اینجا کن است _ نیست | مستندی شیرین از تلخی یک زندگی ملال آور

محمد آقازاده

برای دیدن یک مستند بجای خانه سینما به خانه هنرمندان سر در آوزدم و در آخرین لحظه متوجه اشتباه خود را به آدرس درست رساندم . مستند از آدرس غلطی می گوید که یک نفر انتخاب و بعد رهایش می کند ، “علیرضا غفاری مستند ” اینجا کن است _ نیست ” را در مورد یک‌عشق سینما ساخته است.

عاشقی که خود در پرده سینما نمایان می شود ، اگر این باور را دارد که سینمای یک دروغ است ، خود او بخشی از دروغ شده است که قرار است رویا بفروشد و‌کابوس تحویل بگیرد ، از کجا معلوم این عشق نقابی نیست که بر یک “نفرت” پایدار گذاشته شده است ، نفرت از جهانی جعلی که زندگی روزمره را غیب می کند که سنگینی تلخی ها و ملال اش تاب پذیر شود

اگر این جمله نیچه را بپذیریم ” آدمی البته با دهانش دروغ می گوید ، اما با حالت دک و پوزش،حقیقت را بیان می کند” ، همان دک و پوزی که او را شیدای ستاره های سینما کرده است ، در تمام مدتی که این عشق سینما سخن می گوید بی قراری چهره و دستانش با گفته هایش دو پیام متناقض به مخاطب می دهد ، بازی دیالکتیکی عشق و نفرت .

از همین نیچه یاد گرفتیم : “آدمی سرانجام عاشق هوس خویش است نه آنچه هوس کرده است “، در زندگی پر ملال باید بر هوسی خم شد تا زندگی بی معنایی معنایی یاید و خاصیت رانه آنست در لحظه ارضا از دست می رود و برای او می توانست مبدل به عشق به فوتبال در آید و بر اثر یک اتفاق اژدهای سینما او را بلعید

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید
اینجا کن است - نیست
اینجا کن است – نیست

فیلمساز بعد از نوزده سال باز به سراغ او می رود از او می شنود که سینما چیزی چیزی جز صبر ، انتظار و لابد طاقت نیست ، سینمای هالیودی خلایی زمانی است که تنها بعد از اتمام فیلم با خیال مخاطب گره می خود تا او غرق فراموشی کند تا از خودآگاهی باز بماند . مستند ساز تکه یی از یک زندگی را بر می دارد و هوس یک فرد راروایت است و ما در جای خالی تکه های دیگر یاس ، ملال و بی قراری را می یابیم .

جایی که اطلاعات عمومی جای سیلان زنده خاطره را می گیرد عشق خود به خود از قبل ناپدید شده است و اگر در اول فیلم با حجم اطلاعات سرسام آورش متوجه بیزاری اش نسبت به سینما به صورت ضمنی می شویم .در پایان آنرا به صورت آشکار متوجه می شویم .

مستند تلخی و ناتمامی یک زندگی ملال آور را شیرین بیان می،کند و این خطر را می پذیرد که تلخکامی بعنوان اصلی ترین پیام فیلم گم شود کار منتقد است نگذارد این اتفاق بیفتند. شاید از این منظر بود که بنیامین به صورت پیش آگاهانه باور داشت سینما تجسم الغای،سنت و آگاهی تاریخی است و در نتیجه فاشیستی است

ممکن است شما دوست داشته باشید
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 + هفت =