«رئیس جمهور» درتمرین جانیفتاده «کارگردان» !

آنچه می خوانید یادداشت استاد ارجمند سرکارخانم «ماهداد توکلی» است که برفیلم « پرزیدنت »نوشته اند. نشر این یادداشت ونقدهای دیگری که برآثار دیگر هنرمندان ایرانی که سابقه فعالیت مؤثر در دهه های اخیر داشته اند ،به معنای تأیید یا تقبیح تصمیم این افراد در خروج ازکشویا ساخت آثارمنفاوت نیست ؛ بلکه صرفا جنبه نقد و تحلیل یک اثر از هنرمندان شناخته شده ایرانی را دارد که نباید له یا علیه هیچ کس یا جربانی تلقی شود.

دوره دوم زندگى هنرى مخملباف درایران فیلم هاى خوبى را درکارنامه اش دارد و جوایز بسیارى را هم برده است. باى سیکل ر ان، دستفروش ، سلام سینما ، گبه ، ناصرالدین شاه اکتورسینما و….. اما دوره سوم زندگى او در مهاجرت بیش از آنکه برپایه فیلم هایش باشد برحواشى زندگى و کارهاى او استوار است.
رویارویى ومقابله ازسوی نهادهای فرهنگی ورسانه ها ،باهنرمندان خارج شده از کشور  و انکار موجودیت شان و کل زندگى کارى و حتى شخصى آنان و نبودن مجال براى دیدن و نقد بى طرفانه آثاراین هنرمندان ، جهان درون و بیرون را به سوى آنان جلب مى کند،در حالی که نقد آثار آنها می تواند نشان دهد این خروج ازکشور به موفقیت یا عدم موفقیتشان انجامیده است؟
به هرحال فیلم “پرزیدنت”مخملباف رادیدم.
دیکتاتورى سال هاست که ازسوى نویسندگان وکارگردانان مطرح مى شود و این بار از سوى مخملباف. سفر یک دیکتاتور از اوج قدرت به سوى مرگ. انتظار داشتم که فیلمى بسیارخوب ببینم اما انتظارم برآورده نشد و در مجموع فیلمى متوسط و در بعضى لحظات تکرارى دیدم. یک فیلم که دستمایه اش شعار بود بخصوص صحنه اخرکه یک زندانى سیاسى حرف هایى مى زند وازجمع مى خواهدخشونت رافراموش کنند ودست به کشتن نزنند.
شعارهایى که همه مى دانند بارها تکرار شده اما به عمل درنیامده. شاید به همین دلیل است که پس ازاستعمارنوچه بسیارانقلاب هایى که ظهور و سقوطشان با رخنه بازیگردانان جهان صورت گرفت ازین روى امروزه بعضى نظریه پردازان مى گویند دوران نو دوران انقلاب نیست باید با رفورم وارام ارام به سوى دموکراسى رفت.

برگردیم به فیلم صحنه اول چیزى بین کمدى و تراژدى بود دیکتاتورى که به آنجا رسیده که نهایت قدرتش را در بازى با خاموش و روشن کردن برق شهرمى داند و این را به عنوان قدرت به نوه اش انتقال مى دهد و این نشانِ فرارسیدن زمان ناگزیر سقوط است.
صحنه محاصره شدن اتومبیل پرزیدنت فرارى با گوسفندان که درذهن کودک تداعى روزى را مى کندکه درمیان اسمان هوس داشتن گوسفندى راکرد وهلیکوپتربه زمین نشست وخادمان ازمیان گله بى اذن کسى به او گوسفندتقدیم کردند ؛ هم چیزى مثل صحنه اول را تداعى مى کند.اماهمین صحنه ها هم بارچندان نو و تازه اى ندارند یاحتى بازى هاى خوب.درکل فیلم بازى هاضعیف بود مثل این بودکه یک تمرین است وهنوزجانیفتاده.
ازنظرنکنیکى هم هیچ کارخاص وزیبایى ندیدم.نه نماهاى خوب نه فیلمبردارى حرفه اى. البته نه اینکه فیلم ردشده اى باشد امایک فیلم متوسط بودومن ازمخملباف انتظارکارى نو و خیلى خوب داشتم.
ژنرالِ کارگردان هم مثل صدام درگودال پنهان مى شود. زندانى هم وقتى به خانه برمى گردد،مثل داستان هاى دیگر، زنش شوهرکرده و بچه اى دارد.خدمتگزاران پرزیدنت هم دراولین فرصت مثل داستان هاى دیگر او را تنها مى گذارند. سربازان دیکتاتور هم، همان دزدى ها و تجاوز به زنان را مى کنند که در همه روایت هاى معمول باید انجام دهند. و ازین دست حوادث تکرارى. خود دیکتاتور هم به نظر احمق مى آید و سرنگون کردن احمق لذتى ندارد.
بله دیکتاتور باید همین طورباشد البته ازنگاه یک ادم معمولى مثل من اما هنرمندبایدچیزى را که ازچشم من دیده نمى شود ببیند و نگاه تازه اى به من بیننده بدهد.
البته صحنه اى که معلمى به بچه ها آموزش دعا و شکرگزارى براى پرزیدنت رامى داد کمدى تراژدى جالبى بود. معلم که تازه مى فهمد انقلاب شده وپرزیدنت فرارى است،
تنها سوالى که برایش پیش مى اید این است که پس حالابراى چه کسى باید آرزوى سلامت ودوام کند؟!!
امیدوارم آنهاکه منتقدفیلم هستندببینند و به من هم -که ساده انتظارهاى داشته و نداشته ام را گفتم -نشان دهند.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

6 + 5 =