دفاع کاندیدای هنرمندان پیشکسوت ازفیلم «بادیگارد»:گفتگو با دکتر محمود عزیزی-۳

درقسمتهای قبل ،از ورود «دکتر عزیزی» به رشته تأتر پرسیدیم ،در این بخش از گفتگو درباره بخش دیگری از زندگی هنری این هنرمند پیشکسوت با ایشان به گفتگو نشسته ایم.

minilogoچی شد که شما از تأتر اومدید به سینما چون رزومه ی کارای سینماییتون خیلی سنگینه؛ مخصوصاً سال ۷۸؟

خوب اینو باید به تاریخ اجتماعی اون مقطع نگاه کرد که چطوری میشه که یه ادمی مثلا سن بالای ۴۵ بره به سمت تصویر من جزو اون ادمایی هستم که اعتقاد داره آدم میتونه تو یه شغل پویا بشه و فعال بشه خوب شرایط اونموقع تاتر جوری نبود که بتونه نیاز های روز مره ی منو منو برآورده کنه  و منم خیلی جوون بودم که بهم از طرف سینما پیشنهاد میشد ولی من انتخابم تاتر بود همون طور که تو قسمت اول عرایضم گفتم من تاتر رو بیشتر از سایر هنر ها دوست دارم نه اینکه سایر هنرها جایگاهی در دل من نداشته باشن و د رتفکر من نداشته باشن ولی در هر حال اون رو جامع تر میدیدم اون رو مقبول تر میدیدم و اون رو در واقع وسیله ی ارتباطی مطلوب تری احساس میکردم خوب اون یالهایی که شما میفرمایید من در شرایطی قرار گرفتم که به هر حال میبایستی زندگیم میکردم دیگه  حالا با واسطه ی دوستان پام به مقابل دوربین باز شد و همونطور که خودتونم اشاره کردید تعداد فعالیت های من زیاد نیست  یعنی نرفتم که از  سینما برای خودم شغل بسازم اگر قرار بود این فکرم باشه قطعا جزو آدم هاییم که همیشه کوله بار مو به گونه ای می بندم که برم به قله و دوست ندارم در کوهپایه برسم .  پامم چلاق بشه ،خودمو میکشونم به سمت قله . ولی انتخابم نبود ولی سعی کردم تا اونجایی که ممکنه کارهایی که به دلم می نشست و می تونست با مخاطب ارتباط برقرار بکنه رو انتخاب بکنم به همین دلیلم اگر دقت کرده باشید ، تو مجموعه فعالیت های من بیشتر تلویزیون هست تا مثلاً سینما باز بر این عقیده بودم تلویزیون یک وسیله ی ارتباط ارزونه و اون شهرستانی اون روستایی اون کسی که در یک جایی در یک فلات بزرگ ایران داره زندگی میکنه دسترسیش به تلویزیون خیلی بیشتره تا به سینما . یادمون باشه که هنوز بیش از ۲۰۰٫۳۰۰۰شهر ما حتی سینما نداره خوب خود به خود انتخاب من به خاطر اینکه در واقع من جمعیت و دوست دارم  درواقع یک حوزه ی قشری جامعه ترجیح دادم که تلویزیون حرف اول و در رابطه با فعالیت های تصویری من بزنه .

minilogo «لیلی با من است »را در کدام فراز از کار میبینید ؟

انتخاب هایی است که باز یک پای قضیش آقای پرویز پرستویی دوست داشتنی است که شخصیتی در واقع  بسیار اخلاقیبسیار فهمیده بسیار رءوف و بسیار هنرمند بانی اصلیش ایشون بود

minilogo یعنی ایشون به شما پیشنهاد کرد یا خود آقای تبریزی  ؟

ایشون با من صحبت کرد یا در واقع ارتیاط برقرار کرد چون در واقع آقای تبریزی را من نمیشناختم و  اگرم پیشنهاد ایشونم بوده فکر می کرده آقای پرستویی با من ارتباط داره به هر حال از طریق ایشون بود که من آشنا شدم با آقای تبریزی چون من در هر حال یکی از اون آدما هستم که به غلط یا به درست یاد ندارم که به دفتر تهیه ی کنننده ای رفته ای باشم یا به دفتر مدیر تلویزیونی رفته باشم

minilogoشما فرمودید می خواستم زندگی کنم ؟

همینو عرض میکنم چون در اون مقطعی که در واقع قبول کردم درواقع کار تصویری بکنم از طریق تاتر نمیتونستم در واقع امرار معاش بکنم  و این متاسفانه اشکال خانواده ی  تاتر دیروز ما و امروز ماست.

