بهار در ترانه‌های ابوالقاسم شیدا

محمدامین مروتی

ترانه‌های ابوالقاسم شیدا علاوه بر این که فضا و حال و هوایی بهاری دارند بسیار صمیمانه و دوست داشتنی و دلچسب اند و به انسان نوعی سبکبالی و شادی بهارانه می‌دهند. و این بهار در حقیقت در دل عاشق است و بهار طبیعت تنها جلوه ای از بهار دل عاشقان است:

بهار اکنون در این شهر و دیار است ولی ما را دگر با او چه کار است
بهار ما تویی، هر جا تو باشی اگر پائیز هم باشد، بهار است

اما ابوالقاسم شیدا در عاشقانه‌هایش، آدمی‌دیگر می‌شود و در عالمی‌دیگر سیر می‌کند و لطیف تر و دوست داشتنی تر می‌شود:


من شیفته قامت رعنای توام سودا زده سلسله در پایِ توام
نام و نسب مرا اگر می‌خواهی شیدای تو شیدای تو شیدای توامیا:
در وصف تو گفتن و شنودن زیبـاست در خواب و خیال، با تو بودن زیباست
من شعر نه گویم و نه می‌دانم چیست تو شعر منی، تو را سرودن زیباست
و چند دو بیتی که زیبایی و سادگی دوبیتی‌های باباطاهر را دارند:
پریشانِ دو چشمانت، دو چشمم به قربان دو چشمانت، دو چشمم
بگو تا کی ببارد همچو باران زِ هجران دو چشمانت، دو چشمم
***
چنان در پیش من جای تو خالی است که هر ساعت از آن مانند سالی است
دریغا کاش می‌دانستم اکنون برای من دل تو در چه حالی است؟
***من از توصیف حالت ناتوانم فرشته یا بشر هستی ندانم؟
فقط دانم که راحت می‌توانم تو را لبخندِ لطف حق، بخوانم

و از داشتن چنین دوستی که سیرت و صورت فرشته گون دارد، خدای را سپاسگزار است:


تو آن فرشته خیری که خالقت بر من ، کرم نمود و کریمانه داشت ارزانی
که هم فرشته مثالی و هم فرشته خصال نشان فضل خداوند و فیض یزدانی

بیان حال خوشی که از وجود چنین دوستی، حاصل شده، از همه جا بهتر در مجموعه ای از “بهاریه‌ها” ی عاشقانه، تصویر شده است:


ز لای شاخه‌های نازک بید بهار از باغ ـ دزدانه ـ تو را دید
به دندانش گزید انگشت حسرت دلش همتای برگ بید لرزید
***
بهار آمد سر راهت نشسته در این دنیا فقط دل بر تو بسته
برایت تحفه رنگین چه دارد؟ هزاران شاخه گل دسته دسته
***

این بار بهار نزد شاعر می‌آید که به معشوق گلی تقدیم کند:


بهار آمد به عشق دیدن تـو به شوق آستان بوسیدن تو
بخند ای گل که غنچه یاد گیرد شَکَرخند از شَکَر خندیدن تو***
معشوق از بهارِ زیباتر و باطراوت تر و معتدل تر و ملایم تر است:
بهاری تر ز گلشن، هست رویت ملایم تر ز گلشن، خلق و خویت
بهار گلشن آرا با چه رویی چنین گستاخ می‌آید به سویت؟
*
بهار آمد به سویت با خبر باش نگیرد در تو آن افسونگری‌هاش
بهشت روی نازت را که بیند سرافکنده نشیند بر سرِ جاش
*
و حتی نحسی سبزه هم بدون معشوق به در نمی‌شود:
ز باغ روی تو جز گل نخیزد از آن گلشن به دل‌ها گل بریزد
به روز سیزده هر جا تو باشی، از آنجا نحسیِ دنیا گریزد

در واقع بهار برای دیدن معشوق است که می‌آید و خستگی بهار با دیدن معشوق است که به در می‌رود:


پس از پیمودن یک راهِ جان کاه بهار آمد به دیدار تو از راه
گل رویش شکوفا گشت و خندید که آخر دیدمش الحمدالله
*
و با وجود معشوق، بهار همه چیز دارد و دیگر چیزی کم ندارد. کاربرد تکیه کلام‌های مردمی‌جلوه بیشتری به ترانه‌های ابوالقاسم شیدا داده است:
نه همّ دارد نه غم دارد بهاران صفای صبح دم دارد بهاران
ز نعمت‌های بی پایان عالم، تو را دارد! چه کم دارد بهاران
*
عجب با اعتدال و دلنشینی مگر تو بامداد فروَدینی؟
دلم پرسد: بهاری یا بهشتی؟ رُخت گوید:هم آنی و هم اینی
*
همه گل‌ها کنار هم شکفتند سخن در وصف رخسار تو گفتند
خبر داری در آن بزم بهاری به غیر از گل،چه گفتند و شنفتند؟
*
یا:
از آن وقتی که با گلبرگ گل‌ها جمال نازنینت شد شکوفا
نوشته در جَبینت: نسخه تک همین است و ندارد المثّنییا:
سر و سرّی اگر با گُل نداری، چرا خود گشته ای سر تا به پا گل؟*
به قدر عمر یک گل با تو بودن بسی خوش تر ز کلّ عمر نوح است***
تو شیرین شاهد اردیبهشتی مبرّا باشی از هرعیب و زشتی
نمودار بهشت، اردیبهشت است تو هم اردیبهشتی هم بهشتی

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.