نقد شعر در دهه ی هفتاد هجری شمسی ایران (بخش دوم)

گاهی که به تاریخ ترانه و موسیقی غرب نگاه می کنم، با سبک های متفاوتی در ترانه نویسی مواجه می شوم. سبک هایی که محتوا و ساختارشان با زندگی و معیشت مردم گره خورده است.

موسیقی بلوز با ریشه ای در میان سیاه پوستان. هیپ هاپ و تداوم آن با رنگی از اعتراضات اجتماعی در دوره های خاص، موسیقی متال و تخلیه ی خشونت جنگ از طریق آن، راک و سیر تحول آن در تاریخ غرب و بر اساس عوض شدن ضائقه ها و نبوغی بریتانیایی، کانتری و زندگی روزمره و سطحی امریکایی، موسیقی جاز و اشرافی گریو خلاصه آنچه میتواند همچون ظرفی زندگی بشری غربی را در دوره ها و قالب ها و کلاس های مختلف در خود جای دهد و ورد زبان مردم باشد ،در هر طبقه ای با زبان خاص خود. آری، این سبک موسیقی و ترانه هایی که مردم به فراخور آن زمزمه می کردند همان حلقه ی اتصالی است که آنها را گاهی به شعر میدوزد. آری،شعر هنوز به شدت ادبیات امروز ما در جهان غرب تحریف نشده است. هنوز در جهان غرب می شود شعر خوب نوشت و فروخت.

القصه، این انفصال پیش آمده میان شاعر و مخاطب را میتوان در زندگی اجتماعی اهل ادب به وضوح رویت نمود. احترامی که فلان گروه از جوانان در فلان پاتوق برای فلان شاعر قدیمی شهرشان قائلند و این احترام بسیار تعریف نشده و شکل نایافته به نظر میرسد. احترامی که بیشتر به فاصله گرفتن می ماند. فاصله ای بین عموم و آقای شاعر. فاصله ای که باعث م یشود در میان گروهی از مردم عادی اولی از دومی بپرسد: “آقای فلانی اصلا آدمه؟آنگاه دومی پاسخ بدهد: “نخیر، شاعره.” من که هرگز تمایلی ندارم در این موقعیت به جای آقای شاعر باشم. مرد محترمی که با دسته ای از احترامات مواجه می شود و گاهی خودش هم می ماند: ” اینها واقعا برای من احترام قائلند؟ یا مرا دست می اندازند؟!”

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

د: شعر ایران سال های سال دستخوش حضور خواص و تصمیم گیری عوامانه بوده است. کسانی که ساز تفاوت و دگر اندیشی کوک می کنند و در نهایت با چوب بقال و بزاز و کوپن فروش و دلال و راننده محک میخورند. آنچه ما را به سمت کهنه پرستی سوق داده است. نگاهی با فرجامی تلخ که فقط به این جمله ی تکراری ختم بخیر می شود: “خدابیامرز رو هیچ کس درک نکرد. حیف

ه: فقدان ارتباط مناسب بین هنرهایی همچون موسیقی وبا هم و با ادبیات و شعر. آرتور شوپنهاور میگوید: “هر هنری در مرحله ای خود را به موسیقی بدل می کند.” لذا برای مثال بد نیست اهل ادب و اهل موسیقی در کنار هم تولیداتی جذاب تر و امروزی تر را به مخاطب عرضه کنند. کما اینکه در سال های اخیر مخاطبان استقبال زیادی از دکلمه های میکس شده با موسیقی داشته اند. اقبال به دکلمه های فروغ فرخ زاد، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و حسین پناهی و برخی دیگر موید این مطلب است که شاید هنرهای ترکیبی بتوانند از خشکی یکدیگر بکاهند و فضایی عموم پسند تر را فراهم نمایند. لذا این همکاری می توانست مخاطب را دوباره به سمت شعر جلب کند. اما یا این همکاری به درستی انجام نشد، یا کیفیت لازم را نداشت و آنقدر تولیدات بیهوده به فضاهای مجازی و بازار ریخته شد، که این مهم مخاطب را دلزده و رویگردان نمود.

یا برای مثالی دیگر میتوان از ترکیب شعر با داستان یاد نمود. آنچه میتوانست نتایج جالبی به وجود آورد و ما طی سال های اخیر چنین همکاری هایی را به طور موفق و سازنده اهد نبودیم. در این راستا حقیر سعی کردم از شعر در ایجاد موقعیت های مختلف رادیویی استفاده کنم و همکاری و هوش تهیه کننده ی موفق رادیو حمیدرضا پورعلی محمد نتایج جالب و موفقی را در این عرصه ایجاد نمود که با استقبال مخاطب روبرو شد. اما به دلیل تغییرات ساختاری در تولید برنامه ها تداوم نیافت. به عنوان مثال در این عرصه از شعر و موسیقی در نریشن های نمایش بلند رادیویی استفاده شد که بسیار تاثیرگذار بود و بارها تجربه شد. یکی از مهمترین موارد این تجربه ، نمایش رادیویی آن روز همه می خندندبا تهیه کنندگی وی بود که به مرحله ی نهایی جشنواره ی فجر راه یافت و بشدت مورد توجه و استقبال مخاطبین قرار گرفت. یا در موردی دیگر در برنامه ای موسوم به کتیبه ( از تولیدات رادیو فارس و با تهیه کنندگی پورعلی محمد) در صحنه ی شهادت عباس دوران تنظیم رادیویی خاصی بکار گرفته شد و این صحنه با موسیقی و دکلمه ای کوتاه با صدای عباس دوران همراه شد که بسیار تاثیرگذار بود. ( برای صحنه ی شهادت یک شعر کوتاه نوشتم و بازیگر نقش عباس دوران آنرا دکلمه کرد: دست بگردان.. ساکت ترین شاخه را تکان بده تا معلوم شود چند گلوله شلیک شده است. دست بگردانتا پرتقال ها روشن شوند و معلوم شود چه کسی توسرخ بوده است.) حتی با وجود طولانی بودن داستان مخاطب را سر جای خود نشاند. لذا این همکاری و ترکیب متاسفانه در کشور ما شکل نگرفت و از این مسیر نیز کسی به شعر و ادبیات کمکی نکرد.

(ادامه دارد)

ممکن است شما دوست داشته باشید
1 نظر
  1. malihe می گوید

    بسیار عالى و پربار

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 + هشت =