نامه مادرِ هنرمندِ یک پزشک :به هنر گوش بسپارید…

مرگ غم انگیز « عباس کیارستمی » جز آنکه فقدان هنرمندی بزرگ را برجامعه هنرمندان به جا گذاشت،دغدغه دیرینه ای را زنده کرد و آن این که نکند او نیز همچون برخی دیگر از هموطنانش قربانی استباهات پزشکی شده باشد که بدون شک در تمام جهان وجود دارد وبخشی از حقیقت تلخ زندگی است. شاید در سالهای اخیر کمابیش هرکدام از ما تجربه تلخی از برخوردهای غیر حرفه ای برخی از پزشکان یا کادر درمانی را به یادداشته باشیم که یا برای خودمان اتفاق افتاده یا از این و آن شنیده ایم. اما آیا می توان آن را به عموم پزشکان تعمیم داد؟ و آیا می توان آن را کتمان کرد؟ پرداختن به این موضوع کمتر به رسانه ها کشیده می شود زیرا قربانیان این قبیل اتفاقات نمی توانند از خود دفاع کنند و بازماندگانشان نیز پس از مدتی راه به جائی نمی برند.اما این بار موضوع متفاوت است . آن کسی که جان باخته است نه ناشناس است ونه خانواده ای دارد که نتوانند پیگری کنند .پس آنچه مهم است این که این بار هر دوسوی ماجرا که از اقشار فرهیخته جامعه هستند ،با رعایت انصاف به موضوع نگاه کنند شاید حاصل این موضوع به نفع انسانیت تمام شود. نوشته حاضر را استاد ارجمند سرکار خانم «ماهدادتوکلی» که از پیشکسوتان هنر تهیه کنندگی ونمایش رادیوئی هستند نوشته اند . ایشان همچنین مادر جناب آقای دکتر خرسند از متخصصان قلب وعروق می باشند و به نوعی می توانند نماینده مناسبی از هر دو جامعه ذینفع ماجرا تلقی شود.بی هیچ قضاوتی این نوشته را بخوانید.

“تن آدمى شریف است به جان آدمیت”

تن چیست وجان چه؟

ونیز

“توکزمحنت دیگران بى غمى   نشاید که نامت نهند آدمى”

محنت وغم چیست و آدمى کیست؟

ازین دست سخنان و بسیارژرفْ معناتر در ادبیات  ، که گونه اى سترگ از هنر است فراوان داریم ؛وسعدى آن سهل وممتنع گویى است که سخنانش بى هیچ پیچشى ازسوى همه به راحتى دریافت مى شود.

به هرحال تن ما به مهارت پزشکان ما به سلامت مى رسد و جان مابه همت هنرمندان.شکى نیست که بى پزشک جسممان مى میرد و بى هنرمند روحمان.

اما:

اگرتنى سالم داشته باشى باروح وروانى خشن وبى خوفِ کرامت انسانى،به چه کارمى آیى؟جزخوردن وخوابیدن ، وبه قول نیچه در رمان”وقتى نیچه گریست” از  “اروین یالوم”، “آیا زندگى را زیسته اى؟”.

من به عنوان یک ادم معمولى وقتى روحم درد مى کند دست به سوى شعر و رمان مى برم به موسیقى گوش مى دهم فیلم مى بینم تادردم ، تسکین پیداکند و وقتى روانم بیمار شودصد البته که به روانکاو وروانپزشک مراجعه خواهم کرد.و دردِ روح را بسیارى ازمحققان عالم پزشکى باعث دردهاى جسمانى مى دانند ،وقتى دستگاه گوارشت به هم مى ریزد وقتى چشمت تارمى بیندحتى وقتى مثلاگردنت مى گیرد و یک ورى مى مانى بعد از همه معالجات و آزمایش هاى طبیبانه ى بدون جواب مگر پزشکان نمى گویند عصبى است؟نمى گویند باید آرامش داشته باشى؟ مگراین همان درد روح نیست؟

چند تن بیمارى  هایى سخت مثل سرطان را باروح سالم ،اگرنه ازبین برده اند ، به عقب رانده اند و یک  سال فرصت را ده سال کرده اند؟

چه بسیارندانسان هاى معلول جسمى که انسان هایى بزرگ ،همان “آدمى”، هستند و درد جسمى و روحى انسان رادرمان مى کنند؟

البته که تن وجان وقتى هردو سالم باشند آدمیتِ آدمى نمود بیشتر خواهد داشت.

