کمی موسیقی ، کمی فیلم

هفته گذشته دو هنرمند عزیز رخت ازجهان بستند ورفتند. ولی الله مؤمنی ومعصومه ذباح ،بسته فرهنگی هنری این هفته به همین مناسبت حال وهوای دیگری یافته است.

بسته  پیشنهادی روز جمعه یازدهم دی ماه هنرلند

نوشته وانتخاب از :حمیدرضا پورعلی محمد

پدر بزرگ

وقتی بی خداحافظی رفت

رادیوی روی طاقچه را

با خودش نبرد

حالا گوشه ی سمساری

گاهی گل ها را

به یاد می آورد .

ترانه:

خبر فقدان معصومه ذباح را که شنیدم ناخواسته یاد آن سال های دور افتادم  و با خودم چند بار تکرار کردم : پس او بود … او بود …

عامل اتفاقی سترگ ” دوران دانشجویی را به یاد می آورم .

دانشگاه ما خوابگاه نداشت و دانشجوها باید در خانه های غمگین و دل گیر قدیمی که در هر گوشه اش اتاقی با کمترین ملاحظات انسانی برای اجاره دادن درست کرده بودند ، زندگی می کردند .

از تلویزیون و ویدیو و حتی گاهی یک پخش صوت ساده که آهنگی پخش کند خبری نبود و این اتاق ها فقط با عشق به سینما و تاتر و تلویزیون و فقط با شیرین کاری های جوانی و با خواندن کتاب ها و زندگی در دنیای رمان ها قابل تحمل می شد . تا این که دوست هم اتاقی ام رادیو ضبطی با خودش اورد، با تعداد زیادی نوار کاست . لابلای گوش دادن های بی وقفه به انواع و اقسام موسیقی ، هر از گاهی گذری هم به رادیو می زد .

از من پرسید : “شب بخیر کوچولو رو شنیدی ؟ ” خندیدم  و گفتم ” حالا که از مامان و بابات دوری ، اشکالی نداره ، گوش بده !” و بعد از ورودی برنامه صدای دلنشین خانم نشیبا در آن اتاق بی روح پیچید . چقدر گرم و مهربان تو را به شنیدن داستانی کودکانه دعوت می کرد . داستان هایی شیرین با پیامی ساده و قابل دریافت و پس از آن ترانه ی زیبای شب بخیر کوچولو که از هر چیزی آرامش بخش تر می نمود و من که با رادیو ارتباط چندانی نداشتم و هر چه بود شنیدن های جسته و گریخته بود ، احساس کردم که این رسانه چقدر دوست داشتنی است . بعد از این برنامه چاره ای نداشتم جز این که رادیو را جدی  بگیرم . آنقدر جدی که الان سال هاست برایش می نویسم  و برنامه می سازم . خانم نویسنده نامت همیشه در یاد ها خواهد ماند . یادت عزیز و گرامی .

عکس معصومه ذباح را  نشان می دهد و همچنین ترانه ی پایانی شب بخیر کوچولو را به احترام این عزیز بشنوید .

 

 

 

photo_2015-12-30_20-59-56

شعر

اما شاید بی مناسبت نباشد حالا که پرواز معصومه ذباح و سالگرد تولد فروغ فرخزاد اینقدر نزدیک هم اتفاق افتاده ، شعر به علی گفت مادرش روزی را از فروغ بار دیگر بخوانیم

