بازیگر نقش عوض کرد | با یاد آقای بازیگر سینمای ایران

میر اصغر موسوی

با یاد آقای بازیگر سینمای ایران | بخش اول

انسان الکن است، حتی آنهایی که خوب خوانده و یاد گرفته اند قادر به بیان همه آنچه در ذهن دارند نیست.

«احمد محمود» گفته، اگر بتوانم پنجاه در صد از آنچه در ذهن دارم را بیان کنم موفق شده ام. محمود “مدار صفر درجه” را به تعبیری اثر پنجاه درصدی می داند. این رمان بی همتا در ادبیات داستانی فارسی نصف آن چیزی است که نویسنده در ذهن و نظر داشته است. «فاکنر» گفته، تا راضی نشوم دست نمی کشم، این اما به این معنا نیست که توانستم هر آنچه می خواستم را بگویم. حافظ نیز آیا چنین نظری داشته؟ چیزی در دست نداریم، اما یقین او نیز صد را نتوانسته بیان کند. چنانچه «شکسپیر« نیز. مرز موفقیت اگر پنجاه باشد حتماً موفق ترهایی وجود دارند و بیشتر جلو آمده اند. تا کجا ولی نمی دانیم. بیان صد اگر ممکن بود و رخ می داد بازگویی و بازآفرینی امر غیر لازم و حتی بیهوده بود.

هنوز به صد نرسیده ایم

بعد از «سروانتس» و «بالزاک» و «تولستوی» و «جویس» نباید رمان نوشته می شد. «پروست» را داخل بحث نمی کنیم که امکان بیانش در این کوتاه نوشت نیست.

«رولان بارت» و «دلوز» که ما را به بازخوانی ” در جستجوی زمان از دست رفته” فرا می خوانند، از بعضی آثار متقدم نیز تجلیل کرده اند. ظهور فاکنر و دوام حدوداً یک قرنی او نشان می دهد ، حکایت همچنان باقی است و پروست و جویس نتوانسته اند نقطه پایان بر این خلق و پدیده مهم تمدن فرهنگ بشری بگذارند.

چنین اگر بود چه نیازی به «کافکا» و «فاکنر»؟!همینگوی که دیگر هیچ!درام نیز چنین است.شکسپیر صد را نگفته، که اگر گفته بود به یونسکو و کامو و برشت و بکت و میلر نیاز نبود. رمبو اگر پایان خط بود، قطعاً لورکا و پاز و هیوز و نرودا و … ظهور نمی کردند و در صورتی که کارشان عبث بود تا آستانه صدسالگی پیش نمی آمدند.

انسان پیوسته تلاش می کند تا حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی و نظامی را کامل تر کند، زیرا جهان در خلق مداوم است و راه های جدید، منظرهای نو و افق های وسیع تر ایجاد می کند.
شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

هیچ کس در انتها و نهایت پرچم افتخار بر زمین نکوبیده تا رفتن دیگران بیهوده و بی ثمر باشد. قله های موجود فتح شده اند، قله های دیگر نیز توسط دیگران فتح می شود. بعضی قله ها اما بلندتر است.

بازگویی و باز آفرینی،روایت و عینیت

بازگویی و بازآفرینی نیاز دایمی انسان است و تا هست بازآفرینی می کند و روایت تا ابد ادامه خواهد داشت. اما روایت ها تمام عیار نیست و آنچه عینیت می یابد بخشی از آن چیزی است که در ذهن وجود دارد. و تا کنون ممکن نشده همه آن کامل بیان شود. زیرا هر آنچه در ذهن است با حس همگون خود درآمیخته است و واژه قادر نیست تمام آن را بیان کند.تأویل و بطن و لایه ها ی تو در تو برای کمتر کردن این فاصله توسط مفسرین و منتقدین ادب و هنر اختراع و یا کشف شده است. اما فاصله را کمی کم کرده است و نمی تواند کامل پر کند. خلق عینی با خلق ذهن هیچ زمان برابر نخواهد شد و همیشه به واسطه نیاز است.
ناخودآگاه، خاطرات ازلی و خاطره های جاری در خوانش، متن را کاملتر و ما را در دریافت بخشی از آنچه مغفول مانده کمک می کند.
در کنار همه این موارد که به کاملتر شدن متن کمک می کند، بازیگری اهمیت ویژه دارد. ظهور بازیگر نیاز مبرم برای تکمیل حلقه های دیگر در فهم متن ادبی بوده است.

 

بازیگرحس ها و حالت ها و مغفولات و یا زوایه های خارج از دید ما را عینیت می بخشد. حیات درام به نفس بازیگر وابسته است و در تکمیل شدن این سبک ادبی بیشترین نقش را ایفا می کند و خیلی از مواردی که بیان نشده را با کار خود عیان می کند و نمایش می دهد.


از قرن بیستم که اوج و رونق رمان نویسی و ظهور سینما است، داستان و رمان نیز به عرصه نمایش کشیده می شود و بازیگر اینبار به بازآفرینی سبک تازه ادبی – رمان – می پردازد.
از میان آثار همینگوی ” زنگ ها برای که به صدا در می آید” از متوسط های او محسوب می شود، که در نمایش مدرن – سینما – به اثری مهم تبدیل می شود و توسط سم وود ساخته می شود و با نقش آفرینی گاری کوپر عمر دراز می یابد و به خاطره مشترک جهانیان تبدیل می شود. چنین درخششی از یک متن داستانی در” دکتر ژیواگو” نیز رخ داده است، که با کارگردانی دیوید لین و بازی عمر شریف این رمان به اوج رسیده است. و ده ها اثر ادبی دیگر که توسط بازیگران تجلی و درخشش بیشتر یافت.

عزت الله انتظامی بازیگر بزرگ ما است.

این شاگرد نوشین و تئاتر تجربی آلمان در حد اعلا درخشید. او نمونه یک بازیگر تمام عیار است.
او را اکنون از دست داده ایم، سنت بازیگری او برای نسل های آینده و جدید بزرگترین منبع آموزشی است.
به نکته هایی از بازیگری، دانش و توانایی انتظامی در نوشتاری دیگر خواهیم پرداخت.

 

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهارده − چهار =