«از دانشگاه مشهد» تا «حسینیه ارشاد»:قسمت آخر گفتگوی«هنرلند»با استادایرج صغیری

ساعت ده دقیقه از نیمه شب گذشته است و استاد صغیری خسته است و فردا باید عازم بوشهر شود. گفتنیهای بسیاری دارد وگوشهائی که باید شنوای سخنان این پیشکسوت تئاتر کشور باشد اما …..

minilogo  استادصغیری،گفتید دکتر شریعتی هرشب برای دیدن نمایش «ابوذر» می آمدند؟

بله هرشب .آقا  دوسه شب صدای من گرفت.این تارهای صوتی من ورم کرد ،صدام گرفت. گفت ببریدش دکتر. یک دکتری بود اون زمان میگفتن پزشک مخصوص شاه است. متخصص گوش وحلق وبینی ،دکتر یغمائی . گفت ببریدش پیش دکتر یغمائی گفتن اون کسی را طبابت نمی کنه اون فقط مخصوص اعلیحضرته . گفت :ببریدش پهلو همین دکتر یغمائی بگید «شریعتی»فرستادتش. ما رفتیم اول قبول نکرد ولی همین که اسم «شریعتی»را آوردیم بلافاصله گفت بیاین تو من برای دکتر شریعتی حاضرم. سریع ما را برد تو ومعاینه کرد و قرص ودارو وشربت داد و بعد به« ارجمند »که کارگردان بود گفت این نباید اصلاً حرف بزنه. یک بسته کاغذ وخودکار بدین دستش هرچی خواست بنویسه شما هم  بدید دستش. اصلاً نباید حرف بزنه ،هیچ. اگر این کارو کردین سه شب دیگه میتونه حرف بزنه و اجرا کنه اما اگه الان حرف بزنه میره تا دوسه هفته دیگه .

خلاصه ما یک برگه یادداشتی دستم بود و این سه روز فقط می نوشتم . من که «دکتر شریعتی» را این سه روز ندیدم ولی بچه هائی که دیده بودنش می گفتن دکتر اون شبهائی که ابوذر نبود دیوانه شده بود. خانمش به من گفت تا دیروقت توخیابونای مشهد قدم می زد.

درتالار رازی دانشکده پزشکی سابق روبروی سینما دیاموند سابق مشهد که الان اسمش هویزه شده اونجا تئاترو اجرا می کردیم.یک سالنی بود که به سبک سالنهای مسکو ساخته بودنش. حدود یک ماه یا کتر اجرا داشتیم هرشب هم دکتر شریعتی میومد وکنترل می کرد می پرسید غذا چی می خوره؟ کجا می خوابه،حمام رفت؟همینطور دائم منو کنترل می کرد.

minilogo  سابقه دوستی شما با دکتر شریعتی از کجا آغاز شد؟

ما درابتدا دانشجوی دکتر بودیم ولی دوستی ما ازتئاتر بود .ایشون  چند تا تئاتر منو اومد دید و می پسندید اما سابقه اصلی دوستی از ابوذر شروع شد. که هرشب میومد ومی دید ومنو تشویق می کردو بازیم را می ستود.استاد ما بود. ۴ واحد باهاش درس داشتیم.جامعه شناسی استعمار وتاریخ تمدن را با دکتر شریعتی گذراندم.به هرحال خیلی نزدیک بودیم به هم و خیلی به من محبت داشت و چیزهائی که در مورد من می گفت من خودم را لایق اون نمی دونستم.