IMG_20160101_000527

به علی گفت مادرش روزی

علی کوچیکه
علی بونه گیر
نصف شب از خواب پرید
چشماشو هی مالید با دس
سه چار تا خمیازه کشید
پا شد نشس
چی دیده بود ؟
چی دیده بود ؟
خواب یه ماهی دیده بود
یه ماهی انگار که یه کپه دو زاری
انگار که یه طاقه حریر
با حاشیه منجوق کاری
انگار که رو برگ گل لال عباسی
خامه دوزیش کرده بودن
قایم موشک بازی می کردن تو چشاش
دو تا نگین گرد صاف الماسی
همچی یواش
همچی یواش
خودشو رو آب دراز می کرد
که بادبزن فرنگیاش
صورت آبو ناز می کرد
بوی تنش بوی کتابچه های نو
بوی یه صفر گنده و پهلوش یه دو
بوی شبای عید و آشپزخونه و نذری پزون
شمردن ستاره ها تو رختخواب رو پشت بون
ریختن بارون رو آجر فرش حیاط
بوی لواشک بوی شوکولات
انگار تو آب گوهر شب چراغ می رفت
انگار که دختر کوچیکه شاپریون
تو یه کجاوه بلور
به سیر باغ و راغ می رفت
دور و ورش گل ریزون
بالای سرش نور بارون
شاید که از طایفه جن و پری بود ماهیه
شاید که از اون ماهیای ددری بود ماهیه
شاید که یه خیال تند سرسری بود ماهیه
هر چی که بود
هر کی که بود
علی کوچیکه
محو تماشاش شده بود
واله و شیداش شده بود
همچی که دس برد که به اون
رنگ روون
نور جوون
نقره نشون
دس بزنه
برق زد و بارون زد و آب سیا شد
شیکم زمین زیر تن ماهی وا شد
دسه گلا دور شدن و دود شدن
شمشای نور سوختن و نابود شدن
باز مث هر شب رو سر علی کوچیکه
دسمال آسمون پر از گلابی
نه چشمه ای نه ماهیی نه خوابی
با د توی بادگیرا نفس نفس می زد
زلفای بید و میکشید
از روی لنگای دراز گل آغا
چادر نماز کودریشو پس می زد
رو بندرخت
پیرهن زیرا و عرق گیرا
میکشیدن به تن همدیگهو حالی بحالی میشدن
انگار که از فکرای بد
هی پر و خالی میشدن
سیرسیرکا
سازار و کوک کرده بودن و ساز می زدن
همچی که باد آروم می شد
قورباغه ها ز ته باغچه زیر آواز می زدن
شب مث هر شب بود و چن شب پیش و شبهای دیگه
آمو علی
تو نخ یه دنیای دیگه
علی کوچیکه
سحر شده بود
نقره نابش رو میخواس
ماهی خواابش رو می خواس
راه آب بود و قر قر آب
علی کوچیکه و حوض پر آب
علی کوچیکه
علی کوچیکه
نکنه تو جات وول بخوری
حرفای ننه قمر خانم
یادت بره گول بخوری
تو خواب اگه ماهی دیدی خیر باشه
خواب کجا حوض پر از آب کجا
کاری نکنی که اسمتو
توی کتابا بنویسن
سیا کنن طلسمتو
آب مث خواب نیس که آدم
از این سرش فرو بره
از اون سرش بیرون بیاد
تو چار راهاش وقت خطر
صدای سوت سوتک پاسبون بیاد
شکر خدا پات رو زمین محکمه
کور و کچل نیسی علی سلامتی چی چیت کمه؟
می تونی بری شابدوالعظیم
ماشین دودی سوار بشی
قد بکشی خال بکوبی
جاهل پامنار بشی
حیفه آدم این همه چیزای قشنگو نبینه
الا کلنگ سوار نشه
شهر فرنگو نبینه
فصل حالا فصل گوجه و سیب و خیار بستنیس
چن روز دیگه تو تکیه سینه زنیس
ای علی ای علی دیوونه
تخت فنری بهتره یا تخته مرده شور خونه ؟
گیرم تو هم خود تو به آب شور زدی
رفتی و اون کولی خانومو به تور زدی
ماهی چیه ؟ ماهی که ایمون نمیشه نون نمیشه
اون یه وجب پوست تنش واسه فاطی تنبون نمیشه
دس که به ماهی بزنی از سرتا پات بو میگریه
بوت تو دماغا می پیچه
دنیا ازت رو میگیره
بگیر بخواب بگیر بخواب
که کار باطل نکنی
با فکرای صد تا یه غاز
حل مسائل نکنی
سر تو بذار رو ناز بالش بذار بهم بیاد چشت
قاچ زین و محکم چنگ بزن که اسب سواری پیشکشت
حوصله آب دیگه داشت سر میرفت
خودشو می ریخت تو پاشوره در می رفت
انگار می خواس تو تاریکی
داد بکشه آهای زکی !
