خسرو شکیبایی :مهمان بی دعوت جشنواره ی فیلم فجر

خسرو شکیبایی مهمان بی دعوت ۳۴امین جشنواره ی فیلم فجر

نویسنده: سید رضا چهره نگار

در بدو این جستار نه مقدمه ای از تاریخ به ذهنم میرسد و نه تمایل دارم از مظلومیت هنر بگویم.

اینروزها هروقت تلاش می‌کنیم مقدمه ای بنویسیم و قبل از راهیابی به موضوع اصلیِ کلام، نفسی تازه کنیم، این خطر تهدیدمان می‌کند که شعاری از دهانمان بیرون بیاید و ناخواسته حکمی‌صادر کنیم. حقیر هم این روزها دلم میان باقی اعضا و جوارحم ، گویی ثقل بیشتری دارد و وصله ی ناجور مینمایاند. پس همین اول از غایت پوستر میگویم.

بهتر میدانم این نقد را از مطالعات اولیه و سخن از قابلیت‌ها آغاز کنم:

پوستر، غایت‌ها و کد‌هایی دارد که مفهوم آنرا تعریف می‌کند. گرچه این تعریف، میتواند موضوع پایان نامه یا تحقیقی سترگ باشد، اما برخی از محور‌ها و کدها را بر حسب اولویت مطرح می‌کنم:

جلب توجه مخاطب:

مهم ترین غایت یک پوستر، در لوای ماهیت رسانه ای آن خود را عرضه می‌کند. ماهیتی که باید در میان انبوه کاغذها و تراکت‌های تبلیغاتی و صداهایی که ازدحامی‌سرسام آور را ایجاد می‌کنند، بتواند چند کلام با مخاطبی نامعلوم هم سخن شود. مخاطبی که میتواند پزشک یا مهندسی خسته باشد، یا میتواند جوانی زود به پیری نشسته و طلبکار باشد که جلوی پوسترها می‌ایستد و از انعکاس شیشه ی جلوی پوستر، چروک‌های پیشانی اش را میشمارد.

اکنون که سخن از جشنواره ی فجر به عنوان جشنواره ای معتبر و بین المللی است، پوستر این جشنواره باید برای هر قشری سخنی برای گفتن داشته باشد. برای هر سلیقه ای و هر پنداری.. برای هر که سلیقه ای نزدیک به عموم دارد و هر بار نامی‌از سینما میشود برای فلان بازیگر فقید، خدابیامرزی میفرستد؛ یا او که ارزش و احترامی‌برای محبوب ترین ستاره ی سینما هم قائل نمیشود؛ بله.. او نیز حق دارد حس کند قلب جشنواره ی هر ساله ی فجر برایش می‌تپد.

در تاریخ اسلام نقل شده که برای قتل پیامبر اسلام (ص)چهل مرد از چهل قبیله هم پیاله شدند، که محکومی‌بوجود نیاید. اما محکوم، محکوم است..حتی اگر کمیتی به ابعاد چهل قبیله داشته باشد. از یک نگاه مثال مع الفارغی است. اما اینکه پوستری برای جامع شدن و اینکه یاد فیلم خاصی را تداعی نکند، تعداد فیلم‌ها را به اعدادی بیش از یک فیلم برساند، نمی‌تواند خود را جامع نشان دهد؛ و این غایت، دور نیست که هر بیننده ای را به یاد یک فیلم بیندازد.

در دفاعیه ای خواندم  که پوستر‌های خارجی را مثال زده بودند. بله؛ آنها نیز از چهره ی هنرمندان برای طراحی پوستر استفاده کرده اند. باید اشاره کنم که عملکرد طراحان خارجی، لزوما وحی منزل نیست؛ اما این توجیه برای آن کاربرد وجود دارد: استفاده ی تمثیلی یا در ابعاد وسیع تر: نمادین.

