خنکای ختم خاطره | نگاهی به اجرای نمایش

خنکای ختم خاطره من را به سالن تئاتر کشاند . راستش درایام جشنواره حال روحی وجسمانی من مساعد نبود .شاید اثر پیری است و در آستانه کهنسالی و کهولت سن مثلاً بقول سبزه قبا پدربزرگ.. و شاید دل و دماغی برای نسل ما نمانده وانگیزه‌هایمان از دست رفته باشد . با این حرف وحدیث‌ها امروز شال وکلاه کردم و برای دیدن نمایش *خنکای ختم خاطره دوست وهمشهریم “حمید رضا آزرنگ “بسوی تماشا خانه ایرانشهر . خرامان خرامان شتافتم بیرون اذحام جمعیت مرا غافلگیر نمود درصف ایستادم. اما بعد بادیدن دوست نازنینم دکتر مجید گیاهچی وارد سالن شدیم. وعوامل نمایش لطف کردند و ما را به داخل سالن هدایت نمودند. درکنار دوستان هنرمند تاتر وسینما بانو مریم معترف و رضا میرکریمی‌وفرهاد مهندس پور واغیار هنر واصحاب رسانه نشستیم به تماشای نمایشی که حکایت سالهای جنگ را به روایت می‌کند وقصه “یوسف زبان نمایش استعاره وتمثیل را دربستری دراماتیک به تصویر می‌کشد. از اینکه آزرنگ دراین نمایش ومتن از شعار و زیاد گویی پیرهیز نموده و به گونه ای شخصیت پردازی می‌کند که قهرمان قصه اش را نه تنها باور پذیر می‌نماید بلکه او را قهرمانی به تصویر می‌کشد که فاقد مدال است.

خنکای ختم خاطره
خنکای ختم خاطره

یوسف نام تمامی‌مردان ست که در جنگ ” گمشدگان صحرا کربلا ونینوا “هستند .

این نوشته ویادداشت راتقدیم می‌کنم به دوست وهمکار دیرینه ام *چیستا یثربی .درام نویس وکارگردان تاتر که سالهاست از حضور گرمش درجشنواره خبری نیست

آذرنگ برای نگارش نمایش‌نامه «خنکای ختم خاطره» جایزه نخست نویسندگی در بخش بین‌الملل بیست‌ وهشتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر را دریافت کرده است. «خنکای ختم خاطره» داستان سربازی به نام یوسف است که در کما به سر می‌برد، همه چیزش از بین رفته و فقط چشم و دلش سالم مانده‌اند. فرشته‌ای واسطه‌ای آمدن او از عالم برزخ به زمین، دنیای زندگان، می‌شود. مأموران بنیاد شهید هر چه بیشتر تلاش می‌کنند تا والدین اصلی یوسف را بیابند، با متقاضیان بیشتری روبرو می‌شوند و این روند به گونه‌ای فزاینده و بدون پایان تا انتها ادامه می‌یابد. «خنکای ختم خاطره» زندگی این خانواده‌ها و مشکلات آنان را به نمایش می‌گذارد.

فاطمه معتمد آریا، حمیدرضا آذرنگ، علی سلیمانی، مرتضی آقا حسینی، مجید رحمتی، امین میری، بهنام شرفی، پریا وزیری، سارا شاهرودیان، امید سلیمی، هیراد آذرنگ، ماهرخ لک بازیگران این نمایشند.

نمایش خنکای ختم خاطره به لحاظ ساختار وپرداخت شیوه ای نوین را به اجرا در آورده است .صحنه طولی ودکوری ناچیز با بازیگرانی از جنس “تیاتر”که هرکدام از توانمندهای بالای برخوردارند. ومن سالهاست ازنزدیک آنهارا می‌شناسم. اپیزودیک بودن نمایش .وپیرهیز از روایت یک خطی .واستفاده از جریان وسبک سیالیت ذهن” گرچه در ترجمه این واژه به فارسی جای بحث ونظر دارم. ومعنی ومفهوم جریان سیال ذهن ” غلط است .واصلا معنای ادبی ونمایشی ندارد. واز آن مترجمانی که آن را مصطلاح نمودند .باید پرسید. که جریان به چه معنا ومفهوم روانشناسانه ی است؟ سیالیت” یعنی چه منظوری را به ذهن متبادر می‌نماید .قرار دادن این واژگان در کنار هم ترکیب نامتجانسی را شکل می‌دهد. * گرچه جای بحث اش در این مسطوره نمی‌گنجد. وبماند ازبرای اهل فن.یوسف نمایش روح سرگردان تمامی‌آدمهایست .که اکنون ازقبل یوسف‌ها” به پست ومقام وجاوجلال ومکنت وثروت رسیده اند .و اگر یوسفیان نبودند معلوم نبود امروز در کجا وچه روز وحالی زندگی شان را و روز شان را به شب می‌گذارندیوسف نماد وتمثیل قهرمان نمایش “خنکای ختم خاطره” سواره برکجاوه ی سرگردانی است .درمیان دشت بلند .ورودهای روان. قلب یوسف هنوز می‌تپد. .اهل هوا از عالم برزخ به زمین ودنیای آشفته زندگان می‌آورند. تا یوسف درمیان خیل متقاضیانش وطلبانش ونشانه‌هایش .بازشناسند و هرکس از ظن خود یار یوسف”این “مسیحای ناصری” می‌نمایاندش

