تعادل Balance | روایت سقوط انسانی در اثر جاه طلبی و زیاده خواهی

نگاهی به انیمیشن تعادل ساخته کریستوفر و ولفگانگ لانشتاین

انیمیشن کوتاه تعادل؛ روایت سقوط انسانی در اثر جاه طلبی و زیاده خواهی| محبوبه کیایی | در این نوشته نگاهی خواهیم داشت به انیمیشن تعادل ساخته ی کریستوفر و ولفگانگ لانشتاین

شناسنامه فیلم:

نام انیمیشن: تعادل Balance

کارگردان:کریستوفر لانشتاین و ولفگانگ لانشتاین

محصول: ۱۹۸۹ آلمان غربی

ژانر: درام

مدت فیلم: ۷ دقیقه و ۴۸ ثانیه

برنده جایزه ی اسکار بهترین انیمیشن کوتاه ۱۹۹۰

داستان انیمیشن کوتاه تعادل با صفحه ای معلق و پنج مرد مشابه هم بر روی این صفحه آغازمی شود، که پشت به هم ایستاده اند. نکته جالب توجه ابتدایی فیلم عدم تفاوت ظاهری کاراکترهای اصلی و این عامل مهمی برای همه فهمی آن است.

از نظر متفکر و جامعه شناسی  فرانسوی پیر بوردیو، نمی توان کنش های اجتماعی را در قالب مفاهیمی چون روابط طبقاتی و ایدئولوژی تحلیل کرد. بنابراین وی برای این کار از واژه ی میدان استفاده می کند. میدان مهم ترین مفهومی است که بوردیو برای پردازش اندیشه اش از آن استفاده می کند. او با طرح این مفهوم بعد استعاری اندیشه خود را نشان می دهد و طرحی از الگوهای پنهان روابط و منازعاتی را ارائه می دهد که به وجود افراد، گروه ها، سازمان ها و نهاد ها شکل می دهند.‌‌

بوردیو و جامعه شناسی رسانه

از نظر بوردیو، میدان جزئی از جهان اجتماعی است که به طور مستقل عمل می کند، و در هر جامعه ای تعداد بی شماری‌ میدان نظیر میدان دانشگاهی، میدان هنری، میدان صنعت و تجارت، میدان رسانه ها ، میدان حکومت و غیره وجود دارند. وی معتقد است که میدان ها فضاهای زندگی اجتماعی اند که به تدریج از یکدیگر مستقل شده اند. و در فرایند تاریخی بر محور فرایند اجتماعی و نتایج ویژه شکل پیدا کرده اند.

میدان  شبکه‌ای از روابط است که جدا از آگاهی و اراده افراد وجود دارد. وی میدان را عرصه نبردها ، کشمکش‌ها و رقابت‌ها قلمداد می‌کند. از نظر او آدم ها در هر حوزه ای به چه مصیبت هایی دست می زنند تا میدان خودشان را بسازند. میدان یک نهاد و یک امر مدرن است و هر میدانی زبان خودش را دارد. و این میدان است که فرد را مقهور خودش می کند میدان همان زمینه‌ای است که بازی در آن رخ می‌دهد و عامل آن را درونی می‌کند.

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

بازنمایی انسان در فضای اجتماعی

یعنی هنگامی که تعریف‌های رسمی از انسان و همچنین معرفی‌ها و بازنمایی‌های او در فضایی اجتماعی به عادت تبدیل می‌شود، آن تعریف‌ها و بازنمایی‌ها به اصل هدایت‌گر رفتار بدل می‌شود. به نظر بوردیو، تحلیل ساختارهای عینی که به میدان‌های متفاوت تعلق دارند، از تحلیل تکوین ساختارهای ذهنی در قلمرو افراد، که تا اندازه‌ای محصول ترکیب ساختارهای عینی هستند، جدایی ناپذیر است.

تلاشهای تاریخی انسان

فضای اجتماعی و گروه هایی که آن را اشغال می‌کنند محصول تلاش‌های تاریخی‌اند. در این فضا، عوامل انسانی طبق جایگاهی که در فضای اجتماعی دارند و با ساختارهای ذهنی، که به وسیله آن‌ها این فضا را ادراک می‌کنند، مشارکت می‌نمایند.

می دانیم که انسان موجوی است که از لحاظ فطری آزاد آفریده شده است و میل به آزادی دارد. همچنین می دانیم که این میل به آزادی با رشد و بلوغ فردی و درجه آگاهی و خودآگاهی هر فرد رابطه مستقیم دارد و هرچقدر افراد یک سازمان از آگاهی و بلوغ بیشتری برخوردار باشند، تمایل بیشتری به آزادی پیدا می کنند و در یک محیط آزادتر استعداد و خلاقیت بیشتری از خود بروز می دهند.

بنابراین، تفکر مکانیکی با فلسفه اطاعت پذیری خود، در تقابل آشکار با آزادی های انسانی قرار می گیرد. افرادی که در جامعه  تفکر مکانیکی دارند فقط به خودشان فکر می کنند و خودشان را جدای دیگران می دانند. و بر عکس افرادی که تفکر سیستمی دارند همواره به دنبال همکاری و تعادل هستند وتلاش در بالانس کردن اوضاع پیش آمده دارند.

انیمیشن تعادل و خودخواهی های بشری

چنانچه در سکانسی از انیمیشن زیبا و مفهومی تعادل با ورود یک شی جدید به میدان این پنج کاراکتر، بازی تعادل آنها سخت تر می شود. همان انسان هایی که  سعی در برقراری تعادل میدان خود داشتند حالا با هم زد و خرد می کنند  و می بینیم که خودخواهی سبب از بین رفتن اتحاد و دوستی آنها می شود و دستاورد این خودخواهی و زیاده خواهی زوال، مرگ و تنهایی است.

جعبه ای که می توانست نماد معرفت ، همدلی و سرگرمی میان کاراکتر ها باشد، ابتدا انسانیت آنها را و بعد خود آنها را از بین می برد. و روایتی می سازد از سقوط انسانی و اجتماعی در اثر زیاده خواهی. و تمثیلی از تمایلات بیرونی و درونی انسان هایی است که به هر قیمتی برای منافع خود به دنبال حذف دیگران هستند و زیاده خواهی هایشان آنها را به انزوای مطلق  می کشاند.

ردپای ساموئل بکت و جیاکومتی

در ساخت این انیمیشن زیبا و مفهومی تعادل می توان رد پای هنرمندانی چون ساموئل بِکت و جیاکومتی و فیلمسازانی چون فلینی، آنتونیونی و تارکوفسکی را دید.

نکته چشمگیر دیگر این انیمیشن عدد های پشت لباس کاراکترهاست که نشان دهنده این است که فردیت ندارند و فقط شماره هایی هستند در یک سیستم بسته و حسی از زندانی بودن را القا می کنند.

زیبا ترین سکانس این انیمیشن؛ سکانس پایانی آن است. به مخاطب می آموزد خودخواهی موجب عدم تعادلی سخت است، که تاوان دارد. یک نفر در منتها الیه، یک سوی صفحه و جعبه موسیقی در طرف دیگر، و فرد پیروز نه تنها نمی تواند قدرتی که به دنبال آن هست را بدست آورد بلکه در نهایت برای به دست آوردن آن نیز باید خود را قربانی کند و می داند که دیگر نمی تواند به جعبه موسیقی برسد و اگر یک گام بردارد خواهد مرد.

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نه + شش =