برخی هنرمندان (و در این مورد، بازیگران سینما) مأمنی فراتر از ذائقه‌ها یافته اند، و جنبه ی نمادین دارند. قصد قیاس فنی ندارم؛ زمان گاهی تأثیری شگرف بر جایگاه اشخاص در اصناف مختلف می‌نهد. در مواردی از این دست که در پوستر‌های خارجی دیدم، توجیهاتی فراتر از توجیه مطرح شده در رابطه با جشنواره ی فجر مشاهده کردم؛ که قابل بررسی و تحلیل هستند.

از تمثیل گفتم؛ اضافه می‌کنم که معمولا طراحان پوستر برای ایجاز در سخن گفتن با مخاطب، از تمثیل استفاده‌های نابی می‌کنند. کدهای بسیار ریزی که به لحاظ نشانه شناختی قابل تحلیل اند. آنچه طراحی پوستر را بر حسب اهمیتِ اطلاع رسانی و اعتبار جشنواره، مقوله ای حساس و معنادار مینمایاند.

پوسترهایی که علاوه بر موضوع اطلاع رسانی، از کیفیت و هویت موضوع، و تأثیرات شرایط موجود اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بر موضوع حرف‌های بسیار دارند. این است که پوستر‌ها به لحاظ نشانه شناختی می‌توانند منابعی ارزشمند به شمار آیند. آنچه در پوستر سی و چهارمین جشنواره ی فیلم فجر به هیچ وجه وجود ندارد. زنده یاد خسرو شکیبایی، هنرمند و بازیگری ارزشمند در سینمای ایران بود که غنای سینمای ایران تا حدود بسیاری وامدار هنرآفرینی‌های اوست. اما چه ارتباطی بین او و سی و چهارمین دوره ی جشنواره ی فیلم فجر وجود دارد؟ مثلا تصمیم مسئولین برای تقدیر از او و دیگر هیچ؟!

ظن حقیر این است که موارد مطرح شده در تحلیل شخصیت او به عنوان شخصیتی بی طرف صرفا توجیه  انتخاب او برای پوستر است؛ و هیچ یک از دلایل مطرح شده به مخاطبی که در مقابل پوستر ایستاده است منتقل نمیشود.

اگر پوسترهای طراحی شده در ادوار مختلف جشنواره را کنار هم بچینیم و آنرا در مقابل منتقدی که سابقا پوسترها را مشاهده نکرده قرار دهیم، با حذف تاریخ‌ها و اعداد از روی پوستر، باید هر پوستر بیانگر دوره ی زمانی خود باشد. اگر نبود، این پوستر در رده ی آثار حرفه ای قرار نمیگیرد. لذا حقیر بر این باورم که پوستر ۳۴امین دوره ی جشنواره ی فیلم فجر، به عنوان نخستین کد، اشاره به اولین جشنواره ی بدون زنده یاد خسرو شکیبایی دارد. لذا این مهم انحراف برداشت ایجاد می‌کند و بجا نیست.

بارها به پوستر جشنواره نگاه کردم و سعی کردم مناسبات یا نشانه‌هایی را از بطن پوستر بیرون بیاورم. اما عنصری که هویتی از اقلیم خود دارا باشد را نیافتم.

مدتی پیش حقیر، یکی از رسانه‌های استانی را مورد انتقاد قرار دادم که اگر تکیه بر بومی‌سازی برنامه‌هاتان دارید، به موارد عمیق تری بپردازید. بله.. تلاش می‌کنیم. بومی‌کنیم. اما چگونه؟ برای بومی‌سازی سریعا از خوردنی‌های آن اقلیم می‌گوییم. لباس مردم استان را توصیف می‌کنیم و نمایش می‌دهیم که هویتی والاتر را تعبیه کرده باشیم. مثلا تا به استان فارس اشاره داریم، از آب لیمو و نارنج شیرازی دم می‌زنیم و احتمالا فالوده ی شیرازی و چند نوع آش محلی را هم ضمیمه می‌کنیم. ضمنا نام محله‌ها هم هست. آنگاه به همه ی مردم می‌گوییم مهمان نواز و خون گرم و شهید پرور. نه.. نمی‌شود. هویت می‌تواند در طبقاتی بالاتر قرار گیرد. ( می‌توانید هرم مازلو را تصور کنید) مردم اقلیم من هویت خاص خود را دارند. ویژگی‌هایی که آنها را از باقی اقلیم‌ها متمایز می‌کند. اگر جشنواره ای ملی به میان آمده است، این نیاز در مخاطب ایجاد میشود که از میان فرم‌ها ملیت خود را بیرون بکشد. ملیتی که او را با خود روبرو کند.

