سجاد قنواتی(فروردین 1371)

داستان نویس

سجاد قنواتی * متولد فروردین ماه 1371 در شهرستان امیدیه ی استان خوزستان، و دانشجوی سال هفتم پزشکی دانشگاه جندی شاپور اهواز هستم.
شاید تفاوت در حس‌های من بود. هیچ چیز مرا قانع نمی‌کرد و حس سیراب بودن و به نهایت رسیدن را به من نمی‌داد. نمی‌توانستم یک جا بند شوم. مثل دیگر هم سن و سال‌هایم، شاگرد اول بودن برایم کافی نبود.

برایم مهم نبود بیستم، نوزده شود، اما در قبالش به هر جایی که می‌توانم سرک بکشم: تئاتر، ورزش، همایش، تشکلات دانش آموزی. هیچ گاه کسی برایم انشاء ننوشت یا تکالیفم را انجام نداد.

می‌توانستم در کامپیوتر برای خودم داستان بنویسم و در جایی ذخیرهاش کنم. فعالیت‌های ورزشی تابستان‌ها، ناگهانی رنگ و بوی دیگری گرفت. چشم باز کردم و خودم را میان زمین بسکتبال دیدم. همه ی رده‌های پایه را گذراندم و به نوجوانان، جوانان و تیم بزرگسالان دسته یک کشور رسیدم. اما حتی بازیکن حرفه ای بسکتبال بودن هم کافی نبود.

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

نازنین جودت

بهرام زند(1397-1328)

اولین بار کار جدی داستان نویسی را با فرستادن یکی از انشاهای کلاسی ام برای مسابقات داستان کوتاه مدارس راهنمایی آغاز کردم. هیچ گاه انشاء ننوشتم، همه داستان بودند، از همان اول همه ی نوشته‌هایم روایت داشتند. از همان پنجم دبستان، سی و پنج نفر هم کلاسی و معلمم را جذب داستان‌هایم می‌کردم. نمره بیست می‌شد مقام اول منطقه، استان و بالاتر.

اما راستش نمی‌شد هم زمان، حرفه ای نوشت، حرفه ای درس خواند و حرفه ای بسکتبالیست بود، و البته حرفه ای بازیگوشی کرد. دوران دانش¬آموزی، سهم نویسندگی تنها شرکت در مسابقات سالانه دانش آموزی بود. سال هشتاد و پنج برگزیده کشوری شدم و سال هشتاد و شش نفر اول کشور در داستان کوتاه. سوم دبیرستان استارت رمان رقص مرداب را زدم اما بسکتبال و کنکور بیشتر از چند صفحه اجازه نداد. کار به جایی رسید که با قبولی در دانشکده پزشکی مجبور شدم با هیجان ورزش هم خداحافظی کنم. البته هنوز هم بازی می‌کنم اما دسته یک کشور کجا و تیم دانشگاه کجا.
سال دوم دانشگاه بودم که متوجه شدم چیزی کم است و حفره ای خالی به وسعت ابدیت درونم جا خوش کرده. بس بود برای خودم نوشتن. تصمیم گرفتم و انجامش دادم.

*آنچه خواندید معرفی سجاد قنواتی از زبان خودش بود.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.