صادق هدایت و آثارش در گفتگو با م.ح.عباسپور | قسمت سوم

در قسمت دوم گفتگوی ما با آقای عباسپور وی در مورد معیار انتخاب نویسنده ها برای تحقیق، و همینطور چگونگی تحقیق بر ساموئل بکت برایمان گفتند. در این قسمت در مورد تحقیق ایشان بر آثار صادق هدایت و همچنین رمان تالیفی خودشان پرسیدم

صادق هدایت و آثارش در گفتگو با م.ح.عباسپور

گلپر فصاحت

هنرلند در «هنر و فلاکت» با چه رویکردی به سراغ صادق هدایت و آثارش رفته اید؟


کار روی صادق هدایت یک مقداری فرق می کند. ضرورتی که مشخص نیست از کجا آب می خورد. یک مقدار ادای دین است؛ این جمله ی دولت آبادی که ما همه از تاریکخانه هدایت بیرون آمده ایم. و یک مقدار بیشتری این که آدم باید تکلیف خودش را مشخص کند.

گلشیری یک جایی گفته است چند بار – درست یادم نیست – بوف کور را خواندم بعد گفتم من باید تکلیف خودم را با این کتاب مشخص کنم و شازده احتجاب را نوشتم. «هنر و فلاکت» به چهار یا پنج سال قبل برمی گردد. من قصد نداشتم روی نویسنده های ایرانی کار کنم.

حین خواندن نامه های هدایت چشمم خورد به جمله ای و همان جا گوشه ی صفحه نوشتم من باید روی هدایت کار کنم. بعد دیدم از زاویه های مختلف به این نویسنده ی بزرگ پرداخته شده بود، چیزی نزدیک به پنجاه تا شصت کتاب و بی شمار مقاله. که تعدادی از آن ها هم بد نبودند و خوب بودند اما آنچه مساله ی من بود، یعنی شکل گرایی آثار این نویسنده، مسکوت مانده بود.

بنابراین گذشته از محدودیت های کلی، من باید چیزی می نوشتم که قبلا نوشته نشده بود. سوال این جاست که چگونه یک نویسند ی شرقی می تواند تا این حد – این که می گویم تا این حد نه این که خیلی باشد و به سر هدایت و ادبیات فارسی زیاد باشد- نویسنده های اروپایی و به خصوص نویسنده های فرانسوی را به تحسین وادارد؟ اگر مساله نیهیلسم و این جور چیزها باشد که آن ها از سوفوکل بگیر تا ژرار دو نروال و فردینان سلین، بی نهایت آدم داشته اند درشت تر از هدایت. بنابراین چیز دیگری در این آدم بوده که از نظر من همان مقوله ی فرم است که چیز کمی نیست و کهنه ناشدنی تر از هر چیز دیگری است.

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

من خودم هم به فرمالیست ها نزدیک ترم و هم سو با آن ها معتقدم این فرم است که محتوا را می آفریند. این شد که به شکل شناسی در آثار هدایت پرداختم و نتیجه بعد از یک و نیم تا دو سال کتابی شد به نام «هنر وفلاکت» که اگرنه درخور هدایت و اگرنه بهترین کار در مورد او که … بگذریم. هر چند من باز معتقدم مشک همیشه آن نیست که عطار بگوید.

 

صادق هدایت

هنرلند در مورد اولین رمانتان – اسپینوزای من- برایمان بگویید. در چه ژانری نوشته شده و مخاطبانش چه طیفی از کتاب خوان ها هستند؟


مثل دیگر کارهای من شاید بشود اسپینوزا را هم به گونه ای سلبی تعریف کرد. اسپینوزا یک رمان اجتماعی نیست، واقع گرا هم نیست، فراواقع گرا هم نیست. چون آدم ها هستند ولو این که درست همان هایی نباشند که اطراف ما هستند اما آدم اند و هنوز اسم دارند و چیز یا چیزهایی می خواهند و چیز یا چیزهایی نمی خواهند و از جایی به جایی حرکت می کنند و گاه کشیده می شوند.

با این همه رمان از این حیث که کار اول من است و نوشتن آن به ده سال قبل برمی گردد حتی به لحاظ زبانی کاستی هایی دارد. من مقداری با زبان و مقداری با زمان و چه و چه بازی کرده ام اما خودم اعتراف می کنم کافی نیست. احتمالا خواسته ام چیزی غیر از همه ی آن چیزهایی باشد که هر روز از زیر چاپ بیرون می آید، اما خواست چیزی لزوما به معنای محقق شدن آن چیز نیست.
م.ح.عباسپور

هنرلند مقالات زیادی هم به قلم شما در حوزه های مختلف به چاپ رسیده اگر مایلید کمی هم در مورد مقالات و روند تحقیق و نگارش آن ها برایمان بگویید.
یک مقداری پراکندگی در مقالات هست. هم به لحاظ زبانی و هم به لحاظ موضوعی. نخستین آن ها به دو دهه قبل بر می گردد. آخرینشان … درست یادم نیست. چیزی که هست در مورد مقالات، من سختگیری کم تری به خودم داده ام و ممکن است بعضی از آن ها چندان که باید جدی نباشند. بیشتر آن ها در مورد ادبیات داستانی اند، چندتایی هم در مورد شعر و سینما و فلسفه و … همین ها


گفتگو با م.ح.عباسپور ادامه دارد…

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

18 + هفده =