سرنوشت غم انگیز سه زن از قلعه زاهدی تا صحنه ی نمایش

تحلیلی جامعه شناسانه از توقیف یک نمایش

تأملی بر توقیف نمایش روز عقیم در جشنواره تئاتر فجر

علیرضا دباغ

سرنوشت غم انگیز سه زن از قلعه زاهدی تا صحنه ی نمایش تلفیقی از درد بی درمانی است که بر جان جامعه ی ما افتاده است.

درد نفهمیدن مشکل و کتمان کردن واقعیت.

واقعیتی که مخفی کردن آن بر دردها می‌افزاید.

آراستن جامعه به زینتهایی که فاقد آن است و مخفی کردن کاستی‌هایی که می‌شود برای علاجشان کاری کرد، نه تنها بر فضیلت جامعه نمی‌افزاید بلکه مشکلی بر مشکلات جامعه می‌افزاید .

زخمی‌که به جای علاج با همان عفونت بسته می‌شود و روی آن پاپیون زیبایی زده شود به تشدید تعفن می‌افزاید نه به بهبود آن.

برای من که از جامعه ی ایران قبل از انقلاب جز خاطره ای مبهم در کودکی چیزی باقی نمانده است و نسل بعد از من که پس از انقلاب اسلامی‌به دنیا آمده اند فهم درست از تحولات اجتماعی یا بر بستر رسمی‌آموزه‌های رسمی‌حکومتی و یا با مطالعه و تحقیق به دست می‌آید که بی شک شیوه ی نخست اتوماتیک وار در طی سه دهه ی گذشته تکرار شده است و اکنون مردان و زنان سی تا چهل سال همه در معرض این شیوه ی شناخت قرار داشته اند و تصویری که در ذهنشان است  تصویری برخاسته از سیستمی‌است که از آموزش و پرورش تا صداوسیما گسترده شده است و تقریباً هر سال به خصوص در همین ایام دهه ی فجر تکرار می‌شود.

حسین کیانی کارگردان روز عقیم
حسین کیانی کارگردان روز عقیم

بی شک شیوه ی دوم یعنی تحقیق و پژوهش شیوه ی فراگیری نیست چرا که درصد کمی‌از افراد جامعه محقق و پژوهشگرند. این اصل جاافتاده ای در تمام جوامع انسانی است. شرقی و غربی هم ندارد. قرار نیست  همه ی افراد جامعه اهل تحقیق و پژوهش باشند اگرچه ضریب مطالعه ی کتاب و یا پژوهندگی در جوامع مختلف با هم متفاوت است اما کمابیش فراوانی افرادی که آگاهی خود را از راه سیستم‌های برنامه ریزی شده ی رسمی‌و دولتی به دست می‌آورند قابل مقایسه با کسانی نیست که با تحقیق و پژوهش به آگاهی خود می‌افزایند.

در عین حال یک سیستم غیر رسمی‌آموزش نیز در تمام جوامع وجود دارد که نفوذ زیادی در بین اقشار مختلف مردم دارد و آن هم سیستم غیر رسمی‌برخاسته از فرهنگ و هنر هر جامعه است. شعرها، داستانها، ضرب المثلها، ترانه‌ها و سرودها، تئاترها حتی نقاشی‌ها و فیلمها همگی بستری از آگاهی بخشی و یا زمینه ای برای تفکر در مسائل مختلف جوامع بشری هستند.

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

ازشاهنامه ی فردوسی تا هملت شکسپیر  و دزد دوچرخه ی دسیکا هر کدام به نحوی آگاهی بخشی از مسائل دوران اجتماعی جامعه ای خاص را نشان می‌دهد که به دلیل استفاده از داستان پردازی هنرمندانه ی خالقان اثر مقبولیت عام گرفته اند و به آگاهی‌های نسلهای مختلف درباره واقعیتهای اجتماعی دوران متفاوت تاریخی می‌افزایند.

مجموعه عکسهای«کاوه گلستان» از شهرنو
مجموعه عکسهای«کاوه گلستان» از شهرنو

درک پیوندهای ناگسستنی مردم و هنر ایجاب می‌کند که هنرمند و تماشاگر در کنار یکدیگر مورد توجه و احترام متقابل سیاستگزاران فرهنگی قرار گیرند. در جامعه ی ما هنر و هنرمند  در دایره ی سیستمهای نظارتی فرهنگی قرار دارند و هنرمندان نیز این امر محتوم را پذیرفته اند و با احترام به قانون در چارچوب همین خط مشی عمل می‌کنند این پذیرش باید مورد احترام متقابل سیستمهای نظارتی هم واقع شود. آنچه در جشنواره تئاتر بر سر نمایش روز عقیم آمد نشان می‌دهد سیستم نظارتی چند لایه نتوانسته است موضع احترام آمیز مورد انتظار هنرمندان را فراهم کند.