minilogoخوب اولین پیشنهاد برای کار تصویریه جدی در حوزه ی سینما و  تلویزیون چی بود ؟

در حوزه ی سینما یک فیلمی بود به نام همه ی یک ملت که فقط در جشنواره حضور پیدا کرد بعد حالا با مشکلاتی روبرو شد و دیگه اکران نشد ولی اولین فیلم اون بود

minilogoکارگردانش کی بود ؟

آقای مختاری بود

minilogoهنوز باهاشون ارتباط دارید ؟

خیلی وقته ندیدمشون ولی پرس و جو کردم که درواقع در جغرافیای کرج زندگی میکنن

minilogoاین لیلی با من است چندمین کاری بود که انجام دادید ؟

حالا زیاد یادم نمیاد ولی فکر کنم دومین کارم بود

minilogoخب خیلی گل کرد یعنی فیلم شاخصی بود نقش خیلی زیبایی بود و نقش زیبایی داشتید که واقعا در کنار پرویز پرستویی و شما ترکیب خیلی زیبایی شده بود  و یک طنز خوب اگرچه شما خیلی جدی هم سیمای جدی هم نقش جدی اما در یک موقعیت طنز خاص.

بله واقعا این شکلی از کمدی مطلوب من بود من واقعا موقعیت کمدی و خیلی دوست دارم ولی خب کمتر پیش اومده که یه همچین پیشنهادی به من بشه شایدم به خاطر اینه که فکر میکنن من نقش های جدیو فقط دوست دارم ولی واقعیت امر این نیست .

minilogoجدا واقعیت امر این نیست ؟

نه من کمدی موقعیت و خیلی دوست دارم.

minilogoآخه نقش های بعدیتون خیلی جدیه مخصوصا این  آخریه که «بادیگارد» و معاون رییس جمهور و معاون رییس جمهوری که میخوان رییس جمهورش کنن چجوریه آقای عزیزی این نقشا ؟

من یادم هست که خیلیا میگن آقا چرا این نقش چرا اون نقش واقعیت امر اینه که یک  قصه هایی هست که اگر این ها اتفاق بیفته جزو تاریخ سینما می شه . حالا این ممکنه از نظر بینش اجتماعی من مقابل اون تفکر باشم یا مثلا موافق اون باشم ولی قدر مسلم اینه که یه اتفاقاتی برای بیان یک مضامینی هست که وقتی میخواد اتفاق بیفته اصلا نباید ابا داشت حتما باید انجامش داد و بعضی از فیلما اینجوری هستن بعضی از قصه ها اینطوری هستن .قصه ی بادیگارد هم هم اینطوری بود من مسأله ام این نیست که فرض کنید یک فیلمی نگاه سیاسی ویژه ای داره یک فیلمی در واقع منظورش تقویت یک نگاه خاصی است من اون موضوعی که متوجه شدم به جامعه ای که اون فیلم قراره توش تولید بشه اگر مسأله اون جامعه باشه و اون جامعه اکثریت یا اقلیتی مسأله اش موضوع اون فیلم باشه من قطعا قبول می کنم؛ برای اینکه من کلیت جامعه مو می خوام .در این کلیت ممکنه اون جزء هم باشه منتهی جزیی که در واقع نخواد تفکرتخریبی برای جامعه ایجاد بکنه نخواد مانع از پیشرفت بشه نخواد در واقع ترمز پیشروی جامعه باشه ولی اگر اعتقادی هست حالا در یک اقلیتی قرار میگیره یا در یک موقعیتی قرار میگیره که امتیازش بالانیست این و نمیشه منهی کرد منهی کردن این عبور کردن از نگاه آرتیست نسبت به انسان مقابل خودشه این توضیحش یکمی سخته ولی واقعیت امر اینه خیلی از انتخاب های شغل ما انتخاب شما نیست انتخابی که در واقع یک گروه فکر میکنن که بخشی از جامعه میتونه با این انتخاب ارتباط برقرار بکنه بنده اونجا به عنوان شاغل اون عمر.

