عزت الله جامعی ندوشن نیز درگذشت، مردی به صلابت صحرا و لطافت دیبا

عزت الله جامعی ندوشن نیز درگذشت، مردی به صلابت صحرا و لطافت دیبا| سرزمین هنر | تلویزیون . دیروز برای دو تازه درگذشته سینما شون کانری و موسی مکوندی دست به قلم شدم و امروز فکر می کردم که آسوده خواهم بود از مرگنامه نوشتن،اما خبر سنگینی دست و دلم را لرزاند:

عزت الله جامعی ندوشن درگذشت. دلم رضا به نوشتن نمی داد، اما دستم گفت باید بنویسی،چون عزت رفیق شفیق و همکار عزیز تو بود.دوباره دست به قلم شدم تا سومین مرگنامه را که سوز بیشتری برایم داشت با فاصله کوتاهی بنویسم.

زنده یاد عزت الله جامعی ندوشن را سال هاست که می شناسم، چون هنرمندی بود دغدغه مند که در تئاتر، سینما و تلویزیون فعالیت داشت. دوست ندارم درباره سابقه بازیگری، تهیه کنندگی و کارگردانی او بنویسم، زیرا بسیار نوشته اند و خواهند نوشت.

روزی که برای تدریس به یکی از مراکز علمی-کاربردی دعوت شدم، چشمم دوباره به جمال استاد عزت الله جامعی ندوشن روشن شد، عزتی بود که از وجودش لذتی می بردم. او مدیر گروه بود و من یکی از معلمان وی.

صدای رسای ندوشن

روز به روز دوستی مان عمیق تر می شد و علاقه افزون تر.در کنارش بودن به من و دیگران احساس امنیت می داد. بسیار دغدغه مند بود و دلسوز، هم برای استاد دل می سوزاند و هم برای دانشجو.

پس از پایان کلاس وقتی در راهرو صدای رسای عزت را می شنیدم که با آب و تاب از هنر و سینما می گوید، شتاب بیشتری می گرفتم تا خود را به اتاق استادان برسانم و از گفته هایش بهره ببرم.

وقتی صحبت های شیرینش پایان می گرفت،گاهی از من نیز درباره موضوع مطرح شده نظر می خواست.

استادان باسواد و کلاس بالایی در این مرکز تدریس می کردند که دارای اخلاق حسنه بودند که تلاش داشتند آن را به دانشجویان نیز منتقل کنند.

دوست دارم اسم تک تک این معلمان دلسوز و دغدغه مند را روی کاغذ ثبت کنم تا به یادگار باقی بماند،اما گفتم شاید راضی به این کار نباشند.

اغلب، روزهای چهارشنبه کلاس داشتم، اما از ابتدای هفته قند در دلم آب می کردم تا چهارشنبه بیاید، چون تنها روزی بود که هم شاد بودم و هم از غم دنیا آسوده، آن هم به خاطر عشق به معلمی، علاقه به دانشجویان و دیدار با دوستان دانشمندم و عزت عزیز.

باصلابت و متواضع

قبل از کلاس ها و بعد آنها در اتاق استادان بحث های جالبی مطرح می شد که اکثر آن درباره سینما، تلویزیون و تئاتر بود.اتاق استادان به خاطر حضور استادان موی سفید و جوانانی که شانه به شانه با تجربه ها می ساییدند،خودش کلاس درسی بود که من بسیار از آنان و عزت دوست داشتنی آموختم.

دروغ نیست اگر بگویم، آن روزهای چهارشنبه از بهترین ایام زندگی من بوده و هست. حیف که دست تقدیر نگذاشت در آن مرکز بمانم و معلمی کنم.

وقتی عزت ندوشن لب به سخن می گشود، همه ساکت می شدند و سراپاگوش، صدایش رسا بود و گاهی چون رعد طنین انداز می شد، اما لطافت و مهربانی خاصی در آن وجود داشت که موجب آسایش و آرامش بود.

دانشجویان، حتی در اتاق استادان نیز او را رها نکرده و مدام صدایش می کردند، گاهی از جای بلند می شد تا حرف شان را بشنود، گاهی نیز که بحث داغی در اتاق مطرح بود، با لبخندی ملیح و اشاره ای گویا از آنان می خواست که صبر پیشه کنند.

تنها زمانی که صدایش از حد معمول بالاتر می رفت و گاه می لرزید، هنگامی بود که حقی از کسی خورده شده یا به ساحت هنر توهین شده بود.

عزت، نه با کسی تعارف داشت و نه از فردی یا جایی می ترسید، برای همین حرفش را مانند همیشه رک و راست بر زبان جاری می ساخت،بدون اینکه حتی یک کلمه توهین آمیز در آن باشد.

حدود دو سال پیش که عارضه ای بر وی پدید آمده بود،همه نگران بودند،از رییس مرکز گرفته تا استاد و دانشجو.

ندوشن گفتنی نبود، دیدنی بود

عزت ندوشن گفتنی نبود، دیدنی بود.باید او را می دیدید تا به شوکت و عزتش پی ببرید. امروز،جسم عزت در کنار ما نیست، اما همچنان او را در آینه ذهن و دل می بینیم و صدای رسا و مهربانش را با گوش دل می شنویم.

عزت، مردی بود با صلابت صحرا و لطافت دیبا. در عین ابهت، مهربان بود و شوخ طبع. وقتی که لب به شوخی باز می کرد، همه را به لبخند وا می داشت، حتی ترشرو ترین افراد را، اگر هم مقاومت می کردند، خنده های بلند و گرم استاد آنان را به قهقهه می انداخت.

دلم خیلی گرفته است، بیش از این دستم یاری نمی کند، در حقیقت ناتوان است تا درباره عزت بیش از این بنویسد.

خدا تو را رحمت کند ای معلم دلسوز و هنرمند دغدغه مند و در جنت، ماوای دهد.

سرزمین هنر درگذشت استاد عزت الله جامعی ندوشن را به خانواده محترم ایشان و استادان معظم تسلیت می گوید.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یازده + 19 =