minilogo  ساواک کاری به ابوذر نداشت؟

نه تنها کاری نداشت بلکه تشویقمون هم میکرد.من یک تئاتر از یونان ساخته بودم درمورد پرومته اومدن گفتن اینا چیه،همین ابوذر خوبه برای دین خودمونه فرهنگ خودمونه

minilogo  به نظر می رسد واکنش ساواک درتهران با مشهد متفاوت بود؟

درتابستان ۵۲ ما ابوذر را در حسینیه ارشاد اجرا کردیم.کلانتری قلهک می امد مزاحمت ایجاد می کرد می گفت نکنید.اول با خواهش بود. یک سرهنگی بود رئیس کلانتری می اومد خواهش می کرد از بزرگان حسینیه مثل حاج آقا همایون،حاج آقا مانیان،حاج آقا میناچی که اولین وزیر ارشاد جمهوری اسلامی ایران بود .اما کسی محل نمی گذاشت. دکتر هم سخنرانی می کرد. سخنرانیهای دکتر هم آتشین شده بود. هی می اومدن می گفتن نکن دکتر هم محلی نمی گذاشت. من رفتم سربازی و توشیراز تو مرکز پیاده سرباز بودم که خبر رسید دیشب ریختن توحسینیه دکتر را گرفتن ،بچه ها شلوغ کردن ،کلانتری بادستور آتش حمله کردن به سالن بچه ها هم رفتن تو مسجد بست  نشستن . هی ازاینها خواستن که مسجد را تخلیه کنید بچه ها هم محل نگذاشتند. ساعت ۲ یا ۳ اونها حمله کردن و بستن به رگبار نمیدونم ۸ نفر یا ۱۸ نفر یادم نیست دقیقا اون شب  کشته شدن چند نفرهم زخمی شدن بقیه هم فرار کردن. همون سالی بود که ما ابوذر را اجرا کردیم. اگر اشتباه نکنم سال ۵۲ بود.

شریعتی را هم باز داشت کردند ولی  آزادش کردند.روشنفکرای فرانسه نامه ای نوشته بودند به شاه که اگر شما نمی توانید ایشان رادر ایران نگه دارید بفرستیدش فرانسه برای ما…

من توی آزادی دومش هم دیدمش .تو مشهد یک میدونی هست به نام فلکه سراب . سوار یک پیکان آلبالوئی بود که مال خانمش بود. من اونو ندیدم ولی اون منو دید. بوق زدن نگاه کردم دیدم خودشه …دکتر بود. رفتم سلام علیکی کردیم. گفت من به زودی می رم… یک کارهائی را داد به من و سفارش کرد که این کارها رو انجام بده،دیگه ندیدمش تا اینکه خبر فوتش را به من رسوندند.

minilogo  درگیری به خاطر نمایشنامه ابوذر بود؟

نه مربوط به سخنرانیها بود.تو فاصله ای که ابوذر را تعطیل کردند تا شروع سخنرانیهای دکتر یک نمایش شروع شد به نام سربداران که از نوشته های خود دکتر بود.متن نمایشش هنوز هست .خود دکتر نوشته بود . کارگردانش هم آقای نجفی بود. محمدعلی نجفی. این سربداران را دکتر نوشته بود.بعدازانقلاب این متنو به سریال تبدیل کرد ولی کاش اسم دکتر را می نوشت توی تیتراژ. دریغ کرد ازاینکه بنویسد متن اصلی  این سریال براساس نوشته ای  از «دکتر علی شریعتی» بود برای تئاتر .البته متن دکتر کوتاه است اما آقای نجفی توسعه اش داد.

minilogo دکتر شریعتی درباهر شما جمله های زیبائی گفته ،کدامشان را الان به خاطر دارید؟

قبل از اولین اجرای نمایشنامه ابوذر توی دانشگاه مشهد. دکتر شریعتی اومد سخنرانی کرد.یک مقدار صحبتهای کلی بود بعد گفت:

واما نمایش.چندتا دانشجو دور هم جمع شدن واین نمایش را آماده کردن. من تا دیشب تصور می کردم که تنها کسی که می تونه تئاتر را به من بفهماند ونشان دهد شخصی است به نام « سرلورنس اولویه» شکسپیرین بزرگ انگلستان امادیشب یک بچه بوشهری به من گفت اشتباه می کنی. اینجا هم داریم .می گید نه؟ نگاه کنید نمایشو ببینید بعد به حرف من می رسید.