حاصل این امر به جز   بروز اختلاف بیشتر میان هنرمندان و سیاستگذاران فرهنگی، خسران بزرگتری را نیز به فرهنگ و آگاهی بخشی وارد می‌کند و آن هم این است که اجازه روایت متفاوت هنرمندان از وقایع فراموش شده ی تاریخی را می‌گیرد. وقایعی که اهمیت چندانی برای قرارگرفتن در سیستم نوع اول و دوم نداشته اما به عنوان فرازی قابل تأمل در چالشهای فرهنگی و اجتماعی نباید از آنها به سادگی گذشت و قشر فرهیخته ی جامعه را به تفکر در آن باره واداشت.

پیدایش و اضمحلال محله ی شهر نو یا قلعه زاهدی تالی تِلوِ مسائل پیچیده ای در تغییر حکومت از قاجار به پهلوی و از پهلوی به جمهوری اسلامی‌است اما از آن مهمتر مسأله روسپیگری است که در هرجامعه ای امکان بروز و ظهور دارد. حکایت زنانی که نه به قصد لذت بلکه به جبر زمان و سیاستهای غلط حکمرانان هوسران و مردان فاسد در چنبره فساد غوطه می‌خورند قربانی واقعی این معضل اجتماعی به شمار می‌روند.

انتشار خبر اعدام سه زن شهرنویی
انتشار خبر اعدام سه زن شهرنویی

مطالعه در تاریخ انقلاب اسلامی‌نشان می‌دهد که  با وجود مخالفت برخی از سران انقلاب اسلامی‌به خصوص شخصیتی مانند آیت الله طالقانی با برخورد قهری به این مسئله و حمله به قلعه زاهدی و شهر نو، حمله به این محله و اعدام سرکردگان خانه‌های فساد این محله یکی از چالشهای فرهنگی و اجتماعی عصر خود بوده است که باید مورد تحلیل فرهنگی و بررسی جامعه شناسانه قرار گیرد.

اگرچه سیستم  رسمی‌آموزش و آگاهی بخشی در بدنه ی حکومتی تمایلی به بازگویی وقایع مزبور ندارد اما نمی‌توان از سیستم فرهیخته محور ِهنرهای نمایشی نیز انتظار داشت از اینگونه مسائل سخن نگویند و چشمشان را به این معضلات ببندند.

هنرمندان دیگری در طول نیم قرن گذشته درباره پدیده ی شهر نو و قلعه زاهدی یا محله جمشید آثار مختلفی ارائه کرده اند که ازجمله آنها می‌توان به نمونه‌های زیر اشاره کرد:

  • زکریا‌هاشمی – رمان طوطی سال ۱۳۴۷

  • کامران شیردل – فیلم «قلعه» سال ۱۳۴۵

  • کاوه گلستان – مجموعه عکس‌های قلعه طی سال‌های ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶.

  • همچنین مرکز تحقیقات رادیو تلویزیون ملی ایران در سال 1356 نیز پژوهشی در این زمینه انجام داده است که دسترسی به آن به سادگی امکان پذیر نیست.

روز عقیم
روز عقیم

اکنون می‌توان نمایش روز عقیم  به کارگردانی حسین کیانی را تلاش هنرمندان تئاتر برای بازگویی وقایع غمبار قلعه زاهدی و سرنوشت تلخ زنانی دانست که از بد حادثه در بدترین زمان در بدترین مکان ممکن حضور داشته اند.نگاهی که شاید با کاستیهایی در روایت تاریخی همراه باشد اما تلاش قابل قبولی است برای پیوند هنرمند با مسؤلیتهایش در مقابل تاریخ و اجتماع. تلاشی که باید با رأفت نهادهای نظارتی همراه باشد چرا که چشم فروبستن از این واقعیت و بستن دهانهایی که به بازگویی این معضلات گشوده می‌شود درمان دردها را غیرممکن می‌سازد و دردهای جدیدی را موجب می‌شود که نتیجه ی آن دلسردی و بی تفاوتی دلسوزان جامعه را فراهم می‌آورد.چیزی که نه سیاستگذاران طالب آن هستند و نه هنرمندان.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.