۱.خوب بایستی کار بکنم

۲.بایستی  زندگی بکنم

۳. میبایستی اینو هم در نظر بگیرم بخشی از مخاطب ما نیاز داره که این شکل از تصویر کشیده بشه و اون مصرف بکنه. شما نمیتونی اینو منها بکنی اگه منها کنی نوعی دیکتاتوریه نوعی نگاه در واقع جزمیه .

ما نمیتونیم بخشی از جامعه که تو جامعمون هست اونو نبینیم برای اینکه ما آرتیستی هستیم که فکرمون اینطوریه ، پس ما هنر مند نیستیم ما در واقع حزبی هستیم که ابزار اون هنره چون هنر نمیتونه ابزار باشه میتونه هنر به عنوان ابزار استفاده بشه ولی هنرمند ابزاری در واقع جایگاهش فرق میکنه در اون صورت مثل این میمونه که بنده مقابل گیشه یک سینما به ایستم بگم  تو نیا تو بیا . یا در مقابل یک گالری نقاشی وایسم بگم تو بیا تو نیا یا در مقابل گیشه ی تاتر وایسم بگم این عده میتونن بیان این عده نمیتونن بیان وظیفه ی هنرمند این نیست مگر اینکه هنرمند بخواد از وسیله ی ارتباط جمعیش حالا تصویریه حالا تاتره حالا هرچی که هست بخواد درواقع ابزار تبلیغاتی درست بکنه خوب منتهی اون فرق میکنه حالا  اگر یک حزبی بیاد بگه من میخوام این کارو بکنم ممکنه یک هنرمندی قبول نکنه ولی اگر یک آدمی بیاد بگه من این موضوعو دارم اونجا فرق میکنه اونجا یک حزب نیست گروه نیست اونجا یه اقلیتی نیست اونجا یک اکثریتی نیست اونجا یک موضوعیه ای که یک آدم هایی فکر کردن در این مقطع این موضوع هم مطرح کنن ممکنه مضامین زیادی باشه که حالا شرایط تولید پیدا نکنن ولی حالا که این یدونه تونسته یا این دوتا تونسته چرا باید مانع بشیم بعدم ما تو جامعه ای داریم زندگی میکنیم که الان حقوق اقلیت هارو دارن به رسمیت میشناسن اونوقت حالا ما چجوری میتونیم یک اقلیتی رو که یک تفکر خاصی دارن و حالا میخوان نوعی از سینماشونو بسازن وبعد عنوانم نمیکننن که ما این اقلیت هستیم با این نگاه شما میتونی بگی که نه من اینکارو نمیکنم یا این کارو میکنم چون من حزبی نیستم.

minilogoکار با آقای حاتمی کیا رو در فیلم بادیگارد چگونه دیدین؟ قبلا هم با آقای حاتمی کیا کار کرده بودید ؟

من نه. به عنوان یک کار سینمایی مطلوب من بود قصه ی خوبی داشت فیلمبردارای خوبی داشت بازیگرای خوبی داشت و من لذت بردم حالا باز مثل همه ی کار ها وقتی شما دیکته رو مینویسین شروع میکنن بع غلط گیری حالا میان موضع براش میتراشن میان خط براش درست میکنن یک اتفاقی رو در یک مقطعی از ادم هایی رو داره مطرح میکنه که حالا این آدم ها ماله این اجتماع هستند ته قضیه داره چیو میگه این برداشت شخصیه منه که یک آدمی در واقع تعریف شده که یک مسوولیتیرو بپذیره و اون مسولیت شامل اعتقاد شرافت و مسولیت پذیری است این دچار غفلتی شده و این غفلت رو داره مطرح میکنه و تمام اون درگیرای ذهنیرو که اون آدم داره بابت اینه به خاطر این واژه ی محافظ با بادیگارد در تقابل قرار میگیره بادیگارد یک مفهوم مشخص داره محافظ یک مفهوم مشخص داره این درگیری یک انسانیستکه در یک موقعیت تاریخی حالا با انسان های نمادین با انسان های واقعی اومده این رو تعریف کرده این خیلی خوبه که ما در واقع شرافت کاری در واقع مسولییت پذیری مون مشخص بشه

minilogoاین رو دارید در مورد شخصیت حیدر صحبت میکنید ؟

بله در واقع منم که شخصیت حیدر رو در واقع دگرگون می کنم.

minilogoخب من می خوام در مورد اون شخصیت صحبت کنم ؟معاون رییس جمهور و برامون توضیح بدید ؟