این حرفا حرف اون کسونیس که اگه
یه بار تو عمرشون زد و یه خواب دیدن
خواب پیاز و ترشی و دوغ و چلوکباب دیدن
ماهی چیکار به کار یه خیک شیکم تغار داره
ماهی که سهله سگشم
از این تغارا عار داره
ماهی تو آب می چرخه و ستاره دست چین میکنه
اونوخ به خواب هر کی رفت
خوابشو از ستاره سنگین میکنه
می برتش می برتش
از توی این دنیای دلمرده ی چاردیواریا
نق نق نحس ساعتا خستگیا بیکاریا
دنیای آش رشته و وراجی و شلختگی
درد قولنج و درد پر خوردن و درد اختگی
دنیای بشکن زدن و لوس بازی
عروس دوماد بازی و ناموس بازی
دنیای هی خیابونا رو الکی گز کردن
از عربی خوندن یه لچک بسر حظ کردن
دنیای صبح سحرا
تو توپخونه
تماشای دار زدن
نصف شبا
رو قصه آقابالاخان زار زدن
دنیایی که هر وخت خداش
تو کوچه هاش پا میذاره
یه دسه خاله خانباجی از عقب سرش
یه دسه قداره کش از جلوش میاد
دنیایی که هر جا میری
صدای رادیوش میاد
میبرتش میبرتش از توی این همبونه کرم و کثافت و مرض
به آبیای پاک و صاف آسمون میبرتش
به سادگی کهکشوی می برتش
آب از سر یه شاپرک گذشته بود و داشت حالا فروش میداد
علی کوچیکه
نشسته بود کنار حوض
حرفای آبو گوش میداد
انگار که از اون ته ته ها
از پشت گلکاری نورا یه کسی صداش می زد
آه میکشید
دس عرق کرده و سردش رو یواش به پاش می زد
انگار میگفت یک دو سه
نپریدی ؟ هه هه هه
من توی اون تاریکیای ته آبم بخدا
حرفمو باور کن علی
ماهی خوابم بخدا
دادم تمام سرسرا رو آب و جارو بکنن
پرده های مرواری رو
این رو و آن رو بکنن
به نوکران با وفام سپردم
کجاوه بلورمم آوردم
سه چار تا منزل که از اینجا دور بشیم
به سبزه زارای همیشه سبز دریا می رسیم
به گله های کف که چوپون ندارن
به دالونای نور که پایون ندارن
به قصرای صدف که پایون ندارن
یادت باشه از سر راه
هفت هشت تا دونه مرواری
جمع کنی که بعد باهاشون تو بیکاری
یه قل دو قل بازی کنیم
ای علی من بچه دریام نفسم پاکه علی
دریا همونجاس که همونجا آخر خاکه علی
هر کی که دریا رو به عمرش ندیده
اززندگیش چی فهمیده ؟
خسته شدم حالم بهم خورد از این بوی لجن
انقده پا به پا نکن که دو تایی
تا خرخره فرو بریم توی لجن
بپر بیا وگرنه ای علی کوچیکه
مجبور میشم بهت بگم نه تو نه من
آب یهو بالا اومد و هلفی کرد و تو کشید
انگار که آب جفتشو جست و تو خودش فرو کشید
دایره های نقره ای
توی خودشون
چرخیدن و چرخیدن و خسته شدن
موجا کشاله کردن و از سر نو
به زنجیرای ته حوض بسته شدن
قل قل قل تالاپ تالاپ
قل قل قل تالاپ تالاپ
چرخ می زدن رو سطح آب
تو تاریکی چن تا حباب
علی کجاس ؟
تو باغچه
چی میچینه ؟
آلوچه
آلوچه باغ بالا
جرات داری ؟ بسم الله

کتاب

شانزدهم اذر ماه سالگرد درگذشت مرد فراموش نشدنی رادیو حمید عاملی بود که جدیدترها او را به نام «بابا عاملی »می شناختند . هر چند که صدایش را در رادیو و در قصه ی ظهر جمعه نشنیده اند . حمید عاملی در سال ۱۳۸۶ و در سن شصت و شش سالگی دار فانی را وداع گفت . این قصه گوی توانا داستان هایی را هم به چاپ رسانده است از جمله قصه های هزار و یک شب که تقدیم تان می کنیم .

دانلود کتاب ۱۰۰۱ شب

hamid ameli

 

فیلم

مهربانی گاهی یک دیوار است با چند لباس گرم . یخچالی با غذای تازه ، کلبه ای برای آسودن … مهربانی گاهی ساده تر هم می تواند باشد . این انیمیشن ساده و مهربان تقدیم به شما …

 

 

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نه − هشت =