نقدی بر چگونه خندیدن

 

نقدی بر چگونه خندیدن

نظام الدین عربزاده جمالی

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

گفتند آن چه نشاید و شد، آن چه نباید.

از خود اصل موضوع “فتیله” میگذرم و میپردازم به پیشینه این رخداد ها و عواقب این اتفاق.
منصف باشیم و کلاه خود قاضی کنیم.
از روزگاری دور هممون عادت کردیم به خندیدن ها و شادی های غیر اخلاقی.
از حکایات عبید زاکانی گرفته تا اشعار ایرج میرزا، ملیح لبخندی به کنج لبمان مینشاند و با هر پیشینه فرهنگی که باشیم، پذیرفته ایم که: همین است دیگر، چه میشود کرد.
و در ادبیات شفاهیمان اغلب، آن لطیفه هایی ما را بیشتر بخنده وا میدارد که کمتر در جمع بزرگانمان روی واگویی آن داریم.
این از جایگاه اخلاق و خنده.
از روزگاری نه چندان دور عادت کردیم به خندیدن ها و شادی های تمسخر آمیز.
از هر قوم و طایفه و پیشه و پیشینه ای، نکته ای ساز میکنیم و برایش می نوازیم. تا دیروز جوک هایمان فقط قومیتی بود و امروز با گستردگی بیشتر و رویکردی بیرحمانه تر و مخرب تر جنسیتی و عقیدتی شده.
در این روزگاری که شکاف اجتماعی زنان و مردان جامعه ما بحران ساز شده و عواقب مخربش بنیان خانواده هایمان را ریشه کن میکند، هر روز می شنویم و واگو می کنیم که: یه دختره… یه زنه…
و خود تخم کینه ای را می کاریم که فرزندانمان قطعا از دانه مسموم آن تغذیه خواهند کرد.
و یا با به سخره گرفتن دین و مذهب و اعتقاد و فرهنگ هم، دیواری بلند بین تعاملات سالم اجتماعی میکشیم و بی اعتمادی و بی اعتباری را در بین خود نهادینه میکنیم.
و در روزگار کنونی عادت کردیم به سیبل کردن یکدیگر و مضحکه کردن اطرافیان.
به بهانه، خنده بر هر درد بی درمان دواست، جامعه خود را مبتلا به درد بی درمان تمسخر و تنفر کرده ایم.
هر قومی از این دیار خصوصیتی دارند که شاید متاثر از اقلیم خاص و شیوه زندگی و پسشینه تاریخیشان باشد. (و البته هر قائده ای را استثناییست)
با خون گرمان شیرازی که شوخی کنی، با لبخندی از کنارت میگذرند.
اهالی شوخ طبع اصفهان پا به پایت شوخی میکنند.
حاضر جوابان مشهدی تکه ای بر نکته ات افزوده تحویلت مدیدهند.
خوبان کردستان که زیاد اهل پرچانگی نیستند، خون به چهره شان میاید.
سیستانی های رنج کشیده به دل میگیرند.
و آذری های عزیز که در این سال ها پر شنیده اند و کم گفته اند دیگر مزاحمان را بر نمیتابند و این بار، می گویند.
نیتم از جملات فوق نسخه پیچی یکسان برای الگو های رفتاری و کلامی اقوام نبوده و نیست. صرفا مثال هایی بود برای یاد آوری تنوع و تکثر برخوردهای که می بینیم و می کنیم. و البته باز هم می گویم که هر قانونی را استثناییست.
از ذکر شوخی های مذهبی_اعتقادی میگذرم که آثارش مخرب تر و هزینه دنیوی واخروی واگوییش بیشتر است.
ولی چرا؟
براستی چرا؟
چرا خود را درگیر ترویج فرهنگ شوخی هایی می کنیم که می بینیم و می دانیم چه هزینه های گزافی در پی دارد؟
این که الگوهای درستی از قدیم برای طنز و شوخی داشته یا نداشته ایم به کنار.
این که رسانه هایمان خود به این بی فرهنگی و ابتذال جایگزین طنز دامن میزنند قبول.
ولی نقش خودمان چه می شود؟ مگر نه این که شعار می دهیم برای هر تغییر بیرونی ابتدا باید خود را تغییر دهیم؟ خوب این بار هم خود را سیبل شوخی دیگران کنیم و در خود مشق افزایش ظرفیت نماییم.
می بینیم و می ستاییم که در دیگر ممالک با بزرگان حکومتی و چهره های معروف و محبوبشان شوخی می کنند و کاریکاتورش را تقدیمش می کنند و در فلان طنز تلویزیونی دعوتش می کنند. بعد، به تقلید ناقص از همان جوامع فورا لبه تیز طنزمان را سمت و سوی دیگران و بزرگان جامعه مان نشانه میرویم.
نه عزیز من، نه جان من، راه به بیراهه می بریم.
در آن کشور ها اگر با کسی مزاح می کنند، ابتدا در خود جنبه و ظرفیت پذیرش شوخی را بالا برده اند. خود را بجای آن بزرگ بیگانه بگذار و ببین تحمل شوخی داری؟ یا فورا دست به شکایت می شویم و به بهانه صیانت از کیان دین و دنیا و آبروی صنفی و . . . طرف را به محضر دادگاه می کشانیم تا پوستش از کاه پر سازیم و عبرت دیگران سازیم.
مثالش فراوان است از کثرت پرونده های راکد و مفتوحی که شاکیانش سیاسیون و ورزشکاران و اطبا و وکلا و صنوف و مدعی العموم بوده اند و همه و همه از سر یک شوخی یا طنز شروع شده.

شاید بتوان به بهانه همین جنجال “فتیله”ای قدمی مثبت برای رشد فرهنگ شوخی برداریم.
در همینجا، با همین بستر، از همین شبکه های مجازی و البته از خود شروع کنیم. با خود شوخی کنیم.

پیشنهاد من کمترین یک عزم درونی و یک تشکل بیرونی و یک کمپین اجتماعیست:
“لطفا به من بخندید”

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.