ترکیب بند عاشورائی محتشم- بند چهارم

بند پنجم ترکیب بند محتشم کاشانی ، مروری است بر مهمترین مصائب اهل بیت عصمت و طهارت بعد از رحلت رسول اکرم (ص) تا روز عاشورا وشهادت حضرت سیدالشهدا(ع) . محتشم این بند را با پیش فرضی آغاز می‌کند که صبغه ای تاریخی در ادیان الهی دارد . او معتقد است اولین حزن واندوه بشر برای پیامبران خدا رقم خورده است، که از حضرت آدم شروع و به ترتیب همه سلسله انبیاء الهی را دربرگرفته است. او مشخص نمی‌کند این غم تقدیر الهی است که بر تمام خلایق مفدر شده است یا آزمایشی است که انسان به آن مبتلا می‌شود. برای شاعر خود عنصر غم دراین بند مورد توجه است که ابتدا انبیا آن را چشیده اند و سپس با ضربتی که ابن ملجم مرادی بر فرق اولین وصی پبامبر (ص) ،حضرت علی ابن ابیطالب وارد می‌کند به سلسله ائمه اطهار به عنوان اولیای امت اسلام پس از پیامبر می‌رسد.

او این ضربت را ازهمان جنسی می‌شناسد که با ضرب در بر پهلوی حضرت زهرا(س) زده شد و در زهری که جعده در جام آب امام مجتبی(ع) ریخت وجگر آن بزرگوار را پاره پاره کرد. محتشم با این ابیات به سراغ کربلا می‌رود و تیغی را که برگلوی تشنه حضرت اباعبدالله (ع) کشیده شد را ادامه همان ظلمی‌می‌داند که بر امیرمؤمنان (ع) و حضرت صدیقه طاهره(س) و امام حسن مجتبی(ع) روا داشته شد . شاید بتوان این ابیات را اشاره ای به زیارت وارث نیز دانست ، به این نحو که امام حسین (ع) در عین حال که وارث جمیع انبیا و اولیاست در عین حال از خوان غم وابتلا بیشترین سهم را برده است.همچنین این ابیات می‌تواند اشاره ای به ریشه‌های تاریخی دشمنی اعداالله با مصلحان جامعه که همانا پیامبران وامامان هستند نیز تلقی شود.در پایان این بند، محتشم ،فریاد استغاثه اهل بیت در فاجعه کربلا  را به مثابه دادخواهی اهل بیت در حریم کبریایی رب جلیل معرفی می‌کند و حضرت جبرئیل را از این غم سر درگریبان توصیف می‌کند.

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وآنگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان

بس نخل‌ها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو

فریاد بر در ِ  حرم کبریا زدند

روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.