با ابرهای برف زمستان رفت… |دلنوشته ای از شاهرخ تندروصالح برای اردلان عطارپور

با ابرهای برف زمستان رفت…

✍️شاهرخ تندروصالح

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

اردلان عطارپور حافظ شناس معاصر , دوست نویسنده و اندیشمندمان رخ در نقاب خاک کشید .آخرین دیدارمان در شعف پایان رسیدن کتاب جدیدش با موضوع مدرنیته ایرانی گذشت .یکی دو ماه پیش از توقفش در ایستگاه مرگ , غیظ و غضب جاری در خیابان ها را به اندوه مرور می کرد و از غریبه گی با ذات زندگی و دلمردگی ها می گفت .

مهربان بود و اهل مدارا و کودک جانش با محاسبات دودوتا چهارتای کار به مزدان و پادوهای بنگاه های کلمه فروش بیگانه بود.

گاه نیز با تلخندی می گفت: ما بازماندگان غار خاموشانیم !

اردلان از مطبوعاتی های استخوان خرد کرده معاصر بود .هیچ ادعایی نداشت و بی ریا و بی تکلف کارهای خود,را سر و سامان می داد . در رنج دیدگی و ناراحتی اهل قلم غمخواری می کرد .دست گیر بود و با شوخ طبعی خاص خود از گره گاه هایی که گزمه گان و گردنه بندان و باجگیران سر راه قلم و دانش و اهل قلم مستقل می کارند در می گذشت.

برای شکل گیری ادبیات کارگری ایران تلاش های بسیار کرد . نتیجه تلاش های او راه یابی آثار ادبی و دلنوشته های کارگران در برخی رسانه های همگانی مستقل بود . سردبیری روزنامه جهان صنعت را که پذیرفت تحولی در عرصه اخبار صنعت و اقلیم فرهنگ کارگری به منصه ظهور کشاند .

چند وقت مسوولیت مدیر عامل یک شرکت دارویی را به او سپرده بودند که به تمامی کاردانی و قابلیت های شگفت آوری از خود بجای گذاشت .
اردلان تاملاتی عمیق در حوزه شناخت ادبیات کلاسیک ایران , بالاخص حافظ و خیام داشت .کتاب هفت خط جام او در بردارنده ریزبینی هایش پیرامون جهان شعر حافظ است.

به فرهنگ و اخلاق عمومی شهروندی عشق می روزید و تلاش می کرد نوشته هایش تکانه ای به غفلت آلودگی انسان معاصر در اقلیم امروز وارد آورد .

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

پیرامون شعر خیام نیز کتابی در دست تألیف داشت.

قول این کتاب های منتشر نشده اش را داده بود: به زودی!

اما پیش از آنکه زود برسد دیر شد و او با سنگین ترین برف این سال ها , روز و روزگار را واگذاشت و به جاودانگی پیوست .

دل نگران جوانان وطنمان بود و رواداشتن جفا و تلخی را بر جوانان بر نمی تابید .

دو سال پیاپی در گریز از برهوت تلخ تنهایی و انتشار نفرت و گسترده تر شدن سایه های هیولاهای منتشر در پس و پسله های زندگی , بدنبال این بود تابا جلب حمایت سازمان یا نهادی مدعی فرهنگ و اخلاقمداری زندگی ,پیامبر اکرم حضرت امین الله الاعظم را بنویسد . مقداری از فیش برداری هایش را برایم خوانده بود. می گفت مدنیت و مدرنیت با اخلاق و مدارا و تعامل شکوفا می شوند .نگاه او به این موضوع در حقیقت بیان مهربانی انسان در کالبد حقیقت جوی حضرت ختمی مرتبت(ص) بود.

پس از غیبتی طولانی بازگشت و خبر از آثار جدیدش داد .آثاری که همسر فرزانه شان حرف به حرف و واژه واژه آن را با جان آزموده بودند:

مدرنیته یعنی …

در این یعنی متوقف ماندیم و او رفت و حالا تلخی خبر درگذشت نابهنگام این نویسنده بزرگ و خاموش و عزلت گزیده تلخ تر از آن است که بتوان کام کلمات را از تلخی رهاند و تسلیت ,به بازماندگانش , چه می تواند باشد جز آه و آه های کبود .

خدایش بیامرزد که نیکی و نیکمرامی را با درایت و درویشی و پاکدلی در هم آمیخته داشت .خدایش بیامرزد .

اردلان عطارپور
اردلان عطارپور

 

برای اردلان عطارپور | دلنوشته ای از شاهرخ تندروصالح

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار × سه =