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

البته مراد بنده سوق یافتن به دیدگاهی ایده آل نیست؛ و قصد خرده گیری سخت گیرانه ندارم؛ اما هنرمند میتواند برای این مهم راهی پیدا کند؛ او متخصص حل گره‌هاست، و غیرقابل بیان‌ها را بیان مند کرده است. پس او میتواند.

جایگاه تعریف شده برای زنده یاد خسرو شکیبایی در پوسترِ یاد شده، توقعات را به سوی کنکاش در ژست و جزییات لباس و چهره ی او می‌برد. کنکاشی که عایدی ندارد، و آسیبی برای هنر است. آسیبی از جنس صندوق‌های خالی، که روی آنها درج شده است: بگرد و مرا بیاب.

درباره ی زمینه ی پوستر، حرف‌های زیادی هست که جایشان در کلاس‌های آموزشی و کتاب‌های تئوری هنر است، و جایی در این جستار ندارند. اما نیاز به گفتن است که هر بستر و فضایی برای هنرمند حکم ارزشمند ترین عایدی دارد. آنچه باید مورد بهترین و بهینه ترین استفاده قرار گیرد. گاهی خالی گذاشتن یک فضا توسط هنرمند، حکم بخشش او را دارد. تواضع و دهشی که به مخاطب منتقل میشود؛ و ناگفته ای است که سخن‌ها دارد. اما گاهی فضا، جایگاهِ مهمانِ بی دعوتی پیدا می‌کند که خود را به زور به میزبان (یعنی هنرمند) تحمیل کرده است، و باید به گونه ای پر شود. آنچه در این پوستر اتفاق افتاده است. البته بنده پاسخی برای این مسأله ندارم که خودم در این قالب، با فضای پشت سر زنده یاد چه می‌کردم. اما ترجیح می‌دهم مسأله را از نو حل میکردم؛ یا از اول برخورد با فضای زمینه را در طراحی ام لحاظ میکردم. لذا در نهایت عرض بنده این است که بافت زمینه را به دلایل فوق الذکر مناسب نمیدانم.

برای اثبات اینکه سخت گیرانه سخن نگفته ام، پیشنهاد می‌دهم که موارد ذکر شده را در طرح پوسترهای خارجی کنترل کنید. قطعا با نگاهی نشانه شناسانه، کدها و سخنهای بیشتری هم خواهید یافت. بله؛ در فلان دوره ی جشنواره بناست از فلان هنرمند تجلیل شود. طراح پوستر هم در این مورد از چهره ی هنرمند استفاده می‌کند. اما کل این قصه (به معنی سناریو) در طراحی پوستر مشهود است. گاهی در جشنواره‌های خارجی برای تجلیل از هنرمند، دلیل تاریخی وجود دارد و این مهم در طراحی پوستر، خود را نشان میدهد؛ و چهره ی هنرمند در پوستر، سر جای معین خود قرار میگیرد: جایگاه تجلیل؛ و دلیل تجلیل هم در صورتِ وجود، خود را جلوه گر می‌کند. به هر حال غیر از تجلیل از فردی خاص، این جشنواره غایت دیگری هم دارد. رخدادهایی جز تقدیر از فردی خاص بناست در جشنواره ی مذکور اتفاق بیفتند که جایگاهی در پوستر یاد شده نداشته اند.

