زمستان ۹۵ زهر خودش را ریخت: تصویرگر ترانه ها هم رفت.

افشین یدالهی ترانه سرای محبوب معاصر بر اثر سانحه تصادف دار فانی را وداع گفت. زمستان ۱۳۹۵ گوئی تلخکامیهاش را برای اهالی فرهنگ، ادب و هنر پایان نمی دهد. خبر تکان دهنده درگذشت افشین یدالهی جامعه ادب وهنر کشور را در غم واندوه فروبرد. هنوز خبر در ساعت اول متوقف بود که سیل پیامهای تسلیت و دلنوشته ها برای هنرلند ارسال شد. دراین کوتاه زمان فقط به یکی از دلسروده های ارسالی از سوی استاد علیرضا چابکرو که با الهام از شعر جاویدان افشین یدالهی سروده شده است اشاره می کنیم . ابتدا اصل شعر:
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

چیزی درآنسوی یقین شاید کمی هم پیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود

من عاشق چشمت شدم…

واین هم دلسروده ای در سوگ افشین یدالهی:

مرثیه ای برای تو
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تورا پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تورا در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 − 4 =