رادیو خیلی دور، رادیو خیلی نزدیک (1)

رادیو خیلی دور، رادیو خیلی نزدیک(قسمت اول)

علیرضا دباغ

مدتهاست دستم به قلم نمی‌رود تا از رادیو بنویسم؛ رسانه ای که دوستش دارم و جوانیم را به پایش ریختم.

مدتی قبل دوست گرانقدر جناب باقر رجبعلی در یادداشتی که در «ایسنا» منتشر کرده بود از من گلایه کرده بود که چرا برای نقد برنامه‌های رادیو به اندازه نقد تلویزیون چیزی نمی‌نویسم. به آن عزیز حق دادم ، اما چه می‌توانستم بنویسم برای رسانه ی عزیزی که روز به روز در چشم مدیران رسانه ملی عزتش نادیده انگاشته می‌شد. از قدیم گفته اند حرمت امامزاده به متولی آن است.

من سالهاست که دیگر رؤسای رسانه ملی را متولی رادیو نمی‌دانم؛ چرا که خودشان به دست خود حریم رادیو را محترم نمی‌شمرند و فقط بر این رسانه ی نجیب مدیریت کرده اند نه تولیت داری! که تولیت با حرمت و احترام همراه است، نه اداره ی معمول یک مجموعه.

متولی رادیو

پس متولی رادیو کیست؟ به اعتقاد من رادیو یک تولیت متکثر دارد و آن رادیوئیهای واقعی هستند. رادیوئی واقعی ممکن است هیچگاه مدیر نشود اما حریم دار حرمت رسانه ی خویش است. رادیویی اگر مدیر شود هم پابند همان حرمتهاست و اگر از او بپرسی مدیری یا «رادیویی» می‌گوید «رادیویی»!

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

رادیویی‌ها

«رادیویی» کیست و رادیوئیها چه کسانی هستند؛ خود حدیث مفصلی است که در زمانی دیگر به آن خواهم پرداخت  اما آنچه مرا پس از ماهها سکوت درباره رادیو دست به قلم  کرد، انتصاب دکتر شاه آبادی به ریاست رادیو یا به قول تشکیلات سازمانی صدا و سیما ، معاونت صداست. تغییر دیر هنگامی‌که در این معاونت اتفاق افتاد  کار را بیش از آنکه برای رادیوئیها دشوار کند برای خَلَفِ بانو «نسرین آبروانی» دشوار کرده است. بانویی که با تمام احترامی‌که برایش قائلم ، اما نمی‌توانم از این حقیقت به سادگی بگذرم که رادیو را بیش از پیش مهجور و مظلوم کرد، و این چنین بود که رییس رسانه ملی سرانجام تصمیم گرفت گوشه چشمی‌هم به این زاویه از صدا و سیما بیاندازد.

رادیو در زمان علی عسکری

آن زمان که رادیویی‌ها منتظر بودند «دکتر علی عسکری» تصمیم‌های اشتباه «دکتر سرافراز » را اصلاح کند، رئیس رسانه ملی ترجیح داد دامنه ی تغییرات سازمانش را به همه جا ببرد الّا رادیو . دامنه ی تغییراتی که وی ایجاد کرد از سیما و شهرستانها تا فنی و فصای مجازی همه را شامل شد اما به رادیو نرسید در حالی که رادیو به نفسی تازه نیاز داشت. شاید هیچ گاه پشت پرده ی این ابقا و این نگاه نا امید کننده به رادیو بر ما فاش نشود اما آنچه مسلم است اینکه رادیویی‌ها به خوبی فهمیدند که در معادله تغییرات بنیادی صداوسیما محلی از اعراب ندارند.

بارقه ی امید

اکنون کار از دست شده است ، اما آنچه بارقه ی امید را در دلم روشن کرده این است که بچه‌های رادیو پالسهای مثبتی از این چند روز مدیریت جدید معاونت صدا فرستاده اند. آنها هنوز امیدوارند و باید امیدشان را تقویت کرد. و همین باعث شد تا یک بار دیگر دست به قلم شوم و برای رادیو و رادیویی‌ها بنویسم. آنچه در قالب این مقاله خواهید خواند تلاشی است برای شناخت بیشتر همه ی علاقمندان رادیو به واقعیتهایی که درباره رادیو وجود دارد از خیلی دور تا خیلی نزدیک ؛ که بیش از هرکسی شاید برای معاون جدید صدا مفید باشد…..

ادامه دارد…..

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.