ترکیب بند عاشورائی محتشم – بند دوازدهم

محتشم بند دوازدهم را به گلایه از روزگار و چرخ دوران اختصاص می دهد . این در حالی است که بند یازدهم می توانست پایان مناسبی برای ترکیب بند محتشم به شمار رود و معنا و مفهوم کاملی ارائه کرده بود اما ناگهان بند آخر رابا خطاب عتاب آمیز نسبت به چرخ گردون  آغاز می کند انگار حرف ناگفته ای برای محتشم باقی مانده است که باید در بند دوازدهم آن را بیان کند.شاید این حرف ناگفته همان آخرین ابیات این ترکیب بند باشد که به گفتگوی  خیالی  محتشم با عبیدالله ابن زیاد اختصاص دارد. گوئی شاعر مرزهای زمان  را درمی نوردد و خود را در مقابل ابن زیاد می بیند شاید مکاشفه ای است که محتشم را به سرودن این بند آخر واداشته است .برخی از منتقدان معاصر این بند را از قوت کمتری نسبت به سایر بندها برخوردار دانسته اند اما دراین ابیات هم همان غم واندوه بندهای دیگر دیده می شود.

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای

وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

ای زادهٔ زیاد نکرده‌ست هیچ گه

نمرود این عمل که تو شداد کرده‌ای

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 + بیست =