داستان تعاملی “پنج ریشتر تهران” چگونه شکل گرفت؟

داستان تعاملی ” پنج ریشتر تهران” ، در طی چهار ماه و به قلم نه نفر از نویسندگان خوش قلم ، و به سرپرستی خانم آناهیتا برزویی، نویسنده خوش قلم و از تهیه کنندگان ارشد اسبق رادیو ، به تالیف در آمده است.

داستان تعاملی

گام اول

طرح اولیه داستان تعاملی را استاد چابکرو عضو شورای سیاستگذاری فصلنامه سرزمین هنر و کارشناس فضای مجازی با سردبیر هنرلند در میان گذاشته بودند . آقای دباغ آن را با خانم برزویی در میان گذاشت. و ایشان پذیرفت تا این مهم را با دوستان داستان نویس خود درمیان بگذارد

گام دوم

خانم آناهیتا برزویی با من تماس گرفتند. گفتند “یک کار جدید است . یک کار گروهی تعاملی که قرار است به این صورت و در این سطح ، برای بار اول در ایران انجام شود . هستی؟”؛ گفتم هستم و ماندم در تمام مراحل تا امروز.

گام سوم

کار آسانی نبود . یک موضوع واحد ، نه قلم و دیدگاه متفاوت، در انتها پیوند آنها به هم در یک نقطه انتهایی داستان ، زمان و همکاری زیادی را می طلبید. خانم برزویی این طرح را با بسیاری از نویسندگان در میان گذاشت . خیلی ها همان اول گفتند نه. خیلی ها هم وقت نداشتند. خیلی ها هم نداشتن وقت را بهانه کردند. و در انتها تعداد معدودی از نویسندگان اعلام به همکاری کردند. خانمها ندا بشردوست، مژگان طاهری،گلپر فصاحت، طناز رهبری، مهشاد لسانی ، مژگان ذوالفقاری خانی؛ و آقایان حمید عشقی و نوید فرخی ، به همراه خود خانم آناهیتا برزویی، دست به قلم شدند و با محوریت وقوع زلزله در ساعت دوازه ظهر یکشنبه ی یک روز نیمه بارانی آبان، ماجرای یک زلزله ی پنج ریشتری در تهران را به کاغذ بیاورند. جلسه های متعددی برای هماهنگ کردن اتفاق های داستان ، و پیوند شخصیت ها و وقایع هر داستان با داستان های دیگر صورت گرفت.

گام چهارم

زیبایی کار آنجا اتفاق افتاد که ، تفاوت قلمها و دیدگاه ها و شخصیت ها، یک نمای واقعی از زلزله را به نمایش گذاشت . شخصیت های هر فصل ، کاراکتر جالب و منحصر به فردی دارد . وجود یک پسر ارمنی ، یک خبرنگار ، یک کودک خردسال ، یک دختر نوجوان با نقص عضو  ، پیرزن شمالی که برای دیدار پسرش به تهران آمده ، زنی که کارگر آرایشگاه است ،  یک معتاد خیابانی، یک پیرمرد مبتلا به سرطان ، و یک مجرم محکوم به اعدام ، داستان را چند بعدی کرده است. و اینکه هر فصل را بتوان به نحوی با فصل های دیگر پیوند داد ، به حق که کار آسانی نبود . تفاوت سلیقه و دیدگاه هم بود . اما تعاون و همکاری بین این دوستان ، باعث شد تا کار به سرانجام مناسبی برسد.

 

گام پنجم

بالاخره این داستان نیمه بلند؛ در نه فصل آماده شد و پس از جمع بندی نهایی توسط خانم ندا بشردوست ، خانم گلپر فصاحت ، و آقای حمید عشقی ، با نام “پنج ریشتر تهران”، در اختیار هنرلند قرار گرفت تا آن را به صورت یک داستان سریالی روی سایت قرار دهد.

داستان به گونه ای است که هر فصل بطور جداگانه حرف خود را می زند و ماجرایش را به پایان می رساند. اما در دل داستان، تمام فصل ها به هم مرتبط  هستند و درک این ارتباط ، تنها با خواندن کامل داستان به دست خواننده می رسد.

امید که علاقه مندان به داستان ، از خواندن این داستان لذت ببرند.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نه − 8 =