یکی از دیدگاه‌های گرافیک که وارد معماری شده را با مثال شرح میدهم:

نمای یک ساختمان، دارای عناصر متعددی است. پنجره‌ها از این دسته به شمار می‌آیند. پنجره‌هایی که در بدو امر حفره‌هایی به نظر میرسند که خود را به نمای ساختمان تحمیل کرده اند. یک معمار در طراحی نما این وظیفه را بر گرده ی خود میبیند که وجود پنجره‌ها را توجیه و تعریف کند. او از حرکت فرم‌هایی در نما استفاده می‌کند و شکل گیری پنجره‌ها را در تلاقی‌ها و برخورد فرم‌ها توجیه می‌کند. یعنی هر پنجره محصول برخورد فرم‌هاست که توسط آنها ایجاد میشود و حضوری معنادار دارد. در غیر این صورت جایگاهی تحمیلی در پوستر خواهد داشت.

با این مثال سعی دارم اهمیت چیدمان و جایگاه عناصر را در شکل گیری قاب توجیه کنم. همچنین لازم به ذکر است که موضوع سینما خود قابلیت وجود قابی مهم و معنی دار را با جایگاهی ویژه در این پوستر ایجاد می‌کند.

برای نقد پوستر از دیدگاه حرفه ای، باز میتوان از روشی مشابهِ روش‌های موجود در نقد نوی امریکا استفاده کرد:

اینکه فردی که شخصیتِ روی پوستر را نمیشناسد را در معرض پوستر قرار دهیم، و از او بپرسیم: ” به نظر تو این پوستر به چه موضوعی اشاره دارد؟”

گمان بنده این است که وی پاسخی برای سئوال فوق نخواهد داشت؛ و این مهم، دلیل دیگری بر فقدان کدهاست. کدهایی که حتی موضوع را نیز، درنظر نگرفته اند. اگر در پاسخ، کسی بگوید که خسرو شکیبایی را همه ی ایران میشناسند، باز هم این مهم، دلیل کافی برای حرفه ای بودن یک پوستر نخواهد بود.

اکنون که نگاه نشانه شناختی را در این نقد غالب دیدم، بنا دارم برخی کدهای برداشت شده (با دیدگاهی شخصی) از پوستر ۳۴امین جشنواره ی فیلم فجر، بازگو کنم:

اول: عدم وجود عنصر انتزاعی و دیدگاه شخصی در پوستر: این جشنواره برای دیدگاه‌های شخصی و نگاه‌های انتزاعی و ایده‌های خلاق ارزشی قائل نخواهد بود.

دوم: استفاده از زمینه ی بافت دار، که طرح را شبیه اولین نمونه‌های طراحی زمینه می‌اندازد: این جشنواره گامی‌به عقب است، و تکنیک‌های قدیمی‌در آن اولویت دارند.

سوم: شخصیت محوری پوستر بدون ارائه ی کدی از رخدادی دیگر: در این جشنواره، چهره‌های مطرح اولویت دارند. این جشنواره، تابع اصل و ضابطه نیست. بلکه روابط و خاطرات در آن حکم می‌کند.

چهارم: عدم تناسب و حل شدن زنده یاد خسرو شکیبایی در پوستر(هر اثر هنری را میتوان در مرحله ای درام دانست. هر اثری قصه ی خود را دارد. لذا برای پوستر یاد شده میتوان گفت):زنده یاد خسرو شکیبایی، گذشت و رفت. او در زمان حیات خود تناسبی با دیدگاه‌های همزمان و فضای کارش نداشت. او بر اندیشه‌های خود پافشاری کرد و ایستاده رفت. منِ طراح او را دوست دارم و سعی می‌کنم او را خوش تیپ و زیبا نشان دهم. حتی اگر چهره ی او مرا به یاد هنرپیشه‌های هندی بیندازد.

 

و در پایان، بر این اندیشه تأکید می‌کنم که مقوله ی طراحی پوستر، امری چند بعدی است و نیازمند دانش و نگاهی جامعه شناختی، نشانه شناختی و ایده مند است. لذا در طراحی پوستر یاد شده، با مقوله ی طراحی پوستر، ساده انگارانه برخورد شده است.

حقیر همچنان امیدوارم که در سال‌های آتی از ایده‌های نو و خلاقیت جوانان و هنرمندان گم نام کشورمان استفاده ی بیشتری شود، تا جایگاهی برای غنای هرچه بیشتر هنر کشورمان ایجاد شود.

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.