اما میان جان بیمار و تن بیمار کدام براى انسانِ انسانى مهم تراست ؟ البته که  جان بیمار  و تن بیمار را انتخاب مى کند تا با روح سالم به آدمیت برسد و تنش راشریف سازد.

اگربه فرهنگ نامه ها رجوع کنیم نام بسیارى ازپزشکان را به عنوان خادم تن و سلامتى انسان خواهیم یافت که باهیچ زبانى نمى توان از “عهده شکر”شان براییم.

اما درهمان فرهنگ نامه ها هنرمندان هم جاى دارند حتى بسیارتر از طبیبان.تقریبا نام همه هنرمندان آمده است و اینکه چگونه هنرشان زندگى انسان ها را متعالى کرده است. مرگ انسان زمانى که پزشکان نباشند زود فرا مى رسد. اما مرگ جامعه انسانى زمانى که هنر و هنرمند نباشد. پزشکى که به هنر به عنوان خوراک روح علاقه دارد صدالبته که نگاهش به انسان ازیک جسم فراترمى رود و وقتى جان او را هم  دید با مسوولیت و مهربانى او را درمان خواهد کرد.

این که بگوییم پزشکان ما فقط به پول مى اندیشندخطاى بزرگى ست.

مگر عباس کیارستمى مجانى یا با هزینه کمتر مى خواست درمان شود؟

نه! دربرخى ازپزشکان دیدن جان آدمى،آدمیت آدمى و آن روح یگانگى انسان ها که بهم پیوندشان مى دهد، کم رنگ شده است و شایداگر به یکى از هنرها گوش جان بسپارند نزدیکى انسانى ، بیشتر شود. و سخن از وقت نداشتن بیهوده است وناکارامد. اگرزندگى مان رابکاویم یافت مى شود و اگر بازهم بگوییم “یافت مى نشود آن وقت زندگى مانمعنایش را ازدست مى دهد و آن رانزیسته ایم وآیا این زندگى همان خوروخواب نیست؟

 

     “ماهدادتوکلى”

که فرزندش پزشک است ونیزبسیارى ازنزدیکانش ونمى تواندبابخل ویا ازسربى مایگى به پزشک بنگرد.

 

3 نظرات
  1. ابی می گوید

    کسی نگفت کار پزشکان بی اهمیت هست و یا همه پزشکان آدمهای بدی هستند
    توی همه اقشار خوب و بد است ، با وجدان و بی وجدان هست
    مهم اینه که تا جایی که میتونستند باید انجام میدادند که انجام ندادند و کوتاهی کردند
    قصور و بی توجهی کردند ، مشکل اینجاست که بعضی افراد فقط به درآمد فکر میکنند و اصل قضیه که نتیجه کار هست براشون مهم نیست
    متاسفانه عده ای حاضر نیستند بپذیرند که بعضی از پزشکان فقط به مادیات فکر میکنند و جان انسان ها براشون اهمیت نداره

  2. علی می گوید

    تا وقتی تعداد پزشکان به صورت عمدی پایین نگه داشته شده است همین آش و همین کاسه است.

  3. دكتر حسيني- چشم پزشك می گوید

    آفرین هنرمند و ادیب فرهیخته و والا مقام
    بی شک علم بدون هنر ، همچون چشم نابینایی است که اگرچه ظاهرش طبیعی است اما نمی بیند و صاحبش راه به جایی نمی برد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پانزده + پانزده =