

در واقع همه چیزش را از دست می دهد.

نقدفیلم رگ خواب

مهندسی اطلاعات:

۱٫ چه زمانی اطلاعات بدهیم:

در اینگونه فیلم ها، محوریت با مانیفست فیلم ست. ازین رو بر اساس مانیفست فیلم، روند و مسیری از ابتدا تا انتهای فیلم برای کاراکتر طراحی میشود که شامل صحنه ها و سکانس هایی ست که هر کدام اطلاعات خاص خودشان را دارند. که بالطبع آن اطلاعات، حاوی بار و وزن دراماتیک خاص آن صحنه یا سکانس ست که در بیننده #حس ایجاد میکند. مسیر طراحی شده، حس بیننده را تا رسیدن به سر منزل مقصود، کنترل و هدایت می کند.

فیلم بر رابطه ی مینا و کامران استوار شده، ازین رو ملزم ست که در اواخر فیلم، صحنه ای طراحی کند که این دو کاراکتر برای آخرین بار با یکدیگر روبرو شوند. این صحنه ی دیدار، مهمترین صحنه ی فیلم -مرکز ثقل فیلم- است. کاراکتر مینا باید در پایین ترین نقطه ی سیر نزولی اش و در منتهای استیصال قرار بگیرد تا با تاثیر آخرین دیداری که با کامران دارد، بتواند سیر نزولی اش را متوقف کند. سپس در روند و سیر رشد شخصیتی اش، پیچشی ایجاد کند و خود را از منجلاب بیرون بکشد. حال ببینیم که در عمل چه اتفاقی افتاده است:

– مینا بعد از رفتن کامران در شرایط روحی بدی قرار دارد. وقتی متوجه حامله بودنش می شود، شرایط بد روحی او به اوج خودش می رسد. (سیر نزولی)

– سپس وارد محل کار کامران می شود و آبروریزی میکند. در انتهای همان صحنه، نریشنش ازین میگوید که کامران در نظرش حقیر شده و انگار کامران برای او مرده است (توقف سیر نزولی)

– در صحنه ی بعد، تصادف می کند (دوباره سیر نزولی)

– در صحنه ی بعد متوجه سقط شدن بچه اش می شود. (سیر نزولی)

– بصورت ناگهانی و بدون زمینه چینی، نریشنی از مینا می شنویم که از تصمیمش برای مستقل شدن و روی پای خودش ایستادن، می گوید. (سیر صعودی)

با اینگونه چینش صحنه ها، صحنه ی آخرین دیدار مینا و کامران، کارکردش را از دست می دهد و عملا هیچ آورده ای برای کاراکتر و فیلم ندارد. از طرفی در لابلای پرداختن به رفتن آبروی کامران و حواشی ایکه ایجاد می شود، مولف نمی تواند متوقف شدن سیر نزولی مینا را به بیننده منتقل کند.

# چینش صحنه ها باید بدین گونه می بود:

– مینا بعد از رفتن کامران در شرایط روحی بدی قرار میگیرد که با دیدن کامران و معشوقه اش، شرایط روحی بدش به اوج خود می رسد. (سیر نزولی)

– در صحنه ی بعد تصادف می کند و با سقط شدن بچه اش، تازه متوجه حامله بودنش می شود. (سیر نزولی)

– سپس وارد محل کار کامران می شود و آبروریزی میکند. در نریشن ازین میگوید که کامران در نظرش حقیر شده و انگار کامران برایش می میرد.(توقف سیر نزولی)

– تصمیم مینا برای مستقل شدن و روی پای خودش ایستادن (سیر صعودی)

آخرین دیدار مینا و کامران، صحنه ایست که مرکز ثقل فیلم ست.(کامران برای مینا می میرد و وابستگی اش تمام می شود) این حالت مینا، نشان از اتفاقی ست که در او افتاده و سیر نزولی مینا متوقف می شود. و تماشاگر آمادگی و انتظار این را دارد که ازین ببعد، شاهد سیر صعودی او باشد.

 

۲٫ چگونگی کیفیت انتقال اطلاعات:

امروزه با توجه به چند لایه شدن و متعاقب آن، چاق تر شدن عرض فیلم ها، کیفیت استفاده از صدا و تصویر نیاز به طراحی و مهندسی دقیق تری دارد.

– صدا، شامل نریشن، دیالوگ و همه ی عناصر سمعی فیلم

– تصویر، شامل همه ی عناصر بصری فیلم

حال اگر بخواهیم اطلاعاتی که فیلم، بوسیله ی تصویر و صدا به بیننده منتقل میکند را از نظر میزان کیفیت تولید #حس در بیننده، ارزش گذاری کنیم:

– صدا، یک واحد تاثیر در تولید #حس

– تصویر، دو واحد تاثیر در تولید #حس

– منطبق بودن و همزمانی صدا و تصویر، سه واحد تاثیر در تولید #حس در تماشاگر دارد.

(تذکر: ارزش گذاری ها کاملا تقریبی ست و صرفا برای تفهیم موضوع ست)

مولف، در صحنه ی مهم آخرین دیدار مینا و کامران، به مساله ی ریختن آبروی کامران بصورت صدا و تصویر همزمان پرداخته، اما در انتهای همان صحنه، نریشن مینا می گوید که کامران مرد حقیری ست و… انگار در این نریشن، کامران برای مینا می میرد.

