خلأ مشترک فیلم « ردّ خون » و «سال دوم دانشکده من»

محمد آقازاده

خلأ مشترک فیلم « ردّ خون » و «سال دوم دانشکده من» | فیلم “رد خون ” محمد حسین مهدیان و “سال دوم دانشکده من ” رسول صدر عاملی را در سالن سینما دیدم ، نکته یی در هر دو فیلم بود که برای من مهمتر از آنچه که هر دو فیلم می‌کوشیدند گواهی بر یک رخداد باشند ، مبدل شدند ،یک خلأ و یک شکاف در هر دو فیلم وجود داشت که ناخواسته می‌توانست هسته مرکزی آنها را شکل دهد و فیلم‌ها طور دیگر بسط و به فرجام برسند ولی به دلایلی این مازادها به حال خود رها می‌شوند.

همیشه چیزی مازاد در هر فیلم می‌توان یافت که از ناخودآگاه فیلمساز عبور می‌کند و‌خود را بر کلیت اثر تاثیر می‌گذارد بدون آنکه فیلمنامه نویس و یا حتی کارگردان آن را حس کند . در «ردّ خون» محمد حسین مهدویان، جدال سازمان و فردیت به تمامی‌شکل می‌گیرد.

فردیتی که در عین وفاداری به تشکیلات در هر دو سوی ماجرا می‌خواهد حق انتخاب را برای خود قائل باشد ولی در این انتخاب دچار تردید می‌شود و توسط کسانی که اصلا تردید نمی‌شوند به کنترل در می‌آیند.فردیت خود را در تعلق عاطفی نسبت به خانواده از خواهر بگیر ، شوهر تا فرزند می‌بیند . این تضاد در نهایت به نفع تشکیلات صورت بندی می‌شود بدون آنکه این تعلق امکان بسط دراماتیک بیابد

سال دوم دانشکده من
سال دوم دانشکده من

در فیلم رسول صدر عاملی تضاد بین وفاداری به آن دیگری _ یک دوست _ و کامیابی فردی و پشت پا زدن به وفاداری به لبه‌های فروپاشی اخلاق نزدیک می‌شود ولی این رویکرد رادیکال تر از آن است که در سینمای ایران اتفاق بیفتد. بی تفاوتی نسبت به رنج و‌مرگ دیگران از جسارت فیلم بیرون می‌ماند ولی ناخواسته در چهره‌ها و بازی‌ها بیرونی می‌شود .

سردی در قبال یک حادثه تلخ اگر آگاهانه صورت می‌گرفت می‌توانست سینمای ایران را به یک تجربه متفاوت بکشاند . ولی همین پرهیز پایان فیلم را هر چند در تعلیق رها می‌کند و‌تماشاگر می‌فهمد نظم اخلاقی ماجرا نباید مخدوش شود .

شاکله هر دو فیلم اجازه ساختار شکنی به هر دو فیلمساز نمی‌دهد ولی در « ردّ خون » این مازاد ظهور و بروز بیشتری می‌یابد. اما مازادهایی که در بقیه فیلمها هم قابل رصد اند نشان می‌دهد اگر فیملسازان به جای مهندسی کردن بر اساس قواعد اداری شاکله فیلم شان به ناخودآگاه هنری شان بیشتر میدان دهند ما می‌توانیم با فیلم‌های عمیق تر و هستی شناسانه تری روبرو شویم.

با این حال فضای کلی اداره سینما ، بی حوصلگی فیلمسازان در عمیق تر شدن تا مدتها این فرصت را از تاریخ سینمای ما دریغ می‌کند و فیلمهای ما بیش از حد اغلب فیلم‌ها پیش از حد عقلانی از نوع ملاحظه کارانه اش و هندسی می‌شوند و از شوریدگی و از لحظات ناب در آنها ردپایی نمی‌یابیم و به همین دلیل عصر کنونی در سطح سینمای متوسط و شاید خوش ساخت می‌ماند و اما هیچ پرشی به سمت جلو و خلق سبک‌های جدید را شاهد نخواهیم بود.

البته غیاب نقدهای جدی و درست را هم دستِ کم نگیرید.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.