مثل هرکدوم از انسان هاییست که در یک موقعیتی میخواددر واقع فکر میکنه که در یک موقعیت دیگری بهتر کار میکنه من نمیگم درست تر کار خواهد کرد بلکه میتونه در یک موقعیت دیگه چون ما اون موقعیت رو ندیدیم و چون این اتفاق نیوفتاده نمیتونیم درموردش صحبت کنیم ولی میتونیم بگیم که هر انسانی در هر شرایطی ممکنه به این تفکر برسه که میتونه پشت یک میز دیگه ای بهتر کار بکنه یا در پشت یک میز دیگه ای به رفاه بیشتری برسه و در پشت میز دیگری بتونه به انسان های بیشتری کمک بکنه هر کدوم ار این ها میتونه باشه ولی چون اون اتفاق رو ما نمیدونیم چیه و نشده و این کشته میشه اونارو نمیتونیم بگیم ولی واقعیت امر اینه که یک آدمی مثل هر آدم دیگه میخواد از یک موقعیتی به موقعیت دیگه بره یکی پشت میزه کرسی دانشگاهیی است حالا میخواد بره تو حوضه ی سیاست اگر این چون ما پشت کرسیه درواقع دانشگاشو نمیبینیم بعد اینم که حالا میخواسته بره تو حوزه ی سیاست اونم ندیدیم فقط یک واقعه ای که حالا بوی تبلیغات رای آوری میده رو ما فقط می بینیم یعنی ما فصل ماقبل و فصل بعدشو نداریم این ادمه فقط داره اینکارو میکنه که در موقعیتی که قرار گرفته در جاهایی قرار می گیره که بتونه ازشون امتیاز رأی بگیره  خب اینو کی تو زندگیش نداشته؟

minilogoخیلیا نداشتن،  ولی شما دارید تجربه می کنید .

امیدوارم .من در واقع همچنان در این مسیر می رم بعنی از یک موضع ناشناخته به یک موضع درواقع غریب تر وارد نمی شم چون اینا همشون متصل به هم هست. چون کار من کار اجتماعی هست وقتی کار اجتماعی میکنی خود بخود کار سیاسیه ؛ منتها ما از ویژه ی سیاسی پرهیز می کنیم ولی هرکاری که شما می کنید کار سیاسیه درواقع  خود کار اجتماعی هم یه کار سیاسیه.

minilogoاون شخصیت مشاور و که کنار شما قرار داشت و شمارو هی ترغیب میکرد (شمایی که میگم یعنی شخصیت معاون رییس جمهور درفیلم بادیگارد )که حالا جلیقه ضدگلوله رو در بیار که تو عکس مردم شمارو قشنگ تر ببینن ،نظرتون راجع به اون کاراکتر مشاور توی فیلم چی هست؟

همیشه یه سری آدم هایی هستن که خصلتا در واقع این شخصیت رو دارن نه اینکه حالا همیشه باشه ولی ادم های این چنینی همیشه هستن چون خودشون فکر نمیکنن که میتونن اون باشن میخوان در کنار یک قدرت باشن در کنار یک قدرت بودن این خیلی بده تو جامعه ما نباید در کنار موندن، به معنای حقیر شدن باشه ولی بعضا رفتار ها حقیر مینمایه ولی خیلی آدم ها داریم اینطوری شما نگاه کنید هر رییسی که میاد خیلیا سریع با دسته گل میان اونجا هررییس جمهور که عوض میشه همون آدم ها سریع میان باهاش عکس میگیرن و جا برای دیگری نیست یا مانع از این میشن که رییس جمهور بره آدم های دیگه رو ببینه

minilogoبله همینطوره عبید زاکانی هم گفت سلطان محمود غزنوی و حکایت بادمجان و…

بله همیشه  تو حوزه های مختلف اجتماعی یه آدمایی هستن ابن الوقتن . این آدما براشون دوغ و دوشاب فرقی نمیکنه. اون آدم رو برداری یکی دیگرو بزارید بازم همون کارو میکنه چون اون فقط به منفعت بلافاصلش فکر میکنه اگر همه ی این انرژیو بذاره شاید خودش بتونه رییس جمهورم بشه دلیلیم نداره نشه اگر توانشو داشته باشه موقعیتشو فراهم بکنه ولی خب بعضی از آدما اینطورین دیگه ابن الوقتی فقط زندگی میکنن تو تمام حوزه های اجتماعی هم داریم

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هجده + چهار =