در واقع مولف، در اولویت بندی اش دچار اشتباه شده و به مساله ی رفتن آبروی کامران، با یه واحد ارزش تاثیرگذاری حسی و به مردن و بی ارزش شدن کامران برای مینا، با یک واحد ارزش گذاری حسی، پرداخته است.

باید در این صحنه بر این مساله که کامران برای مینا مرده، تاکید میشد تا نقطه ی پایانی باشد بر سیر نزولی مینا. با این اشتباه، شاهد خارج شدن روند صحیح رشد کاراکتر از مسیرش هستیم. ریخته شدن آبروی کامران و متعاقب آن، درگیری کامران با معشوقه اش و ابراز عجز کامران در جمع همکارانش، مسائلی نیست که چیزی به شخصیت مینا اضافه کند.

در صحنه ی پایانی نیز، مراسم خاکسپاری پدر بصورت تصویری پرداخته شده، اما به تصمیم مینا برای مستقل شدنش و روی پای خودش ایستادن، بصورت نریشن. صحنه ی پایانی فیلم که جزو مهمترین و تاثیرگذارترین صحنه ی یک فیلم می تواند باشد، مینا را همچنان در شرایط نزولی و از دست دادن، می بینیم.

مولف بر وضعیتی از مینا تاکید میکند که آخرین نقطه ی امیدش را نیز از دست داده. ازین رو کاراکتر با حالتی مغموم و نامتعادل و به طبع آن، تماشاگر هم با حالتی گرفته و پریشان از سینما خارج میشود. صحنه ی پایانی فیلم نمی تواند هیچگونه تعادل و حس پایانبندی برای فیلم ایجاد کند. تیتراژ فیلم به زور ترانه ی همایون بالا می آید.

 

# شخصیت مینا: اگر مهندسی اطلاعات فیلم به گونه ای طراحی شده بود که مینا در صحنه ی آخرین دیدارش با کامران – مرکز ثقل فیلم- به گونه ای طراحی شده بود که مینا در شرایطی قرار میگرفت که می توانست آبروی کامران را ببرد، ولی اینکار را نمی کرد و از او میگذشت. مینا با این کار تبدیل میشد به شخصیت. بیننده، عزت نفس پیدا کردن و پخته شدن مینا را می دید. (بردن آبروی کامران و پرداختن کارگردان به عواقبش و سیلی خوردن کامران و اظهار عجز کامران، چیزی به شخصیت مینا اضافه نمی کند)

#مرکز ثقل فیلم:

بعد ازینکه کامران، مینا را رها میکند. بواسطه ی شناختی که تماشاگر از مینا پیدا کرده، عکس العمل ها و حالات روحی مینا، برای تماشاگر قابل پیش بینی  و پذیرفتنی ست. مینا بعد ازینکه کامران را با زنی دیگر می بیند، بی پولی اش، حامله بودن و تصادفش باعث می شود که وضعیتش به جاهایی کشیده شود که تماشاگر هیچگاه تصورش را نمی کرد. در واقع فیلم و انتظار تماشاگر به جایی میرسد که دیگر نمی توان از آخرین دیدار کامران و مینا به سادگی گذشت یا به گونه ای این دیدار اتفاق بیفتد که عکس العمل مینا برای تماشاگر قابل پیش بینی باشد.

فیلم به جایی رسیده که تماشاگر نیاز به غافلگیری، پیچش و اتفاقی غیر قابل پیش بینی دارد، تا بتواند حسی که درش ایجاد شده، تخلیه شود. کاریکه فیلم نمی تواند از پس آن بربیاید. باید موقعیتی طراحی میشد تا مینا در بدترین شرایط و در اوج استیصال با کامران روبرو میشد. در موقعیتی که میتواند به سادگی آبروی کامران را ببرد، اما بر خلاف انتظار تماشاگر، این کار را نمی کند و از کنارش می گذرد. کمی بعد، کامران به سمت مینا برمی گشت تا دوباره مانند حیاط خلوتی از او استفاده کند، اما مینا پخته و قوی شده و دیگر مینای سابق نیست.

این رفتار مینا، او را به شخصی دارای عزت نفس، قوی و قابل احترام برای تماشاگر میکرد. تماشاگر را غافلگیر و با پیچشی که در روایت فیلم ایجاد میشد، انتظاری که در تماشاگر ایجاد شده بود را هم تخلیه میکرد.

#پایانبندی:

در پایان نیز، باید مینا را می دیدیم که بسیار مسلط و با اعتماد بنفس در حال کار کردن ست. در همین حین، خبر فوت پدر را به او می رساندند و متاثر می شد. این مساله، علی رغم اینکه به قوی شدن مینا خدشه ای وارد نمی کرد، کمی هم پایانِ خوشِ فیلم را تعدیل می کرد و قابل پذیرش برای تماشاگر.

تماشاگر با حالی خوب و در حالیکه تصویری قابل احترام از مینا در ذهنش می داشت، از سینما خارج میشد!

 

#مهدی نامجو ۲۳/۴/ ۹۶

ممکن است شما دوست داشته باشید
1 نظر
  1. بهنام می گوید

    با نظر شما در مورد مهندسی اطلاعات موافقم اما در مورد اینکه آقای نعمت اله باید به مینا شخصیت میداد فکر میکنم قصد آقای نعمت اله نشان دادن استیصال و شکست مینا و عدم توانایی تصمیم گیری خصوصا در مورد زنان به شدت محدود و فاقد بنیه مالی بوده و در اینکار موفق بوده اند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

20 − پانزده =