خنکای ختم خاطره
خنکای ختم خاطره

زاده شدن
بر نیزه ی تاریک
همچون میلاد گشاده ی زخمی،
سفر یگانه ی فرصت را
سراسر
در سلسه پیمودن.
بر شعله ی خویش
سوختن
تا جرقه ی واپسین،
بر شعله خرمنی
که در خاک راهش
یافته اند
بردگان
این چنین.
این چنین سرخ و لوند
برخار بوته ی خون
شکفتن
وینچنین گردن فراز
بر تازیانه زار تحقیر
گذشتن
و راه را تا غایت نفرت
بریدن.
آه، از که سخن می‌گویم؟
ما بی چرا زندگانیم
آنان به چرا مرگ خود آگاهانند.

شاید این شعر وسروده احمدشاملو در مصداق و رثای یوسف‌ها ی نمایش” خنکای ختم خاطره “بی ارتباط نباشد که برای خسرو گلسرخی سروه است .این البته نظر نگارنده است .ولاغیر.اما نباید از بازی‌های روان وزیبا گرانه بازیگران این نمایش بساده گی گذشت. بروبچه‌های تاتری .دراین نمایش خوش می‌درخشند. بازی بسیار روان خانم ” پریا وزیری درنقش خواهر یوسف که با وجوداینکه از اهالی خطه خراسان است .گویش کردی را بسیار درست وروان بیان می‌کند .وبازیگر توانمند ومستعدی است.سارا شاهرودیان .وماهرخ لک وبانو فاطمه معتمدآریا خوش می‌درخشد .علی سلیمانی دوست نازنینم. بهنام شرفی. مرتضی اقا حسینی و دیگر بازیگران وخود حمید آذرزنگ در دونقش پدر یوسف الخصوص شخصیت پدر ارمنی.

هدایت آذرنگ در گرفتن بازی‌ها بسیار ستودنی و کاریزماتیک است. گاهی در ایپزودیک‌ها میان خنده وطنز تلخ جاری در متن شاهداشک وخندیدن تماشاگران درسالن درتاریکی بودم. واین نشانه .موفقعیت کارگردان نمایش را به رخ می‌کشد. ودرحاشیه بسیاری از تماشاگران بیرون ازسالن جا ماندند .ودر سانس بعدی هم تعدادی نتوانستند وارد .سالن نمایش بشوند .ودیگرحضور چهره‌های .فرهنگی وسیاسی .ورجال ومقامات حکومتی برای نگارنده باعث شگفتی گردید. راستی این چهره گان نام آشنا .برای دیدن چه چیز این نمایش .شال وکلاه نموده بودند. ای کاش همیشه در صحنه‌های تاتری حضورشان باعث دلگرمی‌اهالی وقاطبه خانواده تاتر گردد. ودر پایان برای دوست دیرینه ام به عنوان درام نویس وکارگردان دلسوخته تاتر که سمت دبیری جشنواره را به عهده داشتآرزوی موفقعیت کنم. گرچه خیرش به ما نرسید. وبمانده واین شعر *شهیار قتبری با صدای فرهاد را تقدیمش می‌کنم. *

رستنی‌ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنی‌ها کم نیست
من وتو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ
از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم

دیدنی‌ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی‌سبب از پاییز
جای میلاد اقاقی‌ها را پرسیدیم

چیدنی‌ها کم نیست
من و تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق روی دار قالی
بی‌سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی‌ها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته واماندیم

من و تو کم بودیم
من و تو اما در میدانها
اینک اندازه ما می‌خوانیم
ما به اندازه ما می‌بینیم
ما به اندازه ما می‌چینیم
ما به اندازه ما می‌گوییم
ما به اندازه ما می‌روییم

من و تو کم نه
که باید شب بیرحم و
گل مریم و
بیداری شبنم باشیم

من و تو خم نه
و در هم نه
و کم هم نه
که می‌باید با هم باشیم

من و تو حق داریم
در شب این جنبش
نبض آدم باشیم

….

من و تو حق داریم
که به اندازه ما هم شده
با هم باشیم

✍🏽محسن فاضلی@نویسنده /شاعر ومترجم .منتقد تاتر

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.