داریوش ارجمند اونجا بود بهش گفتم :این با منه؟ گفت آره پس با کیه ؟ داره اسم تو را میاره….

بعدش که نمایش تمام شد منو تو بغل گرفت وگریه کرد وگفت حالا اگر بمیرم دیگه آرزوئی ندارم این دوتا جمله دکترشریعتی باعث شد همه بچه های دانشگاه بامن دشمن بشن  که چرا اینقدر دکتر،  صغیری را برد بالا؟ راستش خودم هم به نظرم میکنم زیادی بود.(خنده استاد)

minilogo  از اون نمایش عکسی هم هست؟

بله از اون زمان که عکسهای زیادی هست.

minilogo  فیلم چی؟

دوربین اصلا نبود. دوربین ۸ میلی متری تازه اومده بود.یک فیلم سه چهار دقیقه ای  می گرفتیم می فرستادیم فرانکفورت اونجا چاپ می کردمی فرستاد برامون.بعضی وقتا اشتباه می شد مثلا شما فیلم عزاداری می فرستادی اونا برات فیلم لختی از هلند می فرستادند.ازاین افتضاحا زیاد میشد.  تواون موقعیت داریوش ارجمند که کارگردان بود یک دوربین ۸ میلیمتری آورد وفیلم می گرفت.ضبط هم که خودم شنیدم. یعنی صدارا قشنگ گرفته بود.داریوش ارجمند داره .فیلم هم که گفتم  داریوش تو که فیلم گرفتی.گفت خراب شده من تا همین اواخر فکر می کردم الکی می گه خراب شده نمی خواد به کسی نشون بده چون این تیپی هست(خنده)بعد هم به لحاظ مالی  هم توانشو داشت آرشیو می کرد توخونه اش من پیش خودم  می گفتم این فیلما رومی خواد به ما نشون نده نگهش  داشته اما الان یواش یواش دارم باور می کنم که از بین رفته چون بالاخره باید به یکی نشون بده دیگه  ولی نیست. اما  ضبط را خودم شنیدم با صدای نت .توهمون مشهد یک دستگاه ضبط بزرگی داشت تمام ابوذر را ضبط کرد.

minilogo  اجرا چقدرطول کشید؟

نود دقیقه

minilogo بازیگراش کیا بودن؟

یک نفر فقط خود من

minilogo  مونولوگ بود دیگه ؟

بله چه مونولوگهای کلاسیکی بود وحشتناک که من از پا در میومدم هرشب.

یک تیکه فقط اولش ام ذرع بود همسرش یا دخترش که بازی می کرد ومی رفت. ابوذر می گه برو چند نفر را بیار که منو دفن کنن چون من دارم می میرم.البته زن کلامی حرف نداشت. یک نور موضعی داشت روی من واون زن میاد  . بعد ابوذر می گه:

برو تو ای زن همچنان دور باش!

آسمان هرگز عجز ابوذر را ندیده است . برتو این نکبت را حرام می کنم که گواه مرگ تنهای من باشی.

برو  شهریان ومیرندگان را از میرنده ای دیگر

این دوست این بنده خدا این ابوذر رابیار

ودشمنانم را به شادی بیهوده ای مهمان کن…..

صدای استاد می گیرد……با غم می گوید دیگر نمی توانم ……  نمی کشم….

ساعت ده دقیقه از نیمه شب گذشته است و استاد صغیری خسته است و فردا باید عازم بوشهر شود. گفتنیهای بسیاری دارد وگوشهائی که باید شنوای سخنان این پیشکسوت تئاتر کشور باشد اما همانگونه که گفت دیگر نمی تواند….

مصاحبه را خاتمه می دهم به این امید که شاید وقتی دیگر باز فرصت گفتگو فراهم شود. دخترش اقلیما و همسر استاد را تا هتل ساده ای که در آن اقامت دارند همراهی می کنیم و ایشان را به خدا می سپاریم.

مصاحبه :علیرضا دباغ

عکاس :محمد حسین دباغ 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

2 × 1 =